كدخبر: ۵۶۰۹۱
تاريخ انتشار: ۲۷ تير ۱۳۸۸ - ۲۱:۱۹
تعداد بازديد: ۴۱۶۹
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
فقط به عظمت زير ابروها فکر کن!
پس خوش باش. نگران هستيم که نکند اين بازار مکاره ناراحتت کند. آخر چرا با تو اين کار را مي‌کنند. چرا هنوز بخشي از پول پارسالت را نداده‌اند که تو بتواني فورد نقره‌اي دلخواهت را بخري؟ آخر چقدر ظلم؟ چقدر اجحاف؟ تو که هميشه وقت از پيش تعيين شده نزد آرايشگر مخصوصت را داري تا زير ابروهايت را تميز کند و از تو يک فوتباليست واقعي بسازد. با تو ديگر چرا اين کارها را مي‌کنند؟ رحم ندارند که؟ هي بيخود ايراد مي‌گيرند که خوب فوتبال بازي نمي‌کني. نمي‌فهمند. چيزي سرشان نمي‌شود.
هميشه چيزهاي مهمتري براي توجه کردن وجود دارند. چيزهايي مثل مدل مو يا زير ابروي بازيکنان که اگر چه چندان موافق پرداختن به آنها نيستيم، ولي وقتي ادعاي عالي بودنشان را مي‌شنويم، ديگر سکوت جايز نيست.

به نوشته دینای فوتبال؛ چند روز گذشت و فراموشي زود هنگام همه جا را فرا گرفت. اصلا مگر اتفاقي افتاده؟ هيچ خبري نيست عزيزم. يک هواپيمايي بود که مي‌خواست برود ايروان به جايش از بر بيابان سر درآورد، کمي هم خون و آتش با هم قاطي شدند و ديگر هيچ! کمي هم آدم فوت کرد و ديگر هيچ!

کمي هم زنان و کودکان در انفجار و آهن در هم غلطيدند و ديگر هيچ! کمي هم مادران و پدران ضجه زدند و تا يک قدمي ملاقات عزرائيل رفتند و ديگر هيچ. کمي هم نامزدها در فرودگاه به انتظار، اين پا و آن پا کردند و به ايستادني ابدي ايستادند و ديگر هيچ! کمي هم دل و روده و گوشت و پوست و استخوان و مغز در بيابان‌هاي اطراف قزوين پراکنده شد و ديگر هيچ!

کمي هم آن بيابان‌ها به جايگاه ابدي گريه‌هاي مادران و پدران تبديل شد و ديگر هيچ.

و بالاخره نسل آينده جودوي ايران کمي هم نيست و نابود شد و ديگر هيچ! هيچ. هيچ. هيچ.

1)به عروسک‌هاي فوتبال فکر کن. وقتي ما ياد نگرفته‌ايم که رنج‌هاي واقعي را بشناسيم پس همان بهتر که حاشيه‌هاي فوتبال بشوند نانمان، آبمان؛ و آن مردي که در باران قرار بود سيب بياورد و کوفت هم نياورد.

اين حادثه در هر جاي ديگري از دنيا اگر اتفاق مي‌افتاد، تا مدت‌ها سوژه‌اي بود براي پرداختن به علت‌هاي بي پاياني که هميشه هستند و روزمرگي اجازه پرداختن به آنها را نمي‌دهد.

اما اينجا خيلي زود يادمان رفت که در مرکز يک خبر جهاني تلخ قرار داريم که مي‌توانيم با بيرون کشيدن دل و جيگر آن، حتي تکاني به ورزش مان دهيم. ولي ... ولي... ولي هيچ. تو به عروسک‌ها فکر کن که با رقم‌هاي سوپر ميليوني از روي شانه‌هاي فوتبال بالا مي‌روند؛ بدبخت فوتبال. بيچاره فوتبال که ديگر حتي عرضه بيرون کشيدن ماهيت واقعي خود را ندارد.

2)يک لباس که با گل و لاي آغشته بود و هنوز از آن بوي دود به مشام مي‌رسيد؛ اين تنها چيزي بود که دوربين‌هاي تلويزويوني از تيم ملي جودو ايران شکار کردند. همان تيمي که بود و ناگهان نبود. همان تيمي که در آسمان جا ماند: «آقاي خلبان، لطفا نگهدار ما پياده مي‌شويم.» و پياده شدند. همگي با هم. در همان ارتفاع 34 هزار پايي پياده شدند.

