محمدعلی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۵۵ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۳
چقدر هم لبخند قشنگی داره
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۲۹ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۴
عموم معلمان عزیز با محبت هستند، انشالله که این دختر بچه معصوم نیز به آرزوهایش رسیده و عاقبت به خیر شود
امیرآقاگل(خلیج فارس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۵۶ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۴
این را در کنار معلم های فداکاری که به دانش آموز اول ابتدایی کتاب کمک آموزشی سفارش میکنند و یا تمام کار خودشان را به گردن والدین بینوا می اندازند و یواشکی میگویند برای بچه ات کلاس خصوصی بگیر ،هرچند که وقت ندارم اما یه کاریش میکنم این هم یه جور فداکاریه معلمی است !
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۱۹ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۴
خیلی زیبا بود . دست همه معلم های دلسوز و زحمتکش رو می بوسم .
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۲۰ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۴
آفرین به این معلم نازنین
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۲۵ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۴
درود برادر .. درود
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۲۸ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۴
برای همه معلم های دلسوز آرزوی سلامتی و موفقت می کنم.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۴۲ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۴
درس معلم ار بود زمزمه محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۵۴ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۴
احسنت . ممنون از عکسها
علوی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۴۹ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۴
امیدوارم که فرستنده عکس های فوق مطلب زیر را نیز بخواند و محتوای آنرا به خانواده محترم این دانش آموز عزیز هم انتقال دهد.
دونده

داستان در مورد دختر كوچكی است كه در یك كلبه محقر دور از شهر در یك خانواده فقیر به دنیا آمده بود. زایمان، زودتر از زمان مقرر انجام شده بود و او نوزاد زودرس، ضعیف و شكننده ای بود. همه شك داشتند كه زنده بماند. وقتی 4 ساله شد، بیماری ذات الریه و مخملك را با هم گرفت. تركیب خطرناكی كه پای چپ او را از كار انداخت و فلج كرد. اما او خوش شانس بود.
چون مادری داشت كه او را تشویق و دلگرم می كرد. مادرش به او گفت: «علی رغم مشكلی كه در پایت داری، با زندگیت هر كاری كه بخواهی می توانی بكنی، تنها چیزی كه احتیاج داری ایمان، مداومت در كار، جرات و یك روح سرسخت و مقاوم است.» بدین ترتیب در 9 سالگی دختر كوچولو بست های آهنی پایش را كنار گذاشت و بر خلاف آنچه دكتر ها می گفتند كه هیچ گاه به طور طبیعی راه نمی رود، راه رفت و 4 سال طول كشید تا قدم های منظم و بلندی را برداشت و این یك معجزه بود.
او یك آرزوی باور نكردنی داشت، آرزو داشت بزرگ ترین دونده زن جهان شود، اما با پاهایی مثل پاهای او این آرزو چه معنایی می توانست داشته باشد؟ در 13 سالگی در یك مسابقه دو شركت كرد و در تمام مسابقات، آخرین نفر بود. همه به اصرار به او می گفتند كه این كار را كنار بگذارد، اما روزی فرا رسید كه او قهرمان مسابقه شد.
از آن زمان به بعد ویلما در هر مسابقه ای شركت كرد و برنده شد. در سال 1960 او به بازی های المپیك راه یافت، و آنجا در برابر اولین دونده زن دنیا، یك دختر آلمانی قرار گرفت و تا به حال كسی نتوانسته بود او را شكست دهد. اما ویلما پیروز شد و در دو 100 متر، 200 متر، و دو امدادی 400 متر، 3 مدال المپیك گرفت.
آن روز او اولین زنی بود كه توانست در یك دوره المپیك 3 مدال طلا كسب كند...
در حالی كه گفته بودند او هیچ وقت نمی تواند دوباره راه برود.....
(برگرفته از سایت نشاط کوهستان)
نظرات بیشتر