كدخبر: ۹۳۰۵
تاريخ انتشار: ۳۱ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۸:۲۷
تعداد بازديد: ۳۹۲۵۱
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
كادو عروسي قدس به زوج احمدي‌نژادـمشايي
اون روز كه پدر محترمتون اومد ميوه بخره عينكم همراهم نبود، قيمت‌ها رو به جاي تومن به ريال ديدم!
ارژنگ حاتمي در صفحه طنز روزنامه «قدس» نوشت:

خبر مراسم عقد پسر دكتر احمدي‌نژاد و دختر مهندس مشايي رئيس سازمان گردشگري را كه به صورت ساده و صميمي برگزار شده است را مي‌خوانيم، خوشحال مي‌شويم و ضمن تبريك، به عنوان كادوي عروسي اين مطلب طنز را تقديم اين عروس و داماد كنيم، ان‌شاءالله كه خوشبخت شوند.

چند صفحه از دفتر خاطرات يك تازه داماد:
ـ براي خريد ميوه عروسي رفتم ميوه فروشي عباس آقا كه سر كوچمونه و شهرتش جهاني شده، كلي تعجب كردم، چقدر ميوه گرون شده، با اين پول دستم كه نمي‌شه چهار كيلو ميوه هم خريد؟! علتش رو پرسيدم عباس آقا گفت: «اون روز كه پدر محترمتون اومد ميوه بخره عينكم همراهم نبود، قيمت‌ها رو به جاي تومن به ريال ديدم!»، كاش عباس آقا يه روز ديگه هم عينكش رو گم كنه!

ـ مديريت عروسي با پدرزنم بود، مدام مي‌گفت «بايد بتوانيم فضاي شادي را مثل عزا مديريت كنيم.»، هر چي مي‌گفتم نمي‌شه، زشته، فيلم مي‌گيرن مثل قضيه تركيه شر مي‌شه، قبول نمي‌كرد، مي‌گفت: «مؤمن، بشاش، زيرك، عليم و بصير است.»، جاي شما خالي، تا توانستيم سعي كرديم بشاش باشيم.

- پدرزنم گفت: «بايد به رغم تمامي مشكلات اقتصادي و معيشتي، دلخوش، بانشاط و شادمان باشيد.» گفتم خب چطوري؟ گفت: «بايد بريد مسافرت، چون هر كي مي‌ره مسافرت يعني كه دلش خوشه!»
با اين مخارج اول زندگي كه نمي‌شه مسافرت رفت، با بابا صحبت مي‌كنم شايد بذاره از اين به بعد توي سفرهاي استاني همراهش باشيم.

- امروز رفتم دانشگاه، بچه‌ها خيلي تحويلم گرفتند، همه تبريك مي‌گفتند ...
يكي از دوستام پرسيد پدرزنت چه كاره است؟ تعجب كردم كه چطور نمي‌دونه با كي ازدواج كردم! من هم بهش گفتم كه پدر زنم رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري و رئيس مركز بين‌المللي جهاني شدن و همچنين رئيس شوراي ايرانيان خارج كشور و... كه دوستم وسط حرفم پريد و گفت: «مگه تو چند تا پدرزن داري؟» و وقتي براش توضيح دادم كه همه اين مناصب رو يك نفر اداره مي‌كنه، يه جمله‌اي گفت كه من درست متوجه نشدم، فقط مي‌دونم توي جمله‌اش كلمه «الهام» و «صد رحمت» بود.

ـ من هميشه به بابا مي‌گم يه سخنگوي ديگه براي دولت انتخاب كن، آخرش اين الهام باعث دردسر مي‌شه، ديروز به همراهم زنگ زد و معذرتخواهي كرد كه نتونسته در مراسم شركت كنه، مي‌گفت گرفتار بوده، من هم آخر مكالمه گفتم: «ممنون زنگ زدي، لطف داري الهام جان!» اگه بابام نرسيده بود و توضيحات نداده بود احتمالا اولين لنگه كفش با سرم اصابت مي‌كرد!

