اعراب بيش از آن که نگران قدرت نظامي حماس و حزبالله باشند، نگران حمايت جوامع خود از آنها هستند و بيش از آنکه نگران مقابله نظامي با ايران باشند، نگران تأثير رو به رشد ايران در دنياي عرب هستند؛ آنها ايران را نيروي مضر ميدانند، نه دليل اساسي براي تحريکات نظامي.
شبلي طلامي، استاد صلح و توسعه در دانشگاه مريلند و عضو ارشد در مرکز سابان مؤسسه بروکينگز، در تحليلي با اشاره به تلاش مؤثر براي تحريك اعراب عليه ايران اظهار كرد كه هرچند آمريكا و دولتهاي عربي منطقه، نگرانيهايي از ايران دارند، نگراني اعراب بيشتر ناشي از نفوذ معنوي ايران است، نه احتمال درگيري نظامي با ايران.

به گزارش سرويس بينالملل «تابناك» به نقل از «واشنگتنپست»، وي ميافزايد: بوش با اين فرضيه که دولتهاتهاي عربي، تمرکز اساسيشان بر تهديد رو به رشد ايران است و اينکه حضورشان در کنفرانس آناپوليس در کنار اسرائيل، به خاطر اين تهديد بوده، به خاورميانه سفر کرد. در اين باره گفته ميشود، اسرائيل و بوش تأکيد اصلي خود را بر قدرت بالقوه هستهاي ايران گذاشتند و خود را براي مشارکت در برنامه تشکيل ائتلاف ضد ايران آماده كردند.
البته درست است که دولتهاي عربي، نگران نقش ايران در عراقند، ولي نه به دلايلي که آمريکا و اسرائيل از آن نگرانند. اعراب بيش از آن که نگران قدرت نظامي حماس و حزبالله باشند، نگران حمايت جوامع خود از آنها هستند و بيش از آنکه نگران مقابله نظامي با ايران باشند، نگران تأثير رو به رشد ايران در دنياي عرب هستند؛ آنها ايران را نيروي مضر ميدانند، نه دليل اساسي براي تحريکات نظامي.
اسرائيل، ايران را خطر بالقوه هستهاي و تهديدي مستقيم براي امنيت خود ميداند، اما ديدگاه اعراب در اين باره متفاوت است؛ در حقيقت، ترس دولتهاي عربي از حمايت اجتماعي و عمومي مردمشان از ايران است، چرا که ثبات و نام و آوازه آنها را تضعيف ميکند. اعراب بر اين باورند که ستيزهجويي و خشونت، اساسا به خاطر خلأ صلح اعراب و اسرائيل است.
اما اين توافق، گويي در واشنگتن بازنده بوده و از سوي بسياري افراد در واشنگتن ناديده گرفته شده است. سال گذشته، ملك عبدالله دوم اذعان کرد که خواهان نشست مشترک کنگره است. اين در حالي است كه تأکيدي بر موضوع ايران يا عراق يا حتي هزاران پناهنده عراقي به کشور کوچکش نداشت. وي تحت فشارهاي ديپلماتيک آمريکا، پيام خود را اينگونه اعلام کرد: منبع آشوب فراتر از اين بوده و آن چشمپوشي و انکار عدالت و صلح در فلسطين است. مقابله با ايران، معضل آنها را حل نميکند، بلکه فرآيند برقراري صلح و امنيت اعراب و اسرائيل، اين امر را محقق خواهد كرد.
نمايندگان کشورهاي عربي و عربستان سعودي به اين اميد در کنفرانس آناپوليس حاضر شدند که اين امر کمک کند ايهود اولمرت، نخستوزير اسرائيل به يک سري توافقات آشکار توجه کند که به محمودعباس قدرت کافي داده شود و فلسطينيان را از حمايت حماس منصرف سازند.
هرچند دولتهاي عرب خليج [فارس]، نيازمند چتر نظامي آمريکا براي امنيت خودشان هستند، مردم و جوامع آنها، آمريکا را تهديدي به مراتب بزرگتر از ايران ميدانند. اين دولتها در اين باره دچار چالشي شدهاند که در آن به سياست خارجي از نوع آمريکايي تکيه کردهاند؛ چرا که از سوي ملتهايشان رانده شدهاند.
از سوي ديگر، سابقه اين سياست در اين چند سال، بيشتر از آنکه موفقيت داشته باشد، ناکام بوده است؛ بنابراين، بايد اين مطلب به گوش بوش برسد که جنگ عراق، تأثيرات عربستان را در منطقه افزايش داد، حال آن كه دردسرهاي آمريکا در عراق و مقابلهاش با ايران، موقعيت آمريکا را تضعيف ساخت.
البته بايد گفت، بيشتر از آنکه عربستان به آمريکا محتاج باشد، واشنگتن به سعوديها محتاج است؛ مطمئن باشيد، آنقدر منافع امنيتي و اقتصادي مشترک در آنجا هست كه نيروهاي آمريکايي، به جاي دولتهاي محلي از منافع آمريکا در آنجا محافظت کنند.
حال اگر قدرت اقتصادي رو به رشد را هم به آن اضافه کنيم، بايد بگوييم با گردش مالي حاصل از فروش هر بشکه نفت به قيمت صد دلار عربستان و شوراي همکاري خليجفارس، تأثيري بالقوه را شاهديم که آنها را به يکي از اعتباردهندههاي بزرگ آمريکا بدل کرده است.
بنابراين، به نظر ميرسد که بوش، براي مقابله با ايران، چراغسبزهايي را از رؤساي عربي دريافت کرده، اما اشتباه نکنيد. اين به معناي پذيرش سياست آمريکا نيست، بلكه آنچه آنها از آمريکا ميخواهند، پيروزي در ميانجيگري بين اعراب و اسرائيل است و شما گفتوگوهاي صلح آنها را تمايل عميقشان براي مقابله با ايران ندانيد.
اعراب از موضوع ايران براي اغوا کردن آمريکا و اسرائيل براي پيگيري برنامه ميانجيگري صلح اعراب و اسرائيل استفاده کردند، چون فهميدند موضوع تهديدات ايران در تلآويو و واشنگتن طالب بيشتري دارد تا پيگيري برنامه صلح.
ترجمه: سارا رمضاني