بدون شك انتخابات دهم رياستجمهوري از نظر ميزان مشاركت مردم افتخاري براي جمهوري اسلامي ايران بود اما حوادث تلخي كه پس از آن رخ داد آسيبشناسي اين انتخابات را ضروري مينمايد تا درسهاي عبرتي براي آينده بگيريم.
بيترديد آقاي احمدينژاد در اين انتخابات پيروز شد اما بايد قبول كنيم كه اصولگرايي شكست خورد، همچنان كه به موازات شكست آقاي موسوي جريان اجتماعي اصلاحطلبي نيز شكست خورد زيرا هر دو طرف بر اصول و معيارهاي خود پايدار نماندند. نگاهي به نحوه و محتواي تبليغات و نيز رفتار دو طرف بعد از انتخابات، اين حقيقت را آشكار ميكند. نحوه و ادبيات مناظره آقاي احمدينژاد كه به جاي پرداختن به عملكرد گذشته و برنامههاي آينده خود، كار خويش را با افشاگري و متهم كردن برخي شخصيتها و فرزندانشان آغاز كرد و فاقد متانت يك رئيسجمهور بود، اولين گام در راه احساسي كردن فضاي انتخابات بود.
در مقابل، آقاي موسوي در مناظرات خود چنان بر مساله دروغگويي اصرار داشت و تكرار ميكرد كه شكي باقي نگذاشت كه اين يك ترفند انتخاباتي و استفاده از اصل رواني تلقين است براي به در كردن حريف از ميدان و بهرهبرداري بعد از اعلام نتيجه انتخابات. شاهد ديگر بر شكست اصولگرايي و اصلاحطلبي در انتخابات اخير اين است كه همه نامزدها خصوصا آقايان كروبي، موسوي و احمدينژاد براي جلب آراي بخشي از جامعه در انكار برخي احكام اسلام از يكديگر سبقت ميگرفتند.
در برنامه مستند آقاي كروبي از حجاب اختياري و نفي تعدد زوجات در ايران سخن رانده شد و هر سه نفر از مخالفت با گشت ارشاد سخن راندند بدون آنكه روشن كنند اگر طرح ارتقاي امنيت اخلاقي اشكالاتي در اجرا داشته است آنها چه طرح جايگزيني دارند و مثلا براي بهبود پوشش اسلامي كه در چند سال اخير انحطاط يافته چه تدبيري انديشيدهاند و اصولا آيا وظيفهاي براي دولت از نظر اجراي بخشي از امر به معروف و نهي از منكر قائل هستند يا نه؟ همچنين هر سه، مميزي كتاب را انكار كردند و اين يعني مثلا آزادي نشر رمانهاي خانمانبرانداز كه ريزترين روابط جنسي را تشريح كردهاند. چگونه اينها با اصولگرايي و اصلاحطلبي سازگار است؟ سخنان فمينيستي در برنامه مستند آقايان موسوي و كروبي كه طي آن اعلاميه جهاني حقوق بشر بر احكام اسلام ترجيح داده ميشد، شاهد ديگري بر شكست اصلاحطلبي است، همچنان كه توزيع گسترده سهام عدالت و كمكهاي نقدي در روستاها توسط دولت در آستانه انتخابات، يا فرصت ندادن به آقاي هاشمي رفسنجاني براي دفاع از خود در صداوسيما در مقابل اتهامات وارده به ايشان شاهد ديگري بر شكست اصولگرايي است.
اين است كه از نظر نگارنده آقاي احمدينژاد در انتخابات دهم رياستجمهوري پيروز شد اما اصولگرايي شكست خورد و جريان سياسي اصولگرايي بايد به بازسازي خود بپردازد. اما حوادث ناگوار و تلخ بعد از انتخابات نيز ناشي از اشتباهات دو طرف بود گرچه طرف اصلاحطلب سهم بيشتري داشت. نامه سرگشاده آقاي هاشمي رفسنجاني به رهبري در واقع يك هشدار و تهديد بود گرچه ميتوان آن را عكسالعمل طبيعي ظلمي دانست كه در جريان مناظرات بر ايشان روا داشته شد. اين سخن آقاي موسوي در اواخر ساعات رايگيري كه من پيروز انتخاباتم و اگر غير از اين اعلام شود تقلب شده است، به معني كاشتن تخم آشوب و شورش بود.
