كدخبر: ۵۲۶۳۲
تاريخ انتشار: ۰۱ تير ۱۳۸۸ - ۱۲:۴۳
تعداد بازديد: ۹۳۰۵۴
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
نامه فدایت شوم آقای مجری به احمدی‌نژاد
آقای رئیس جمهور! من دوباره به تو رأی دادم، چون دانستم اتومبیلت، شیشه دودی ندارد که بین من و تو فاصله بیندازد... چون شناختمت که وعده‌هایت سنجاقکی نیست روی «در باغ سبز» جا خوش کند. چون عکس تو را جای تصویر عاشق ترین زندگان وطن (شهیدان) گردن‌آویز خیابان‌ها دیده‌ام.

فرزاد جمشیدی، مجری برنامه‌های هنگام سحر سیما در ماه رمضان که در زمان تبلیغات دهمین دوره ریاست جمهوری از جمله مجریان ثابت میتینگ‌های احمدی نژاد به شمار می‌آمد و در نماز جمعه این هفته تهران، سوژه دوربین‌های سیما قرار گرفته بود، در نامه ای به رئیس‌جمهور ارادت خود را این‌گونه بیان نمود:

جمعه‌ای که گذشت، نه میرزاده عشقی زنده بود و نه شهریار!

اما آنها که زیر سقف بارانی آسمان جمعه نفس کشیدند، عاشق‌تر از ایده آل عشقی (1)، در این اوایل گل سرخ و انتهای بهار، حسرت حیدر بابای شهریار را روایت کردند تا دور از هیاهوی سیاست، سینه آسمان از یالان دنیای غزل سرای آذربایجان سرریز شود و کتاب پر برگ ابرها، آیه‌های بارانی 22 خرداد را بر زمین نازل کند:

- حیدربابا ! دنیا دروغ است مگر اینکه مردمش به هم راست بگویند!
دست باران، صورت تهران را شست خیابان‌هایی که چندین شب از همهمه رنگ‌ها، بی خواب شده بودند مقدم باران ـ این مهمان بی رنگ ـ را گرامی داشنتد دیوارهایی که از تپش تبلیغات، به لکنت آمده بودند، از شعر خیس باران زبان گرفتند. حرفهای درشتی که از دهان هواداران نامزدهای انتخاباتی درآمده و زمین گیر شده بودند، مثل یک حباب، کلاه از سر برداشتند و تا چهار نامزد پست ریاست جمهوری از خط پایان بگذرند، لشکر باران پایتخت ایران را فتح کرد. روز نبود، شب بود اما خبر آنها که دلشان را در دست گرفتند تا وطنشان زنده بماند آفتابی تر از آن بود که برای انتشار، منتظر روزنامه‌ها بماند! آخر خبر مهمی است اینکه 40 میلیون نفر در جمعه 22 خرداد پیش شماره چهار سال مسئولیت رئیس‌جمهور ایران را روی دکه دلها گذاشتند!

جمعه 22 خرداد سرزمین من با هزاران ریه روشن امیدواری نفس کشید، چیزی از جنس نشاط، انگار برف بی تفاوتی را آب کرد و قصه زندگی، دور از صدای سیاست، در سینه این فلات گسترده تازه شد.

جمعه «سهراب» زنده نبود تا ببیند «قطار سیاست » چندان هم خالی نمی رود، وقتی مردم خوب می‌دانند آنچه از صندوق‌ها بیرون می‌آید فقط یک انتقال قدرت نیست، بلکه واگذاری «خلعت خدمت» است.

جمعه «اخوان» زنده نبود تا بداند برادرانه تر از این نمی شد، «این کهن بوم و بر» را دوست داشت و پای این سند دوستی را با سبابه حق انتخاب مهر کرد.

جمعه «سیاوش کسرایی» زنده نبود اما آرش‌هایی که با هر رای «تیر توفیق» یک نامزد را به پرواز درآوردند، «زندگی زیباست» را از لب صندوق‌های رای پر آوازه کردند.

جمعه بارانی جای خود را به شنبه آفتاب داد ! «مجریان خبر » پر مشتری تر از همیشه با اعلام هر برگ رای، شادی را به اردوگاه کاندیداها آوردند. نمی دانم چه کسی «پر پیامک‌ها» را چیده بود ولی هر رادیو و تلویزیون، یک گنجه پر از کبوتر خبر شد تا بالاخره همای اقبال بر دوش یک نفر نشست:
محمود احمدی نژاد

***
آقای رئیس‌جمهور! سلام
من امروز تصمیم گرفتم با جوهر جمعه‌ها برای تو نامه بنویسم. یادت هست چه جمعه‌هایی را از سر گذرانیده ایم؟
جمعه‌ها و شعر بلند نماز در خیابان‌های پر سجاده، جمعه‌ها و تشییع «شمشاد قامتان» تا باغ شهادت؛ جمعه و گیسوی پریشان زنجیرهای عاشورا؛ جمعه و نغمه داودی زبان‌های روزه دار که در «روز قدس» ستاره صهیون را نگون می‌خواهند... جمعه‌ها و شهنامه یکدلی ایرانیان در بحر متقارب خیابان آزادی.

آقای رئیس‌جمهور!
من برای شما نامه می‌نویسم. شما که درون قاب عکس تبلیغات به من لبخند زدی تا دل به وعده‌ها و برنامه‌هایت بسپارم و با قدرت برگ رأی خود، تو را زودتر به پایان ماراتن مبارزه انتخاباتی برسانم.
نمی‌دانم در این کیل کشیدن‌های اهل سیاست، صدای مرا می‌شنوی؟ منی که شتک خون بر پیرهن سیاه ژاله ام... منی که ادامه همان ستاره دنباله داری هستم که خنده کارون را به خرمشهر برگرداندند.
کلی خون دل خوردم تا در میان این غبار کدورت‌های جناحی، خودم را به تو برسانم تا مطلب مهمی را بگویم: غم تلخی است این که « مردم انقلاب ما» گوش خود را به صدای آمریکا بسپارند و از آدم‌های نیم وجبی تحلیل‌های یک وجبی تحویل بگیرند!

آقای احمدی نژاد!
«انتخابات» تمام شده اما «انتظارات» تازه شروع شده! شما مثل دیگران کابینه تعاونی ندارید! وام دار قارون‌ها نیستید. سپاه ابن نحصی را راه نیانداختید تا ملک ری، وعده بدهید! خیمه ستادهایتان، قلب مردم بوده اما بعضی با «توهم سبز» یا «توطئه سیاه» می‌خواهند میان این قلبها دیوار بکشند.

آقای رئیس‌جمهور!
80 درصد از واجدین شرایط رأی دادند، روز جمعه در خانه نماندند . آمدند و رشته تئوریسین‌های غربی را پنبه کردند. این 80 درصد همانقدر در استفاده از آب و خاک ایران آزادند که آن بیست درصد...
ولی آیا یادمان می‌ماند دشمن سنگ خورده ای که از دست این این جمعیت نزدیک به چهل میلیون به کنا نشسته، ناامید نشده و اگر از راه «تحریم انتخابات» سودی نبرد از تنور «اغتشاشات» نانی برای سیر کردن شکم گرسنه خود پیدا خواهد کرد؟!

آقای رئیس‌جمهور!
ما ایرانی هستیم. تمدن‌هایی که در رگ‌های گیتی شناور شده اند از دل این خاک روییده اند! ما طعم اشک‌ها و لبخند‌های این سرزمین را چشیده‌ایم. تاریخ برای ما خواندن نبود، خواستن و زندگی کردن بود.
ما قطعه قطعه خشت‌های دمکراسی را وارسی کرده ایم تا در این سی سال انتقلاب برای خود پرچینی فراهم آورده ایم. بدون اشتباه هم نبودیم ولی به یکدیگر «فرصت شکست» و «مهلت آشتی» داده ایم... و این‌ها همه، قشنگی‌های سایه روشن آزادی در کشور ماست.
درست است که همگی به خوش خطی رهبری نیستیم اما زنده باد ایران را قبل از نوشتن هزاران بار گریسته ایم.

آقای رئیس‌جمهور !
رهبر ما دولت شما را « دولت عدالت و امید»2 نامید، بیایید دشمن را ناامید کنید!
شما که کعبه دلها را فتح کرده اید بیایید با « نژاد احمدی» خود عطر انقلاب گل محمدی را هم به مشام برسانید. به شیوه پیغمبر محبوب خدا (ص) ببخشید، عفو کنید همه آنها را که به شما توهین کردند.
به ما سلام کردن بیاموزید ؛ سلام کردن به همه آنها که در ورزشگاه آزادی ؛ با تندر حرفهای تند خود علیه محمود احمدی نژاد، اتفاقاً اولین چیزی را که حبس کردند، همین آزادی بود!
به آن کارگردان سینما بیاموزید، کارگردان صحنه سبز سیاست چه کسی غیر از دشمن بود وقتی به تو یاد داد که رئیس‌جمهور سربلند ایران را کوچک بخوانی!
به آن بازیگر پرده نقره ای بیاموزید یک سکانس از سخاوت بارانی رئیس‌جمهوری که مثل علی(ع) در کوچه‌های بی سلام می‌گردد و میوه شیرین عفو و رحمت، تعارف می‌کند؛

آقای رئیس‌جمهور!
من دوباره به تو رای دادم چون دانستم اتومبیلت، شیشه دودی ندارد که بین من و تو فاصله بیندازد... چون شناختمت که وعده‌هایت سنجاقکی نیست روی «در باغ سبز» جا خوش کند. چون عکس تورا جای تصویر عاشق ترین زندگان وطن - یعنی شهیدان- گردن آویز خیابان‌ها دیده ام.
از تو می‌خواهم قدر قدرت عاطفه این ملت را بدانی که مثل یک رود خروشان پشت سد سکوت ایستاده اند تا تو قدرت پیدا کنی و بدانی که اگر مشکلات همه چیز را بترکاند. دانه‌های انار دل ما را از هم جدا نخواهد کرد.
شرم باد شرم باد از ما اگر در کنار تو کوه غم را از سینه هموطنان برنداریم!
دور باد دور باد از ما اگر بشقاب‌های ماهواره ای دشمن، سر سفره آسمانی وحدت ملی ما جایی پیدا کنند.

آقای رئیس‌جمهور !
اول این یادداشت را با قطره‌های باران آغاز کردم.
می شود شما هم مثل باران، بی دریغ باشی نسبت به دوستان و دشمنانت؟
می شود به اطمینان این چند میلیون دل آبرومند، به همه نشان دهی در اردوگاه محمود احمدی نژاد برای همه، جا هست؛ همه آنها که ایران را دوست دارند و می‌دانند کابینه احمدی نژاد سینه همه ایرانیان است.
ما به روی هم هفت تیر نمی کشیم ! ما با دلهای خودمان «دوئل» نمی کنیم! نه قبله نمای رهبری را فراموش کرده ایم و نه پیشانی دشمن را از یاد گلوله‌هایمان برده ایم.

آقای رئیس‌جمهور!
بارانی شوید... سلیمانی پیشه کنید. همه را به اردوگاه خود دعوت کنید . ولو از شما نپذیرند. برای ماندن در حافظه تاریخ از همه گروهها مدد بگیرید جبهه متحد اصولگر یعنی جغرافیای ایران و « پازل قدرت شما» وقتی تکمیل خواهد شد که بازهم این رگه‌های اصولگرایی را هرچند اندک در میان جناحها و سلیقه‌ها کشف کنید.
بگذارید همگان باور کنند این جمله شما را:
کسی که انتخاب شده رئیس‌جمهور همه ملت است؛ چه آنهایی که به او رای دادند و چه آنها که انتخابش نکردند!
میرحسین موسوی را با دغدغه‌های فرهنگی و هنری‌اش، محسن رضایی را با دکترین عالمانه اقتصادیش، مهدی کروبی را با صداقت سیاسی اش به کار بگیرید.
باران جمعه 22 خرداد، خط خاتمه همه عبرت‌ها بود؛ شما هم مثل باران بشویید، ببخشایید و برویانید.

آقای رئیس‌جمهور!
به همه نشان دهید اراده بارانی شما قحطی مناقشه‌های سیاسی و کویر کمبودها را پایان می‌دهد. بعد از این پیروزی شیرین، مردم از شما عیدی می‌خواهند، چه عیدی بهتر از بخشش؟!
از حامیان خود بخواهید در خانه هواداران رقیب را بکوبند ؛ یک جلد کلام الله مجید و یک پرچم ایران، هدیه بدهند. خودتان هم «پیش قدم» شوید.
حرف من سکه ای است که یک رویش، سیاه شدن روی دشمن و روی دیگرش طلای تبسم رهبری است که درباره دولت شما فرمودند:
ممکن است شماها نتوانسته باشید - یا تا آخر هم نتوانید - همه آنچه را که در مورد «عدالت» می‌باید انجام داد، انجام دهید لکن نفس رویکرد شما به عدالت، چیز باارزشی است. هر مقداری که می‌توانید بایستی حرکت کنید.
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نجویم به «قدر وسع» کوشم.3

زیاده ملالت است
پانوشت‌ها:
1- میرزاده عشقی(1312 ه.ق تا 1342 ه.ش) شاعر آزاد اندیش ایران و اشاره به سرود ایده آل و تابلوی مرگ مریم که از مشهورترین آثار اوست.
2- دیدار اعضای هیأت دولت با مقام معظم رهبری 04/06/86
3- همان