چند ساعتي در بورس خبري رسانه‌ها قرار گرفتند و بعد قصه همان قصه خاني شد که اصلا نه آمد و نه رفت. آن لباس جودو به جا مانده در زمين‌هاي اطراف قزوين مي‌توانست سمبلي شود براي انقلاب در ورزش. مي‌توانست ناگهان به تمام مشکلات مختلف يورش برد و اجازه دهد تا همه بپرسند چيزهايي را که همه مي‌دانند و نمي‌پرسند. يعني فضايي براي پرسيدنش نيست.

3)چيزي نيست عروسک. تو خودت را ناراحت نکن. به زير ابروهايت برس که نماد فوتبالت هستند. اگر نه ما که چيزي از فوتبال هيجان انگيز و لذت بخش در ساق‌هايت نديده‌ايم! مي‌داني عزيزم! بازار مکاره نقل و انتقالات که در واقع بايد نماد ارزش‌گذاري حقيقي فوتباليست باشد، به نمادي براي تمسخر فوتبالدوستان تبديل شده.

پس خوش باش. نگران هستيم که نکند اين بازار مکاره ناراحتت کند. آخر چرا با تو اين کار را مي‌کنند. چرا هنوز بخشي از پول پارسالت را نداده‌اند که تو بتواني فورد نقره‌اي دلخواهت را بخري؟ آخر چقدر ظلم؟ چقدر اجحاف؟ تو که هميشه وقت از پيش تعيين شده نزد آرايشگر مخصوصت را داري تا زير ابروهايت را تميز کند و از تو يک فوتباليست واقعي بسازد. با تو ديگر چرا اين کارها را مي‌کنند؟ رحم ندارند که؟ هي بيخود ايراد مي‌گيرند که خوب فوتبال بازي نمي‌کني. نمي‌فهمند. چيزي سرشان نمي‌شود.

تو خودت را ناراحت نکن عزيزم. اينها نمي‌دانند که اصالت فوتبال به انقراض نسل ابروهاي پاچه بزي بر مي‌گردد و نه چيز ديگر. اين ستاره‌هاي مشهور فوتبال دنيا هم حتما چيزي بارشان نيست که از کله سحر تا بوق سگ همه فکر و ذکرشان تمرين و تمرين و تمرين است.

احمق‌ها نمي‌دانند مي‌شود تا لنگه ظهر خوابيد و عصر با کرشمه رفت سر تمرين و باز هم درجه يک بود. طفلک جودو کارها که نمي‌دانستند اگر يک تيم فوتبال بودند حالا رسانه‌ها برايشان سر و دست مي‌شکستند. شايد آنها رمز زير ابروهاي جادويي را نمي‌دانستند. شايد و شايد و شايد ....

4) جامعه جهاني ورزش به ايران تسليت گفته است. برخي مقامات سياسي نيز چنين پيامي را فرستاده‌اند اما به چيزي بيشتر از اين نياز داشتيم. به يک موج که بتواند ورزش ايران را تکان دهد و جهان يادش بيايد ما در تمام گروه‌هاي سني همه چيز را خيلي جدي دنبال مي‌کنيم. ولي بيهوده بود رفيق. بيهوده بود چون ما خودمان در اينجا به رنج ممتد ابروسالاري به چشم يک ارزش فرامتني نگاه مي‌کنيم.

چون ما خودمان هم نمي‌خواهيم بقيه ورزش‌ها جدي گرفته شوند. چون خبر آب دماغ يک ستاره فوتبال براي بسياري از ارزش خبري بيشتري برخوردار است. چون بايد تيتر يک تمام نشريات ورزشي مي‌شد و نشد. چون عروسک‌ها لطف کرده‌اند و انگشت توي بيني شان کرده‌اند و لذا تيتر يک شوند. اعتراضي هست؟ نه! آيا اعتراضي هست؟ اگر هست لطفا روي يخ بنويسيد تا رسيدگي شود.
نظرات کاربران:
نام:
ايميل:
* نظر: