كدخبر: ۶۳۵۶۹
تاريخ انتشار: ۱۹ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۵:۱۹
تعداد بازديد: ۷۲۲۲
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
با حيوانات انسان‌تر باشيم!!
يكي از بينندگان «تابناك»‌ در پيامي نوشت:

دو هفته پيش، صبح پنجشنبه، هنگام عبور از خيابان خالد اسلامبولي (يا همان وزرا)، صداي ناله‌هاي يک گربه توجه مرا نيز مانند باقي عابران به خود جلب کرد. گربه بيچاره از دو پا دچار آسيب شده بود و نمي‌توانست حرکت کند. معلوم بود که درد زيادي مي‌کشد. عجز و بيچارگي را مي‌شد از چشمانش خواند. مدتي ايستادم و تماشا کردم. آدمها مي‌آمدند و مي‌رفتند؛ بعضي‌ها سري تکان مي‌دادند و دلسوزي مي‌کردند، بعضي‌ها نيم نگاهي مي‌انداختند، آنهايي هم که مهمتر بودند، جلوي کنجکاوي خود مي‌ايستادند و حتي نگاهي هم به حيوان مفلوک نمي‌کردند.

مانده بودم که چه کنم. اولين چيزي که به ذهنم رسيد تماس با شماره 137 شهرداري بود. فکر مي‌کنم من اولين نفري بودم که براي چنين موردي با شهرداري تماس گرفته بودم. اين را از سکوت طولاني و بعد از آن، لحن متعجب اپراتور تلفن فهميدم. به هر حال جواب واضح و قابل حدس بود : اين در حيطه وظايف ما نيست.

بعد از 137 نوبت به 118 رسيد. اميدوار بودم که بشود شماره‌اي مربوط به انجمن حمايت از حيوانات يا نهادهاي مشابه ديگر و يا حداقل يک کلينيک دامپزشکي حوالي منطقه 6 پيدا کرد، اما پس از جستجوي بسيارآنچه به دست آمد شماره يک کلينيک دامپزشکي در سعادت آباد بود!

يادم آمد که تابلوي يک کلينيک دامپزشکي را حوالي دو راهي يوسف آباد ديده‌ام؛ بلافاصله يک تاکسي گرفتم و چون خودم از گربه مي‌ترسم، از يکي از کسبه محل خواستم تا گربه را درون کارتني گذاشته و به تاکسي منتقل کند.

متاسفانه کلينيک مورد نظر بسته بود و پس از پرس و جو و تماس‌هاي تلفني مکرر، در نهايت موفق به پيدا کردن شماره تماس و آدرس بيمارستان حيوانات خانگي وابسته به دانشکده دامپزشکي در خيابان دکتر قريب شدم. بي معطلي تاکسي ديگري گرفتم و همراه با گربه بيچاره که از شدت ضعف و درد ديگر حتي ناله هم نمي‌کرد به سمت بيمارستان روان شدم. چون از گربه مي‌ترسم و وزن کارتن هم برايم زياد بود (من يک خانم هستم) به بيمارستان مراجعه کرده و از يکي از کارگران خدماتي آنجا خواستم که کمک کند تا گربه را از تاکسي به بيمارستان منتقل کنيم. اما اصلا از اين خبرها نبود! به هر حال به کمک راننده تاکسي کارتن را از ماشين پايين گذاشته و کشان کشان تا دم ميز پذيرش رساندم.
تصورم اين بود که حيوان بيچاره را تحويل مي‌دهم و بر مي‌گردم سراغ کار و زندگي‌ام.

اما اشتباه فکر مي‌کردم. چون اهميتي نداشت که شما حيوان مريضي را از گوشه خيابان پيدا کرده و صرفا براي کمک به حيوان به مرکز مراجعه کرده‌ايد يا براي معاينه و معالجه حيوان خانگي خود به اين بيمارستان آمده‌ايد. يعني اساسا اين گونه موارد در دستور کار اين مرکز تعريف نشده بود. به هر حال پس از سر و کله زدن با خوش اخلاق ترين!!!!!!! کارمند پذيرش که در همه عمرم ديده بودم!!!!!!!!!! (که به راستي شايسته دريافت کاپ اخلاق بود!!!!!!!!!!)، مراحل پذيرش عادي طي شد. مشکل اصلي جابه‌جايي گربه بود. باور کنيد به هر کس و ... رو انداختم و هيچ کس حاضر نشد کارتن را تا اتاق معاينه ببرد. باز هم کشان کشان و با هل دادن، کارتن را تا دم اتاق معاينه بردم. طفلکي حيوان از زور درد توان ناله کردن هم نداشت.