نظرات بینندگان:
آخرچاپلوسی است.سرهم بندی واژه ها برای خوشایند یک آدم معمولی.کی می خواهیم از خواب غفلت بیدارشویم؟؟ نمیدانم !!!
به نام او و نیست باد هرچه غیر اوست
چه نیکو سخن گفت این ادیب جوان ایرانی و بیاموزند دیگر هنرمندان ایرانی از زلال دریافتهای عاقلانه فرزاد عزیز.
برای دوستان تابناکی هم متئسفم که همیشه سعی در تمسخر و هجو آنچه که نمی پسندند هستند که البته از ره کینه نیست بلکه اقتضای طبیعتشان می باشد. اگه خیلی صادق هستید با نام خودم مطلب را درج نمایید.
چقدر صفا و پاكي در اين نامه مي بينم. حيف است كه اين نويسنده عزيز 4 سال ديگر بجاي قطره هاي باران ، دانه هاي تگرگ و بجاي صداقت ، نيرنگ و دروغ و بجاي همدلي ، تفرقه و بجاي بخشش ، انتقام و بجاي نرمش ، مناقشه و بجاي عدالت ، ظلم و جور ببيند. حيف از دل اين نويسنده كه چقدر ساده مي بيند و چقدر اين دل چون آينه شفاف است .
با سلام
هميشه نبوغ سخنوري آقاي جمشيدي برايم تحسين برانگيز بوده اين نوشته اش نيز تاييدي بر نظرم بود ليكن اين بار مرا بدان انديشه نيز رساند كه ايشان صرفا هنر سخنوري دارد و اي كاش هنرش با جوهره خرد نيز آميختگي داشت
آقای فرزاد جمشیدی من تا کنون به شما ارادت داشتم که اینهم با خیلی چیزهای دیگر و همچون رایم از کفم رفت.چه خوب بود قبل از این همه قلیان احساسات اندکی بر ینیان عقل و منطق در ذهن خود و بدون هر گونه جانبداری تفکر می کردید تا خدای ناکرده بر خوان مجیز گوئی و تملق ننشسته باشید.
میدانید این همه هنر و احساس در قالب این کلمات و سطور زیبا مرا به یاد چه کسی انداخت؟
آن استاد ویولون که به زیبائی و احساس هرچه تمام تر موسیقی مینواخت و امثال مدرس شهید را از ما گرفت. و همان ها عشقی ها را از ما گرفتند.
او هنرمند بود و به هنرش مسلط بود اما تمیز حق و باطل برایش خلط شده بود.
چه خوب بود تا دامان پاک هنرمندان به ... مشوب نمی گردید.
م.ه.س. از اصفهان
ای کاش میشد به شعور احترام گذاشت!ای کاش قلم فرزاد بوی آزاد مردی حسین ع را میداد! ای کاش میشد دروغ نگفت و خدمت کرد ! ایکاش ایکاش ایکاش....
فقط متاسفم كه اينچنين چشم روي حقيقت بسته اي ازعلاقمندان پروپا قرصت بوديم كه حالا اگر صدايت را خانه همسايه هم بشنوم تمام راههاي نفوذ صدا را خواهم بست تااين صداي ناحق ،مجيز گو وچاپلوس را تا زمان مرگ نشنويم.تمام رازونيازت با خدا را درسحرگاهان رمضان به باد دادي اي كاش فرشته ها روح رهبرمان(خميني محبوب) را باخبرنسازندكه يقين دارم از آزردگي خواهد گريست براين تشنگان قدرت كه جان مردم را قرباني قدرت ميكنندوبراي خاموش كردن صداي حق دست از هيچ گونه ناحقي برنميدارند ايكاش تو همچون گذشته ميماندي
اندكي صبر سحر نزديك است.
در انتخاب تیتر بی سلیقه که چه بگویم خیلی حرفه ای هستید. این نامه سراسر احساس و به دور از چاپلوسی است. از این قسمتش خیلی لذت بردم:
"کسی که انتخاب شده رییس جمهور همه ملت است؛ چه آنهایی که به او رای دادند و چه آنها که انتخابش نکردند!
میرحسین موسوی را بادغدغه های فرهنگی و هنری اش، محسن رضایی را با دکترین عالمانه اقتصادیش، مهدی کروبی را با صداقت سیاسی اش به کار بگیرید."
آیا واقعا مجری گری صدا و سیما اینقدر ارزش دارد؟ اگر در دل مردم جای گرفتی به سبب مداحی اهل بیت در نوشته هایت بود .....خدا حافظ مجری
دوست عزيز براي کساني که در اين روزها و شبها شهيد شدند چه چيزي مي خواهيد بدهيد چه چيزي بالاتر وعزيزتر از جان هست آيا خود شما جانت را مي بخشي من شک دارم يک بند انگشت دستت را بدهي
