آفرین و هزاران آفرین بر شما تابناکی های عزیز چقدر لذت بردم یادش بخیر روزهای شیرین دبستان
از همین سایت سلام و درود می فرستم به روح پاک معلم شهید مطهری و معلمان عزیزی که برای اعتلای فرهنگ سرزمین همیشه جاویدمان ایران عزیز مرغ جانشان در جوار رحمت واسعه پروردگار قرار گرفته است.
با اینکه سال پیش هم در همین ایام یکی از این عکس ها را چاپ کرده بودید اما امسال هم این عکس ها برایمان تکراری نبود و باز هم اشک چشمان من و همسرم در غربت خارج از کشور به یاد روزهای کودکی جاری شد ... چه روزهای با صفا و بی خیالی داشتیم . حال و هوای کلاس های دوران ابتدایی با دیدن هر یک از این عکس ها و چهره همکلاسی ها از برابر دیدگانمان گذشت ... ممنون
به نام خدا.
خيلي زيبا بود ، كمي هم دلتنگ شدم اما دلتنگي شيريني بود .يك شعر هم كه خيلي بي مناسبت نيست تقديم شما و خوانندگان خوبتان مي كنم
بنويس : بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سين سفره مان ايمان ندارد
بعد از همان تصميم كبري ابرها هم
يا سيل مي بارد و يا باران ندارد
انگار بابا همكلاس اولي هاست
يا مي نويسد اين ندارد آن ندارد
بابا انار و سيب و نان را مي نويسد
اما براي خواندنش دندان ندارد
بنويس كي آن مرد در باران مي آيد
اين انتظار خيسمان پايان ندارد
یاد روزهای جنگ افتادم . آخر جنگ بود که موشک بارون اون از خدا بی خبر ها به اوج خودش رسیده بود . همه از تهران به شهرهای اطراف رفته بودند . ما هم در شمال بودیم . در روستایی حوالی محمودآباد به مدرسه میرفتم . یادش به خیر .
حس نوستالژی جالبی را القا کردید .
خيلي كارتون جالب بود سپاس گذارم ،ياد آوري خاطرات كودكي فارغ از هر گونه غم وغصه بود كه ديگه هيچ وقت بر نميگرده اشكم در آورد ،كاش بچه كه بودم اينقدر براي بزرگ شدن لحظه شماري نمي كرديم واي كاش هميشه ........................!!!
البته تصاویر خاطره انگیزی بود. این جور موقع ها که همه تشکر و تمجید می کنند تابناک چقدر خوب همه نظرات رو منعکس می کنه، حتی اگر این نظرات pinglish باشند!!
ممنون از حسن سلیقه شما.درباره شعر باران باید بگویم تصویری که قبلا در پس زمینه شعر باران بود تناسب بیشتری با حال و هوای این شعر داشت و احساس بسیار خوبی را نسبت به تصویر فعلی در انسان ایجاد می کرد.یادش به خیر
مرسی مرسی مرسی.همیشه غصه این دورانو میخورم.کاش میشد یه خورشید داشتیم و با اون بر میگشتیم به 16 سال پیش.همیشه روز اول مهر اخبارو میبینم تا با دیدن اون فرشته های کوچولو یادم بیاد که منم یه روزی یه فرشته بودم.با چه ذوقی کتابامو بو میکردم.هنوز بوی کاغذ کتابام تو مشامم هست.الانم که این تصاویرو دیدم این حس دوباره امد به سراغم.مرسی
همیشه با دیدن اینجور تصویرا یادمشق نوشتن و خاطراتی میکنم که برمی گرده به 12_13سال پیش.وقتی که توی کلاس اذیت میکردم ودبیرا مینداختنم از کلاس بیرون.دفتر مدرسه هم که همیشه اولیای منو میخواستن واقعا یادشون به خیر
خیلی ممنون از این عکسهایه زیبایی که گذاشتید ! واقعا اشک آدم در میاد و آدم متوجه این میشه که چقدر زمان سریع میگذره و اگه قدره امروزمون رو هم ندونیم دوباره فردایی دیگه حسرتش رو میخوریم .
اون روزگار کودکی، فصل کبوتر
شیرینترین قصه هاست تا روز آخر
از همین سایت سلام و درود می فرستم به روح پاک معلم شهید مطهری و معلمان عزیزی که برای اعتلای فرهنگ سرزمین همیشه جاویدمان ایران عزیز مرغ جانشان در جوار رحمت واسعه پروردگار قرار گرفته است.
ياد اون روزا بخير كه بزرگترين مشكل ما شكسته شدن نوك مدادمون بود... الان چي؟
خيلي زيبا بود ، كمي هم دلتنگ شدم اما دلتنگي شيريني بود .يك شعر هم كه خيلي بي مناسبت نيست تقديم شما و خوانندگان خوبتان مي كنم
بنويس : بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سين سفره مان ايمان ندارد
بعد از همان تصميم كبري ابرها هم
يا سيل مي بارد و يا باران ندارد
انگار بابا همكلاس اولي هاست
يا مي نويسد اين ندارد آن ندارد
بابا انار و سيب و نان را مي نويسد
اما براي خواندنش دندان ندارد
بنويس كي آن مرد در باران مي آيد
اين انتظار خيسمان پايان ندارد
ماه مهر ودوستي ومحبت يادش بخير
با دیدن این تصاویر یاد آرزوهای کوچکم می افتم یاد نوازش های مادرم و یاد مشقت های پدرم برای بزرگ کردنم می افتم.
یادش بخیر ......
حس نوستالژی جالبی را القا کردید .