ـ پدرزنم گفت كه هر روزنامه‌نگار و خبرنگاري كه اذيتت كرد، اسمش رو بده به من، اونطوري كه شنيدم يه زهر چشم اساسي از بعضي خبرنگارها گرفته و از يكي دوتا سايت هم شكايت كرده، البته مي‌دونم بابام اصلا با اين جور كارهاش موافق نيست، اما چه كار كنم، پدرزنمه ديگه و احترامش واجب! حالا نمي‌دونم اسم اين طنزنويس صفحه سوسه رو بدم بهش يا نه؟!!
نظرات بینندگان:
خيلي جالب بود.اميدوارم همه جوانان كشور همچنين پدر زني گيرشان بيايد.
کاکا دمت گرم عالی بود
خیلی بی مزه بود.
خوش باشيد.
اميدوارم همه زوج هاي جوان خوشبخت شوند.
به قول استاد شهریار: نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم..........سر پیش هم آریم و دو بیگانه بگرییم..........
اونی که میگه بی مزه بود احتمالا از کد هایی که در متن بود بی اطلاع است برادر جان کمی اوضاع مملکت را رصد کن
ااااااااااااااااااااااااااااااای برادر. پدر زن خوبم داشتن نعمته
اين نويسنده طناز و شما بهتر بود طنز و طنازي خود را به عروسي آناني كه در عروسي خود شاباش هاي ميليوني پخش مي كنند اختصاص مي داد نه اينكه در مراسمي ساده و مختصر اين چنين تمسخر را جاري مي ساخت خدا انصاف را به برخي از ما مدعيان ياد بدهد
بسيار لطيف و خوب بود اگر اين گونه طنز ها اثرات مثبت داشته باشد و حضرات آنها را خوانده و ترتيب اثر دهند.
اي روزگار درد ما جونهاي بي پول را كي مي فهمه كه ما هم زن مي خواهيم اما پول خبري نيست كه نيست
کاش دنباله اش راهم می نوشت ........خواستیم بریم وام بگیریم گفتند برید ده تا ضامن بیارید ! خواستیم خونه بگیریم گفتند سی میلیون پیش ماهی سیصد تومن ! خواستیم بریم سر کار گفتند با لیسانس دانشگاه علم و صنعت فقط می تونیم بذاریمت تو آبدار خانه ! با این وضعیت دیدیم نمیشه زندگی کرد . گفتیم بریم طلاق بگیریم گفتند دو سال برو تو نوبت ! رفتیم سازمان ملی جوانان . گفتند ما فقط حرف می زنیم و شعار می دیم ! افسردگی گرفتیم و گوشه ای نشستیم.يكي داشت رد میشد گفت پاشو جوان بر ازدواج کن که همه مشکلاتت حل میشه !!!!
خيلي بامزه و به موقع بود. عالی بود
به اميد خدا كه همه جوانها خوشبخت بشن، آقا مهدي هم همين طور.
البته اينم بگم كه مهدي دانشگاهش تموم شده و الان سربازه،‌ بهتر بود مي نوشتيد رفته پادگان يا ... .
بابا کارت درسته
;کاش کمی هم از سادگی این مراسم هم می نوشتید اگر نیت خیر داشتید تا بعضی ها که برای عروسی هاشون خرج های میلیونی می کنند از این عروسی در س بگیرند
طنزش عالي بود. درباره نظرات بينندگان:
اولا، بعضي‌ها خرج ميليوني نمي‌كنند و خرج ميلياردي مي‌كنند! مثل اينكه خبر نداريد واحد پولداري در كشور ما عوض شده!
ثانيا، آن كساني كه خرج ميلياردي مي‌كنند،‌ قيمت ميوه و شام عروسي مردم، وام ازدواج و مسكن و ...، قيمت يك وجب خاك خدا و يك سقف براي شب خوابيدن، ايجاد كردن يك شغل آبرومند براي جواني كه مي‌خواهد زن بگيرد... (بازم اين روضه را ادامه بدهم؟!) دستشان نيست.
ثالثا،‌ كاش من اصلا عروسي نمي‌گرفتم چه برسد به عروسي ساده،‌ ولي مجبور نبودم از چند ماه مانده به پايان مدت اجاره خانه‌ام دست و دلم بلرزد كه ايندفعه صاحبخانه چقدر مي‌خواهد اجاره را اضافه كند يا اگر حكم تخليه بدهد با پولي كه دوسال پيش پول بود حالا كجا به من خانه مي‌دهند.
نظرات کاربران:
نام:
ايميل:
* نظر: