حالم از هر چی خوابگاه دانشجوئیه بهم میخوره حتی با آوردن اسمش هم بالا می آورم
دكتر سريزدي
|
|
۲۳:۰۴ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
14
23
پاسخ
يادش بخير ، تا شب امتحان ول مي گشتيم بعدش بايد يك كتاب 500 صفحه اي را در يك شب مي خونديم ... البته چون بيشتر امتحانات پزشكي ، تستي بود ، هر كس يك بخش از كتاب را ميخواند و روز امتحان در گروه هاي پنج شش نفره از طريق تكنيك هاي پا زدن و دنده عوض كردن ، تقلب مي كرديم و مراقبين جلسه هم به گمان اينكه دانشجويان پزشكي ، بچه مثبت بوده و اهل تقلب نيستند ، مارا به حال خود رها مي كردند !!! چه راحت دكتر شديم رفت!
ناشناس
|
|
۲۳:۰۸ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
1
7
پاسخ
یادش به خیر! گرچه دوران سختی بود ولی خیلی راحت و سریع می گذشت و شیرینی آن بر جا می ماند!
امید
|
|
۲۳:۱۱ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
1
21
پاسخ
بسیار خوشم آمد، خوب محصلیست دگه. هرلحظه اش خاطره است.
امید از افغانستان
دانشجوی سابق و هیات علمی فعلی
|
|
۲۳:۱۴ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
2
17
پاسخ
یازده سال دانشجو بودم و 9 سال در خوابگاه. هنوز گاهی خواب می بینم دارم امتحان می دهم