خیلی تابناکی ها گستاخ شدید!
مقابل اسم رییس جمهور برای چه علامت تعجب میزارید
بسيار شاعرانه بود . ولي سرتاسرش مبالغه بود. احمدي نژاد با يك كارنامه 4ساله نشان داده اهل هيچكدام از اين تعارفات نيست. اگر بود دغده كانديداهاي شركت كننده در اين انتخابات احساس خطر نبود. در اين زمان آنچه واضح است اينستكه اين انتخابات نه تنها احمدي نژاد را به چالش كشاند بلكه مشروعيت دولت ايشان تا حد زيادي زير سووال رفته است. اقاي احمدي نژاد با بازگرداندن حالت امنيتي به فضاي ميهن اسلامي ايران يادآور بي ثباتي دهه اول انقلاب شده اند ، و با سخنانشان ملت را از خود دور كردند.حال با اين اوصاف چگونه مي توانند باران باشند بر ابن كويري كه خود ساخته اند . چگونه مي توانند بوي گل محمدي در شهر پراكنده كندد كه هنوز خون جوانانش بر سطح خيابانهاش جاري است . چگونه مي توانند هزاران را دستور آواز بر گلدسته عشق دهند كه هنوز صداي گلوله گوش كوچه و خيابان را كر كرده . من انتظار دارم اقاي احمدي نژاد به تمام مردم احترام بگزارد و نه فقط به ثنا گويانش.
بر ظالم بتازيد و از مظلوم دفاع كنيد.
اين جمله فقط براي اسرائيل و فلسطين گفنه نشده. بيچاره آنهايي كه جانشان را از دست مي دهند .
آقاي مجري،سلام.چه زود شمشير از نيام دل پرشورتان بيرون كشيديد و بر سراپرده‌ي سبز حضوري پرشعور از يمين و يسار تاختيد. چه عجولانه آسمان و ريسمان را بهم بافتيد تا از آن بلكه چند گامي به "ملكوت تكلم" صعود كنيد. حتي نخواستيد بازخواني پرونده‌ي قطور اين حضور يكرنگ را شوراي محترم نگهبان به مقصد رساند. حيف بوديد. چه زود نگران شديد كه دير شود.
تيتري كه گذاشتيد اصلا جالب نبود! شما نقل خبر كنيد تحليل آن با خواننده.
جمعی در مقابل امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام به مدح و ثنا پرداختند، امام دست‏ها را به دعا برداشت و فرمود: خدایا تو به حال من از خودم داناتری و من خودم را بهتر از دیگران می‏شناسم. خدایا توفیقی به من بده که بهتر از آن باشم که می‏پندارند و لغزش هایی را که از من نمی‏دانند، بر من ببخشای!
نقل است مولای متقیان علی علیه‏السلام به چاپلوسان فرمود: «از من تعریف و تمجید نکنید؛ چون یا دروغ می‏گویید (که در این صورت گناه مرتکب شده‏اید) یا راست می‏گویید؛ که من تنها در حد توان و وظیفه‏ام کار انجام داده‏ام و نیازی به تعریف و تمجید ندارم و ایشان رو به مدیران خود می‏فرماید: زنهار. انتخاب راز دارانت را تنها بر اساس خوش بینی و اطمینان به آنان قرار مده؛ زیرا برخی از اطرافیان با چاپلوسی و خوش خدمتی می‏کوشند خود را نزد فرمانداران، با تدبیز و وارسته و کاردان جا کنند. پس تو اراده و دلخواهت را تنها محک و معیار سنجش آنان قرار مده؛ چون در پس این چهره‏ها از درستی و امانت خبری نیست و دیری نمی‏پاید که می‏بینی، رفتار و کردارشان با بندگان خدا با دوان درنده یکی است.

امضا
سلام.فردی که از ایشان به عنوان مجری نام برده اید دکترای علوم قرآنی داردو آدم فرهیخته ای است.استاد و تربیت کننده مجری است.وکلامش نثر مسجع است. سحرهای ماه رمضان را چنان زیبا میکندکه آدمی را مسخ روایات دلنشین پیامبرو ائمه میکند.خداوند حسادت را از دل همه دور کند انشاالله
چرا نظرهارانميگذاريد؟شما ديگرازچه ميترسيد؟
نظرات کاربران:
نام:
ايميل:
* نظر: