من هم در ده سالگی، وقتی از طرف مدرسه برای جبهه؛ مواد خوراکی جمع می کردند، یک بسته شکلات تافی خریدم ولی متوجه شدم که تافی ها سفت هستند. اینقدر ناراحت بودم که یادداشتی به بسته تافی چسباندم و از سفت بودن آن ها عذر خواهی کردم و آرزو کردم دندان رزمنده ها درد نگیرد.
یک ماه بعد نامه ای به آدرس مدرسه برای من رسید که از طرف رزمنده ای به نام حسین تازیکی بود. او بدون اشاره به سفتی تافی ها از من تشکر کرده بود ونامه محبت آمیزی نوشته بود.
هنوز در چهل سالگی این نامه را نگهداشته ام. نمیدانم حسین تازیکی شهید شده یا نه ولی اگر زنده هستند،از همین جا و از طریق سایت محترم تابناک برای ایشان آرزوی آرامش وسلامتی دارم.
ناشناس
|
|
۱۰:۵۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۰۳
0
0
پاسخ
باسلام.خاطرم هست اینگونه نامه هاکه به جبهه می آمد بچه هاازگرفتن آن تاحدامکان طفره می رفتند.مثلا شهیدقدرت الله گلستانی (دومین شهیدخانواده)ازقم وقتی به اوگفتم چرانامه رانمی گیری ؟گفت:روی نامه نوشته برسد بدست رزمندگان اسلام.من که رزمنده اسلام نیستم من شرمنده اسلام هستم.کنایه ازاینکه بابذل جان هم هنوز کاری برای دین نکردیم.روح دو برادر شاد.
کاوه کاشانی
|
|
۱۳:۵۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۰۳
0
0
پاسخ
درود بر این شیر زن امروز و برادران بزرگ جبهه ها
یاسین
|
|
۱۶:۲۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۰۳
0
0
پاسخ
با سلام-یاد آن روزگاران بخیر-صفا و صمیمیت و خلوص و پاکی زن و مرد و کوچک بزرگ مثال زدنی بود.چه در پشت جبهه و چه در خطوط مقدم.یادم می آید که من هم در دوران راهنمائی نامه ای به جبهه نوشتم و رزمنده ای از شهرازنا خطه قهرمان پرور لرستان بنام آقای هاشم پولادوند به آن جواب داد و مکاتبات ما ادامه داشت تا اینکه مادرم که پرستار یکی از بیمارستانهای شهر تهران بود به من خبر داد که ایشان مجروح شده اند و در بیمارستان بستری هستند و من با خوشحالی به ملاقات ایشان رفتم.بعد از بهبودی تا پایان جنگ هم با ایشان مراوده و مکاتبه داشتم .ولی الان نمی دانم در چه وضعیتی هستند.امیدوارم که اگر زنده هستند صحیح وسلامت باشند و اگر به وصال یار رسیده باشند با اولیائ خدا مشهور باشند.ممنون از یادآوری شما از آن سالهای حماسه و خون.
کاردل
|
|
۱۸:۵۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۰۳
0
0
پاسخ
شما باعث شدید که گردوخاک روزگارغمبار کناربزنم وقدری به خودم بیام یادی از خاطرات دوران هشت سال جنگ ودوران انقلاب ویادی از امام درهفته بسیج داشته باشم .
مهیار
|
|
۰۰:۰۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۰۴
0
1
پاسخ
به نظر من در این روزگار هم می توان انتظار همچین گلهایی را داشت
البته به شرط آنکه باغبان ها (پدر مادرها/ مسئولان/ رسانه ها و ...) اولا از گل ها (نونهالان) غفلت نکنن و ثانیا خود نیز باغبانی فراموششان نشود..!!
فرشيد
|
|
۰۷:۱۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۰۴
1
1
پاسخ
سلام.اتفاقا با توجه به سن وتحصبلات اين خانم در ان دوره وعلاقه به خوندن متون فارسي ودر دسرس بودن كتب ادعيه با ترجمه فارسي به وفور در دست بچه ها نوشتن اين نامه برگرفته از ترجمه متون مذهبي كار دشواري نيست
ناشناس
|
|
۲۰:۴۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۰۴
0
0
پاسخ
سال چهارم ابتدایی بودیم و بعد از شیفت عصر بودیم که معلم با تاخیر در کلاس حاضر شد خیلی عصبانی بود میگفت خیلی ناراحتم امروز خرمشهر سقوط کرد برای همین هیچ کس حرف نزند
ما اون موقع ها یک تومن 2 تون همان 10 یا 20 یا 15 ریال کمک به جبهه می کردیم وسط دوتا نماز معاون دور می زد و کمکهای ما را جمع می کرد
ما برای رزمندگان نامه می نوشتیم و داخل اونها اسکناس میذاشتیم
گیرنده نامه را می نوشتم "برسد بدست یکی از رزمندگان اسلام"
گاهی وقتها اونها جواب نامه را می دادند و بعضی مواقع هدیه ای هم برایمان می فرستادند
حیف که اون نامه ها را نگه نداشتیم