بعد ازآن نيز بيانيههاي ايشان مشوق حضور در خيابانها بود. به نظر ميرسيد كه آقاي موسوي نميتواند از نيروي اجتماعي پديد آمده در جريان انتخابات و به قول خودش موج سبز و به تعبير ديگر از اين انرژي متراكم بگذرد و خود را در قامت رهبر يك نهضت اجتماعي ميديد نه صرفا يك معترض به نتيجه انتخابات، همين امر باعث شد بسياري از كساني كه به ايشان راي داده بودند اعلام ندامت كنند و از آن نيروي اجتماعي كاسته شود، نيرويي كه ميتوانست با هدايت درست آقاي موسوي مانعي براي تخلفات دولت دهم و عاملي براي هدايت آن باشد. در واقع آقاي موسوي دچار يك توهم شد و يك فرصت تاريخي را از دست داد.
اما از آن طرف، نظام جمهوري اسلامي برخورد با موج اعتراض را ميتوانست بهتر از آنچه گذشت تدبير كند. دولت نبايد همه اعتراضات را در قالب پروژه ببيند كه مثلا اعتراض به نتيجه انتخابات بخشي از يك پروژه است كه هاشمي صحنهگردان آن است و موسوي و كروبي و خاتمي ژنرالهاي آن و جوانان احساسي پياده نظام آن و آمريكا و انگليس و اسرائيل و شبكههاي ماهوارهاي نيز عقبه اين اعتراضات هستند، پس هركس در آن سو قرار گرفته باطل مطلق و ما حق مطلقيم، بلكه فرضا چنين پروژهاي در كار باشد، بايد ميان ظاهر و باطن قضيه تفكيك قائل شد. ظاهر قضيه اين است كه عدهاي از مردم درباره نتيجه انتخابات به هر دليلي از جمله نحوه اعلام نتيجه و قطع شدن پيامكها و تعطيلي برخي پايگاههاي اطلاع رساني و همچنين القائات برخي نامزدها مسالهدار شدند، با اينها چه بايد كرد؟ آيا بايد در صدد اقناع آنها بود يا بايد فضا را امنيتي كرد؟
البته روشن است كه هميشه در اينگونه وقايع، اشرار و جانيان و تروريستها نيز وارد صحنه ميشوند و ماهي خود را از آب گلآلود ميگيرند و باز روشن است كه جدا كردن آنها از مردم و برخورد متفاوت با ايندو كار بسيار مشكلي است. اما بايد اذعان كنيم كه برخي از نيروهاي ضدشورش ما آموزش كافي براي اين روزها را نديدهاند و گاهي با زود وارد شدن به معركه مشكلآفرين ميشوند، چنانكه در كوي دانشگاه، مجتمع سبحان و مجتمع سعادتآباد شاهد بوديم، ضمن اينكه اساسا استفاده از لباسشخصيها خلاف قانون است و فقط افراد نيروي ويژه و نيروي انتظامي حق ورود در اينگونه حوادث را دارند. بايد به اين نيروها آموزش داد كه صرف شعار دادن مجوزي براي حمله به افراد نيست و مادام كه قصد تخريب يا آتشزدن در كار نباشد نبايد فردي مورد ضرب و شتم قرار گيرد.