معاينه‌اي انجام نشد، چون من بايد تصميم مي‌گرفتم که حاضرم هزينه‌هاي معاينه و درمان را تقبل کنم يا نه.
هزينه معاينه و راديولوژي نزديک به 8000 تومان بود که البته فقط يک مرحله تشخيصي بود و بعد از آن و در صورت نياز، هزينه جراحي افزون بر 300000 تومان بود، تازه بعد از آن هم مساله نگهداري حيوان بعد از عمل مطرح بود.
شده بودم ولي و تصميم گيرنده حيوان زخمي و بيچاره‌اي که دو ساعت قبل از گوشه خيابان پيدا کرده بودمش.

نه مي‌توانستم هزينه‌هاي درماني و جراحي را تقبل کنم، نه جايي براي نگهداري حيوان داشتم و نه از دلم مي‌آمد گربه بيچاره را در همان وضع رها کنم. ساده‌ترين کاري که مي‌توانستم بکنم گريه بود، و اين کار را کردم. خسته و ناراحت بودم، خسته و خشمگين، خسته و وامانده.

تا اينکه يکي از خانم‌هاي شاغل در آنجا که دانشجوي سال آخر دامپزشکي بود و در تمام طول مدت حضورم در بيمارستان با محبت و نگراني نظاره گر جريان بود حقيقتا لطف کرده و از يکي از اساتيدشان خواستند تا گربه را معاينه کنند. اين استاد گرامي که متاسفانه اسمشان را در خاطر ندارم، وقت گذاشته و حيوان را معالجه کردند. گربه بيچاره از ناحيه مهره کمر دچار آسيب شده و فلج شده بود.

به هر حال با کمک اين خانم نازنين و يکي ديگر از اساتيد محترم مجموعه، براي تشخيص نهايي چند عکس راديولوژي از گربه تهيه شد. تشخيص همان بود؛ شکستگي مهره و فلج. عمل هزينه‌اي نزديک به 400 هزار تومان داشت، البته گزينه ديگري نيز وجود داشت، تزريق آمپول بيهوشي و راحت کردن حيوان.
من که مي‌خواستم فرشته نجاتش باشم، حالا شده بودم پيک مرگ. تصميم سختي بود. نتوانستم راضي به اين کار شوم، هزينه راديولوژي و معاينه را پرداخت کردم و بار ديگر گربه را در جعبه گذاشته و به سمت منزل آمدم.

با توجه به اينکه خودم جايي براي نگهداري حيوان بيچاره نداشتم، از يکي از همسايه‌ها خواهش کردم که براي مدت دو روز حيوان را در حياط شان نگهداري کنند.
اين بار سراغ اينترنت رفتم، نتيجه جستجو فقط وبلاگهايي بود که راجع به حقوق حيوانات و حمايت از آنها نوشته بودند. البته راستي مثل اينکه انجمن حمايت از حيوانات هم داريم!!!!!!! اما من که هر چه تماس گرفتم کسي گوشي را برنداشت!!!
دو روز گذشت و تنها کاري که توانستم بکنم اين بود که هرروز با سرنگ به حيوان شير بدهم. گربه بيچاره قدري جان گرفته بود. خوشحال بودم که حيوان را نکشته‌ام.

برايم مهم بود که قضيه از نظر شرعي چه حکمي دارد و آيا مجاز به انجام پيشنهاد دامپزشک براي راحت کردن حيوان هستم يا نه؟ پس از 2-3 ساعت که پشت مشغولي خطوط تلفن مختلف مربوط به پاسخگويي سوالات شرعي بودم، متاسفانه جواب روشني نگرفتم.

و عاقبت کار....
بعد از گذشت 3 روز، بعد از کلي درگيري فکري و عاطفي، بعد از کلي زحمت دادن به همسايه‌ها و بعد از صرف هزينه‌اي افزون بر 20 هزار تومان (براي من هزينه کمي نبود)، با کلي غم و اندوه، حيوان بيچاره را يک کوچه بالاتر از جايي که پيدا کرده بودم رها کردم.
باور کنيد وقتي حيوان بيچاره با دو دست خودش را روي زمين مي‌کشيد، شاهد يکي از دردناکترين صحنه‌ها بودم.

نمي دانم سر حيوان بيچاره چه آمد، آيا راننده بي‌توجه ديگري حيوان را به کلي از بين برده؟ شايد هم مايه تفريح چند پسر بچه شده، شايد هم کسي که جايي براي نگهداريش دارد الان مشغول مراقبت از گربه است....

اما من افسوس مي‌خورم، افسوس مي‌خورم که چرا يک راننده بي توجه باعث آزار اين حيوان شده بود، افسوس مي‌خورم که چرا در شهر بزرگي مثل تهران هيچ نهادي براي رسيدگي به چنين مسائلي وجود ندارد و افسوس مي‌خورم که حتي با حيوانات نيز انسان نيستيم.
نظرات بینندگان:
دوست عزيز خيلي دلت خوش است ما انجمن حمايت از انسانهاي بيمار در بند نداريم .سازمان حقوق بشر هم كه تو ايران كارش را خوب انجام نمي دهد آن وقت شما نگران حيوانات هستيد.
دمت گرم بابا توی این مملکت با انسانش هم مثل انسان رفتار نمی کنند
احسنت بر این خانم با وجدان
با انسانها مگر مهربانتریم که با حیوانات مهربان باشیم
وقتي شرافت انساني در جامعه اي از بين ميرود ديگر نمي توان از اجزاي آن انتظار تفکر انساني داشت.چنانکه بار ها شاهد هستيم اقشار مختلف با سرعت هاي زياد به گربه ها مي زنند و با پوز خند از صحنه دور ميشوند. حال انتظار داريم جهان با ما مدارا کند؟
با انسانها مهربان باشیم!فکر کنم فعلا این مهمترین نیاز ما است.
واقعاض من اين انسان محترم را تحسين ميكنم . اما كيست كه پاسخگو باشد اون دنيا جواب ميدهند همه اينها
به جای افسوس خوردن باید یک نهاد خیریه راه اندازی کرد، از علاقمندان به این موضوع کمک مالی گرفت و نهایتا به این موضوع آن چنان که ذکر شده رسیدگی شود. این مفهوم جامعه مدنی است یعنی بدست گرفتن امور بدون اتکا و نق زدن به دولت. البته مراقب باید بود که رسیدگی به امور گربگان منجر به این نشود که یک خیریه دیگر برای رسیدگی به امور طرفداران حقوق حیوانات زندانی لازم شود.
بنده خودم هم عینا شاهد چنین صحنه ای بودم. عملا هیچ گزینه ای برای معاینه و معالجه حیوان بدون تحمیل هزینه های سرسام آور به فرد دلسوز وجود ندارد. هرچند وضع انسانها از وضع حیوانات در این مملکت بهتر نیست، ولی حیوانات معصومترند و امکاناتی هم برای معالجه خودشان ندارند. فکر کنم این سخن که هرکس یک جان نجات بدهد گوئی تمامی جانهای عالم را نجات داده در مورد حیوانات هم صدق بکند.
خدا پدر و مادرت را بیامرزد.اما خانم عزیز شما در جایی زندگی میکنی که جون آدماش هم به اندازه این گربه ارزش نداره
باسلام. خانم مهربان و فهمیده ای بود که بقول روانشانسان از بلوغ اجتماعی و فهم و درک بالایی برخوردارن. ایشان به بسیاری از احادیث و روایات از معصوم در خصوص رعایت حریم حیوانات از جمله حدیث معروف که اگر کسی شلاقی به حیوانی بزند همان شلاق را خواهد خورد، مصداق بخشید. متاسفانه در کشورمان همه حیوانات و از جمله پرندگان از مردم می ترسند و به مکانی پناه می برند این درحالیست که در بسیاری از کشورها حیوانات و پرندگان با مردم مانوسند براستی فرهنگ غنی ما چه پاسخی دارد؟
خواهر من، از موردي كه فرمويد بسيار دلتنگ و ناراحت شدم، خدا را شكر مي كنم كه جاي شما شاهد اين چنين صحنه اي نبودم و صد ها هزار بار خدا را شكر مي كنم كه همانند او نمي توانم شاهد بلاهايي كه سر بندگانش به نام دين خدا مي آورند باشم!
هزاران هزار بار خدا را شكر
خداپدرت رو بيامرزه، كسي براي آدمها هم اين دوره زمونه از اين كارها نميكنه چه برسه براي يه گربه بخت برگشته مثل اين!
تاثر بر انگیز و شرم آوره.
آیا حیوانات ایران حقوقی اساسی ندارند؟ اگر دارند در کجای قوانین و سیاست گذاری های ما دیده شده؟
پیشنهاد می کنم در افق سال 1404 جایی هم برای آینده حیوانات و محیط زیست ایران ببینیم.
شایسته است مجمع تشخیص مصلحت نظام که متولی تنظیم و تصویب سیاست های کلی نظام است در این زمینه دست به کار شود.
آیا مجمع تشخیص مصلحت دارای کمیسیون محیط زیست هست؟
لطفا کسی پاسخی بدهد.
ای بابا ،اگه یه ادم ببرید بیمارستان،تحویل نمیگیرند تا پول ندی،اینکه گربه است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خواهر مهربانم،
از بعد شخصی، در درجه نخست به جای ناراحتی لبخند بزن و شاکر باش که قلب مهربانی داری. چنین قلبی یک هدیه است که به کمتر کسی اعطا شده. باید پذیرفت که برخی از مسائل از دست ما خارج هست تلاشی که کردی بسیار با ارزش هست حتی اگر به نتیجه نرسیده باشد. شاد باش.
از بعد اجتماعی، در جواب دوستان عزیزی که می فرمایند ما برای انسانها هم حقوقی نداریم و ... فقط می تونم بگم آگه دل ما برای این یک حیوان بی زبون و بی آزار نسوزه، باسه یک انسان هم نمی سوزه. البته مطمئنم اونهایی که چنین مطلبی رو نوشتن دارای قلب زیبایی هستند چون اگر نبودن برای خواندن این خبر وقت نمی گذاشتن.
اولا تشکر از این خانم محترم و دلسوز. در اروپا سازمانهای حمایت از حیوانات بسیار فعال هستن. اصلا حزب سبز ها یکی از وظایفشان حمایت از حیوانات و کلا محیط زیست است. بخشی از فروشگاهها در اروپا هم غذای مربوط به حیوانات است که چشمگیر است. بهتر است شهرداری محترم در این خصوص فکری کنند.
متاسفانه کلنیک های دامپزشکی سلاخانه شده اند. من تجربه زیادی در این مورد دارم و متاسفانه اکثر کلینیک ها بخاطر پول با حیوان بیچاره هر کاری که میخواهند میکنند. بطور مثال من حیوانی داشتم که گوشش مشکل داشت و پس از مراجعه به کلنیکی که اسمش را نمیبرم، دامپزشک گفت برای پاک کردن گوش حیوان باید آنرا بی هوش کنند. هزینه بی هوشی می شد 40 تومان که پرداختم ولی متاسفانه انقدر به این حیوان بیچاره ماده بی هوشی زیاد تزریق کرده بودند که تا 3 روز به دور خود میچرخید و چشمهایش در کاسه میچرخید و پس از آن دستگاه گوارشش از کار افتاد. فکرش را بکنید حیوانی که من از ته دل دوستش داشتم بمدت یک هفته جلوی چشمانم پرپر شد. آنقدر غذا نخورد تا مرد. حتی بزور هم غذا نمیخورد!
این یک مورد بود، از این موارد بسیار دارم!
خوشحالم که هنوز انسانیت نمرده است. درجه تمدن یک ملت را از نوع نگاهشان به حیوانات و طرز برخوردشان با آنها می توان سنجید. دوست عزیز بسیار ممنون.
خواهر محترم
نوع تفکر شما و به منصه عمل رساندن آن جای خوشحالی و تشکر از شما و شکر از درگاه الهی دارد.
اما واقعا فکر میکنید اگر انجمن حمایت از حیوانات جواب شمارا داده بود چه می کرد. گزینه همان تزریق آمپول بیهوشی بود.
متاسفانه اینجوری است من یک باربا فردی که سکته قلبی کرده بود این مطلب را بعینه دیدم البته موضوع مربوط به 15 سال پیش است که همه نگاه میکردند و رد می شدند بعضی شق القمر کرده می کفتند مال کوچه بالایی است با اورژانس هم تماس گرفتم یک فرم 100 سوالی را می خواست با تلفن پر کند و خلاصه برای مریض کمکی نیامد
نظرات کاربران:
نام:
ايميل:
* نظر: