خدا بیامرزتش . خوش به حالش که گذشتش انقدر قشنگ بوده . دلم مبخواد مثل حاجی بخشی بشم
ناشناس
|
|
۱۳:۳۹ - ۱۳۹۰/۱۰/۱۴
11
21
پاسخ
بهتر است يكي ازمیدانها يا خيابانهاي تهران را با نام اين شهيد نامگذاری نمایند تا یاد اور حماسه و شجاعت این دلیر مرد باشد
سعید صلاحی
|
|
۱۳:۵۸ - ۱۳۹۰/۱۰/۱۴
13
15
پاسخ
خدارحمتش کنه دریای شجاعت بود
محمد جواد سرلك
|
|
۱۴:۰۱ - ۱۳۹۰/۱۰/۱۴
12
15
پاسخ
با سلام
صفايي ندارد ارسطو شدن......... خوشا پر كشيدن پرستو شدن
امین
|
|
۱۵:۲۶ - ۱۳۹۰/۱۰/۱۴
7
10
پاسخ
بادرود فراوان به تمامی روح شهدا وامام راحل خداوند رحمتش کنه حاجی بخشی راواقعا درطول 8 سال دفاع مقدس خیلی از جون اش مایع گذاشت بدون هیچ ادعای برای مملکت ایران زحمت کشید قرنها طول میکشه که مثل حاج بخشی دیگر پیدا بشود خداوتد روح تمامی شهدا و فرزندان ایشان وداماد ایشان و برادر شهید بزگوار اش راقرین رحمت کنه لحظه ای که از طر یق تلویزیون فوت ایشان شنیدم خیلی متاثر شدم خیلی مرد بزرگ جسور و تا اخرین لحظه عمر پیرور ولی فقیه بود سردار جبهه جنگ سردار بی ادعا و سردار سرداران بود باز خداوند رحمت اش کنه مردان بزرگ رادر سختی ها و جبهه جنگ پیدا می شوند
ناشناس
|
|
۱۵:۳۸ - ۱۳۹۰/۱۰/۱۴
8
10
پاسخ
سلام : وقتی به عکس های زمان 8 سال دفاع مقدس و شهدای آن می نگریم ، می بینیم که چقدر به علت بازی گوشی از قافله عقب مانده ایم !
اینایی که منفی می دن خیلی ناراحتند که هنوز بچه های جنگ و انقلاب به همراه جوانان مومن نسل جدید مقتدرانه در صحنه اند و. نمیگذارند که اینها هر کاری که میخوان بکنن...
حاجی بخشی رفت ولی حاجی بخشی ها هنوز مقتدرانه هستند...
به قول فرمایش آن رهبر فقید و فرزانه خمینی بت شکن(ره) که فرمود:
هر گاه پرچم و سلاح سرداری به زمین بیفتد سردار دیگر آن را برخواهد داشت و نخواهد گذاشت که بر زمین بماند.....
به کوری چشم دشمنان و بدخواهان تا زنده ایم رزمنده ایم و نخواهیم گذاشت که انقلاب به دست نا اهلان و نا محرمان بیفتد...
حاجی عزیز راهت ادامه دارد.....
گمنام
|
|
۱۸:۳۵ - ۱۳۹۰/۱۰/۱۴
6
8
پاسخ
من بعد از اتمام تحصیلات دو سال پیش رفتم سربازی و چون در خانواده مرفی بزرگ شده بودم زیاد روحیه خوبی برای رفتن نداشتم و اتفاقا بعد از دوره آموزشی منو به صفر مرزی کشور اعزام کردند و وقتی رسیدم اونجا و با دیدن بیایان عظیمی که در مقابلم بود دو ریالیم افتاد که ای دل غافل فکر نکنم من از اینجا جون سالمی به در ببرم . باور کنید روزی نبود که ما با این اشرار درگیری نداشته باشیم و هر روز با دیدن صحنه شهید شدن افراد مختلف جلوی چشمام واسم محیط اونجا عادی شده بود و حدود 5 ماهی بود که به خونمون توی تهران هم نرفته بودم . دقیقا یادمه روز جمعه بود ساعت 5 صبح واسه گشت زنی با دوستم از پاسگاه خارج شدیم و نگو قاچاقچی ها واسه ما کمین زدن و وقتی به کمین رسیدیم ما رو به گلوله بستن و من هم تا جون داشتم پامو روی پدال گذاشتم و فرار کردیم و وقتی پشت سرم رو دیدم فهمیدم 5 ماشین تویوتا چنان با سرعت میان دنبالمون که انگار پدر کشتگی با ما دارن و ما هم بی سیم رو توی پادگان جا گذاشته بودیم بعد یک ربع ما اشهد خودمون رو هم گفتیم چون امیدی به زنده بودن نداشتیم و من دقیقا یادم بود واسه قاچاقچی ها در همون منطقه تله گذاری کرده بودیم و اونا رو به اونجا کشوندیم و خودم باید دقیقا از روی مین ها رد میشدم که اونا هم به دنیال من بیان و من دقیقا سرعتمو کم کردم تا به من رسیدن و همزمان با اونا روی مین ها حرکت کردیم و انفجار شدیدی رخ داد و وقتی به هوش اومدم دیدم روی تخت بیمارستانم و خبری از دوستم نیست وقتی ازش خبر گرفتم گفتن شهید شده و فهمیدم وقتی میخاستیم روی مین ها بریم همش به من اصرار میکرد که نمیخاد بمیره و من طرف خودمو با ماشین از رو مینا رد کنم ولی فهمیدم اون به من عمدا اشتباه فهموند چون دقیقا تله مین ها سمت اون بود و خاست منو به اشتباه بندازه و من زنده بمونم و امروز من چگونه زیستن را از که آموختم . . . . . .