آسيب ديگر در اين انتخابات اعلام موضع برخي اعضاي شوراي نگهبان به طرفداري از آقاي احمدينژاد، قبل و بعد از انتخابات بود، در حالي كه آنها بايد حافظ جايگاه داوري خود باشند و نظر خود را آشكار نكنند. همچنان كه در تركيب هيات رفع اختلاف خود بايد از اصلاحطلبان معتدل نيز استفاده ميكردند تا اين هيات مورد قبول كانديداهاي معترض نيز واقع ميشد. اما بديهي است كه آثار مثبت اين انتخابات بيشتر از آثار منفي آن بود. رشد اجتماعياي كه مردم در جريان تبليغات انتخاباتي پيدا كردند و شناختي كه از ماهيت شبكههاي ماهوارهاي به دست آوردند سرمايهاي است كه در آينده به كار آنها خواهد آمد. همچنين افتخاري كه براي ايران از نظر شكستن ركورد مشاركت در انتخابات رياستجمهوري حاصل شد امر كوچكي نيست اگرچه هستند افرادي كه براي اولين بار به نيت بركناري احمدينژاد راي دادند و راي آنها باعث افزايش مشاركت و بالا رفتن اعتبار نظام جمهوري اسلامي شد و احمدينژاد نيز بركنار نشد و اين امر موجب آزردگي آنها گرديد. به هر حال بايد مزايا و نقاط مثبت اين انتخابات را سرمايه پيشرفت كشور قرار داد و معايب و آسيبهاي آن را مايه عبرت براي آينده تا ديگر چنين حوادثي تكرار نشود.
آسيب ديگر در اين انتخابات نوع رفتار اكثر اصولگرايان براي وارد كردن كانديداي جديد بود. آنها به جاي آنكه دنبال تشخيص اصلح باشند به دنبال كشف نظر رهبر بودند و برداشت غلط آنها از رابطه ولايت فقيه و انتخابات هرگونه ابتكار عمل را از آنها سلب كرد و اكثر آنها با چشماني گريان به آقاي احمدينژاد راي دادند در حالي كه راه براي ورود فردي مانند آقاي ولايتي باز بود و اگر ايشان زودتر وارد ميدان ميشد و رهبري احساس ميكرد كه وي راي قابل توجهي دارد مخالفتي نداشت و از آن سو نيز احتمال عدم ورود آقاي موسوي زياد بود. به هر حال اصولگرايان بايد يك بازنگري در اصول فكري خود خصوصا برداشت خويش از ولايت فقيه داشته باشند تا ابتكار عمل و تحرك لازم را در جريانات اجتماعي به دست آورند.
بهتر بود نظر رهبري را تفسير نمي كردند. ظلم بزرگي به رهبري است كه بگوييم ايشان از سر ناچاري راي به كسي دادند در حالي كه راي ايشان هنوز هم مخفي است.
به واقع از شهيد والامقام استاد مرتضي مطهري انتظار مي رفت که چنين فرزند صالح و برومندي را در جامعه اسلامي به يادگار گذارند.
تحليل عالمانه و بيطرفانه اين فرزند خلف استاد شهيد يکي از زيباترين مواضع وحدت آفرين در بحران انتخابات اخير است.
اي کاش کساني که پس از انتخابات بر طبل خودمحوري و عناد کوبيدند مي توانستند درک کنند که وحدت مردم و جامعيت نظام بسيار مهم تر از پست رياست جمهوري است.
اي کاش هر کس در جايگاه خود، فقط به نظرات خود و تخطئه ديگران فکر نمي کرد.
و اي کاش قبل از اينکه هزينههاي نظام و مردم در اين وانفسا افزايش پيدا نکرده، متوليان امر به صراط حق بازگردند.
آمين يا رب العالمين
در خصوص بخش آخر كه گفته شده كه اكثر آنها با چشمان گريان به احمدي نژاد راي دادند خيلي خنده دار است ايشان با گرفتن يك پرستيژ روشن فكري در آخر حرف دل خود را نسبت به آقاي احمدي نژاد زدنددر حاليكه بسياري از مردم با علاقه و افتخار به احمدي نژاد راي دادند.
با سلام به عنوان برادري مسلمان توصيه اي دارم و آن اين كه اگر به كلام ا... مجيد و احاديث رسول خدا (ص) و نهج البلاغه علي (ع) رجوع كنيم متوجه مي شويم ادبيات آن ها ادبياتي صريح و روشن وشفاف است و به همين دليل با صفت فصاحت و بلاغت متصف شده است . دو پهلو گويي كه موجب گمراهي و برداشت هاي اشتباه و سر در گمي مخاطب مي شود در آن وجود ندارد .متاسفانه بعد از انقلاب و بر خلاف رويه بزرگاني چون مرحوم آيت ا.. طالقاني و شهيد مطهري عده اي از عالمان دين به هر دليل ادبيات دوپهلو گويي را رواج دادند . دو پهلو گفتن يعني جوري حرف زدن كه هر دو طرف خوششان بيايد ونهايتا در صورت مقتضي!! گوينده بتواند حرف خود را در يكي از دو سمت اختلاف قرار بدهد . اين رويه همان چيزي است كه شهيد مطهري مي فرمودند نمي شود كاري كرد كه مسلمانت به زمزم شويد و هندو بسوزاند . اين ادبيات را ايشان شديدا نقد مي كردند . از جاذبه و دافعه مي فرمودند و نه به گونه اي حرف زدن كه طرفين دعوا هر دو خوششان بيايد و مردم هم تكليف خودشان با گوينده و مقصود واقعي و موضع حقيقي او را نتوانند تشخيص بدهند. دروصيت امام علي (ع) ببينيد ايشان نمي فرمايد ابن ملجم غلطي بزرگ كرده است با او برخورد كنيد . البته خوب است يك ضربه بزنيد ضمنما عفو هم چيز بدي نيست !! با صراحت ايشان تعيين تكليف مي كنند . يك ضربه زده يك ضربه بزنيد نه بيشتر .. در عين حال اگر خواستيد مي توانيد ببخشيد !!به عهده خودتان است .. و يا در ساير موارد چنان امام مو را از ماست مي كشد كه ابهامي نمي ماند . بد نيست آقايان به عهد نامه مالك اشتر نگاه كنند . امام علي (ع)جايي براي ابهام و تفسير و تعبيرهاي متفاوت باقي نگذاشته اند . آن جا كه مىفرمايد:...دل را سراپرده محبت توده مردم كن،بر آنانمهر ورز و با آنان نرم باش،مباد چون درنده شكار افكن به ريختن خون آنان بپردازى چه،آنان بر دو گروهند،يا در دين با تو برادرند،يا در آفرينشبا تو برابر.اما از آنان لغزش سر مىزند و بيمارىهاى روانى بر آنان عارضمىگردد و خواه ناخواه به ناروا دست مىزنند.پس آنسان كه دوست مىدارىخداى بر تو ببخشايد و از گناهانت در گذرد،تو نيز بر آنان ببخشاى و ازخطاهاشان در گذر چه،تو زبر دست و سرپرست آنانى و آنكس كه تو را برآنان فرمانروائى داد زبردست توست...با خداى در مياويز كه تاب قهر اوندارى...
بعد امام مىفرمايد به مردم جرئت و شهامتبده تا بتوانند حقشان را ازتو مطالبه كنند و ميدان را براى اعتراض آنان باز گذار و آنگاه مىگويد،ازرسول خدا(ص)مكرر شنيدم كه مىفرمود:
امتى كه بين آنان،حق ناتوان بىنگرانى و ترس از توانا گرفتهنشود هرگز رستگار نخواهد شد
صراحت از اين بيشتر مگر مي شود ؟ فرماني واضح و آشكار چون بلاغي مبين تكليف همه را روشن كرده است .
اينجانب عامل بسياري از اختلافات و تفسير و تعبير هايي كه باعث اختلاف بين مردم مي شود را در دو پهلو حرف زدن و يكي به نعل و ديگري به ميخ زدن ها مي بينم كه كم كم دارد تبديل به ادبيات رايج بين مسئولين با هم و با مردم مي شود .رودربايستي هاي مصلحت انديشانه موجب تشكيك درحقيقت مي شود و باعث مي گردد تا هر كس هر جور خواست به تعبير و تفسير بپردازد و خود را محق بداند و بر مخالف نظر خود تيغ تكفير هم بكشد .
متاسفانه عده اي به اشتباه اين ادبيات را گفتمان سياسي مي نامند و گوينده آن را زبردست در سياست مي خوانند كه اين نيز با رسالت روشنگرانه و بلاغ مبين اسلام فاصله دارد . خوب است از قران نيز بياموزيم كه وقتي گروهي از يهود از لفظ راعنا كه واژه اي دو پهلو بود استفاده مي كردند خداوند اين كلمه را حذف مي فرمايد و واژه اي ديگر را كه نشود آن را مورد سوء استفاده قرار داد جايگرين مي فرمايد . براي چه ؟ براي اين كه كتاب مبين است .
جناب مطهري !
شما در يكي از مصاحبه هايتان يك جا مي گوييد موازين بيطرفي و داوري حكم مي كند كه اعضاي محترم در شوراي نگهبان از يك طرف حمايت نكنند .. تا اينجاي كار عالي است .. اما در ادامه و در جاي ديگري از اظهارات خود مي فرماييد آقايان داورها مورد وثوق هستند و هر گز اين طرفداري آن ها باعث نمي شود در داوري اشان خداي نا كرده خللي وارد كنند ! آخر برادر عزير !ما كه نفهميديم آيا داور مي تواند از يكي طرفداري كند يا نمي تواند ؟ آيا شارع مقدس و اخلاق قضاوت گفته است اگر داور ثقه بود اشكالي ندارد اگر از يكي طرفداري كند ؟ خدا مي داند اظهارات شما خواننده را به چنين برداشت هايي سوق مي دهد .. وقتي علي (ع) به قاضي كه او را با كنيه خطاب مي كند و طرف ديگر را با نام بدون كنيه اعتراض مي كند چرا شما شيخوخيت قاضي را خرج اين مي كنيد كه اگر از يك طرف طرفداري كرد درقضاوت او تاثير نمي گذارد .
برادر دانشمند !
درس پس مي دهم . فاصله حق و باطل مويي بيش نيست . بلاغ مبين را فراموش نكنيد . ادبيات دو پهلو مردم را خسته و چند دسته كرده است . عادت كرده ايم جوري حرف بزنيم كه بخشي از صحبت هايمان هم تيتر تند رو ترين روزنامه ها بشود و هم ميانه رو ها آن رابرجسته كنند !!حال آن كه اگر با بلاغ مبين سخن بگوييم همه تكليف خود را مي فهمند .. خدا را خوش نمي آيد با اين گونه حرف زدن همه را سرگردان كنيم . اقتضاي هدايت مردم صراحت است و لاغير ..
اين چند ميليوني كه گفتي انتخابات قبلي شركت نمي كردند و حالا شركت كردن آيا آمده بودند به دولت عدالت گستر راي دهند كه مشاعي معاون اولشه؟
بهتر بود درست آسيب شناسي مي كردين بخصوص در مورد روابط علت و معلولي
آقاي مطهري، حالاكه از سه نامزد گفتند بهتر بود از نامزد مورد انتخاب خودشان هم مي گفتند كه تا چه حد با معيارهاي اصولگرايي سازگاري داشتند؟ البته اگر صاحب سايت اجازه درج اين متن و پاسخ آن را بدهند!
به شدت حرفها و مواضع امثال شما را رصد ميكنم.
اقایان چوب خدا صدا ندارد گر بزند دوا ندارد
این کار بسیار راحتی است که پس از طوفان تحلیل و نتیجه گیری کنیم. هنر را حضرت امام و رهبری و پدرتان داشتند که قبل از طوفان چگونگی مقابله به آن را به همه خبر میدادند.
جناب آقای مطهری عزیز
دوستان اصولگرا
با سلام و تحیت
متاسفانه بیشتر دوستان اصولگرا سطحی مسائل را تحلیل می کنند ( حداقل اینجوری نشان می دهند در اظهارات و نوشتارهای خود )
دوستان عزیز ، مسئله کشور انحرافی است که تقریبا از سال 1370 به بعد به تدریج در کشور ایجاد شد ، این انحراف ابتدا بصورت بطئی و بعد در سالهای 1384 به بعد بصورت علنی و با سرعت بیشتر .
این انحراف نادیده گرفتن خواست و تمایل مردم و بی اعتنایی به جهت گیری آنها بود.
تمرکز و تکیه نظام بر یک جناح ، چشم پوشی نسبت به فساد خودیها . بهره برداری یک سویه از قانون و انتظار داشتن از جناح مقابل به اجرای تکلیف بدون داشتن هر گونه حقی و مهمتر از همه نداشتن یک تئوری بنیادین جامع و مانع سیاسی که بتواند نیروهای فکری و نخبه جامع را نسبت به رفتارهای سیاسی یک سویه و جانبدارانه اقناع نماید.
دوستان عزیز اصولگرا مستظهر به قدرت حاکمه ( نهادهای امنیتی ، سیاسی ، انتظامی ، قضائی ، رسانه ای و ... ) خود را بی نیاز از ارتباط با بدنه نخبه جامعه دیدند و و نسبت به مطالبات آنها ( مطالبات به حق یا ناحق ) بی اعتنا شدند .
استفاده بی حد و حصر از نظارت شورای نگهبان و برخورد های سلیقگی و سیاسی به جای حقوقی در تائید و رد کاندیداها ، استفاده غیر کارشناسی از صدا و سیما و ارائه تحلیلهای خام ، بی پایه و اساس به بدنه جامعه ( طبقه متوسط ) بدون توجه به اثر گذاری یا بی اثر بودن آن.
بهره برداری از رانت قوه قضائیه به نفع منافع جناحی و سیاسی ( دهها مورد در سالهای اخیر اتفاق افتاده است که می توان نام برد ) و تفسیر منفعت طلبانه از قانون و ......
به تدریج شکافی را بین حاکمیت و بدنه جامعه ( طبقه متوسط ) که ستون هر کشوری محسوب می شود ایجاد نمود که در انتخابات اخیر ظاهر شد .
من به عنوان یک فرد از داخل نظام و دلسوز که از سفره انقلاب بهره برده ام به شما می گویم که اگر در سایت تان نمی خواهید واقع بینانه و بی طرفانه تحلیل کنید ، حداقل در خلوت خودتان رو راست باشید و بدانید که مردم دیگر مثل گذشته اطلاعات خود را از یک منبع رسمی و دولتی دریافت نمی کنند.
به عنوان یک کارشناس کوچک عرض می کنم که اگر همین امروز این رفتارها تغییر کند هزینه اش به مراتب برای نظام و کشور از فردا که صد در صد بصورت تحمیلی و همراه با درخواست های به مراتب رادیکال تری خواهد بود کمتر است .
من آنچه شرط بلاغت بودم گفتم
تو خواه پند گیر و خواه ملال
موفق باشید
اما بزرگوار امر به معروف و نهی از منکر به مصداق انتقاد از حاکمیت است نه دخالت در امور زندگی رعیت چرا که امام حسین (ع) که برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد آن زمان حاکم نبود بلکه به حاکمیت انتقاد داشت.
اگر چنین باشد که شما فرمودید پس این نکته کجا معنی می شود که: اگر امر به معروف و نهی از منکر نکنید، بدترین شما بر شما حاکم می شوند!
1 - اولا" معلوم نیست آقای مطهری اشکالات به وجود آمده قبل ، حین وبعد انتخابات راقبول داردیا خیر
2 - اگرقبول دارد آیا حقی برای طرفی که حقش ضایع شده قائل است ویاخیر
3 - ایشان خود جزو کدام طیف هستند
4 - سیاست یکی به نعل ویکی به میخ دراین شرایط خیلی جالب نیست
یا شبیه شعارهای سال 84 که 180 درجه برعکس عمل کرد، میتونست برنامه بده
تنها کاری که بهش آموزش داده بودند، حمله به جای دفاع از عملکرد و منحرف کردن افکار بود.
در ضمن کسانی که تا به حال رأی نداده بودند، از نظامی خوششان نمی آید که یکی از سران آن تا به حال آقای هاشمی بوده است، پس منطقی است که به آقای احمدی نژاد رأی بدهند چون به آقای هاشمی و اکثر سران نظام و دوره های مختلف این 30 سال ایراد اساسی گرفته است، (من تا حالا چندین بار نظر گذاشتم حذف کردید، این یکی رو بذارید)