حتی قبل از اینکه در دولت مسئولیت بپذیرند و در زمان ورود به شهرداری تهران، به واسطه عهدی که با آقای دکتر احمدینژاد داشتند، هیچ فعالیتی در حوزه ساخت و ساز انجام ندادهاند، اگر پروژه ای داشتند متوقف شد و حتی خرید و فروشی هم در این حوزه انجام ندادند... پدرم اصولاً با فعالیت والده بنده در خارج از منزل موافق نبوده ... پدرم یا خودم اگر قرار باشد، فعالیت ساخت و ساز داشته باشیم، با هم سطح مالی خود این کار را انجام میدهیم و نه با آقای قلعهنویی... آن دورهای که یک عدد دو رقمی، گلهایی بود که به مالدیو میزدیم، گذشت... .
محمد علیآبادی از آن هنگام که راهی طبقه چهارم ساختمان سئول سازمان تربیت بدنی شد، برخلاف روزهای بیحاشیه حضورش در معاونت شهرداری تهران، نتوانست پشت کرسی مدیریت یک نفس راحت بکشد.
حاشیههای ورزشی در دوره مدیریتش تمامی نداشته و او لحظه با لحظه با ابعاد تازهای از اتفاقات علیالخصوص در حوزه ورزش قهرمانی بالاخص فوتبال روبرو شد که فرصت را برای بسیاری از امور از وی سلب کرد. انتخابهای غلط در برخی زیرمجموعهها و تصمیمات ناصحیح در تغییر خطوط مشی برای حوزههای مختلف و همچنین ورود نیمه علنی غیرقابل و غیرموجه به برخی از مسائل، دفاع غیرموجه از برخی جرایانات یا اشخاص و تاکید بر برخی مباحث به شکلی که به زعم برخی رسانهها با عنوان لجبازی همراه شد شاید دربرگیرنده عقبه بسیاری از اتفاقاتی بود که باعث شد، محمد علیآبادی با انتقادات شدیدی در سه سال و اندی گذشته روبرو شود.
با این حال احمدی نژاد در این مدت دست از حمایت معاونش برنداشت و علیآبادی مهمترین ماموریتی که در مراسم معارفهاش مبنی بر توسعه ساخت و ساز ورزشی، از سوی داووی معاون اول رئیس جمهور دریافت کرده بود، را پیگیری کرد و بنابر تایید اطرفیانش بسیاری دیگر از امور را با هماهنگی کامل با احمدینژاد انجام داد و بدین لحاظ عدهای همین هماهنگی پیوسته را عامل بقاء رئیس سازمان ورزش دولت نهم میخوانند.
این روزهای آخر اما فضا به کلی تغییر یافته است و در حالی که رسانههای منتقد همچون گذشته، به نقادی میپردازند، رسانههای نزدیک وحامی دولت و ریاست جمهوری نیز در پروژهای سامان یافته، پیشانی رئیس سازمان ورزش را نشانه رفتهاند و حتی در این مسیر اخباری را نیز منتشر میسازند که خود از عدم صحتش کاملاً مطلع هستند! در واقع این بار گروهی از دولت در حالت پایین کشیدن محمد علیآبادی هستند که این خود، نیاز به نقدی جداگانه دارد.
اما محوری ترین بحثی که این روزها توسط رسانههای حامی دولت انتشار داده شد و پر و بال یافت تا دست مایه نقدهای منتقدین شود، مباحثی در خصوص دستگیری یک آقازاده ورزشی با مخفف "م.ع" بود که پیش از این نیز مباحثی در خصوصش مطرح میشد. اگر عدهای به شنیدن این مخفف کلامی نتوانسته بودند، شخص مذکور را بشناسند، شبکههای ماهوارهای به کمک رسانههای حامی دولت آمدند و به صراحت از محسن علیآبادی فرزند ارشد محمد علیآبادی نام بردند تا تقریباً قابل توجهی از مردم، در جریان این اخبار قرار گیرند. تمام این مسائل دست به دست هم داد تا محسن علیآبادی که به گواه شاهدانش که غالباً مخالفان محمدی علیآبادی و حتی دولت نهم هستند، در زمان اعلام شده در اخبار به جرم اختلاس یا سایر مسائل دستگیر نبوده، پس از سه سال و اندی، برای نخستین بار به گفت و گو بپردازد و ضمن پاسخگویی با مسائل و شایعاتی که در خصوص پدرش، وی و سایر اعضاء خانوادهاش مطرح میشود، از بسیاری ناگفتهها پرده بردارد. او که متولد 1360 است، به همراه خانواده در محله نظامآباد بزرگ شد و فوتبال نیمه حرفهای را در باشگاه دیهیم پیگیری کرد و حتی تا آستانه دانشگاه نیز فوتبال را ادامه داد. با این حال به گفته خودش باید یا درس را انتخاب میکرد و یا به فوتبال حرفهای میپرداخت که راه دوم را ادامه داد و در دانشگاه شاهد رشتهای دیگر را ادامه داد که تا آن زمان کمتر مورد توجه قرار میداد و بدین شکل عضو تیم شنای این دانشگاه شد. او البته پس از آن نیز به طور جدی شنا را پیگیری کرد تا جایی که در حال حاضر عضو هایت رئیسه شنا محسوب میشود. حواشی فراوانی کنار نام محسن علیآبادی مطرح است، از بحث حمایت قلعهنویی برای سرمربیگری تیم ملی به واسطه همکاری اقتصادی تا اختلاس 20 میلیارد تومانی در اداره کل تربیت بدنی استان تهران که این روزها در خصوص آن، مباحث مختلفی مطرح میشود. این فضا به شکلی رقم خورد که محسن علیآبادی حتی از نزدیکانش نیز مسائلی را شنید که قابل هضم نبود تا در نهایت در گفت و گو با تابناک با شفافسازی در ماههای آخر دولت نهم، تلاش کند، نشان دهد آنچه بیان شده عین واقعیت نیست. این شاید نخستین و آخرین گفت و گوی عضوی از خانواده رئیس دستگاه ورزش دولت نهم باشد و بدین لحاظ تلاش شد این گفت و شنود که با این رسانه به عنوان رسانهای منتقد نیز صورت پذیرفت، از جامعنگری لازم برخوردار باشد.
آقای علیآبادی! شما یکی از معدود فرزندان دولتمردان نهم هستید که لفظ آقازاده برایتان بکار رفت و حواشی متعددی در خصوصتان طرح شد؛ به زعم خودتان، این حواشی خاص از کجا و با چه کیفیتی آغاز شد؟
ببنید من لازم میدانم سه کلمه دخالت، اظهار نظر و مشاوره را ذکر کنم که این سه کلمه، سه مفهوم کاملاً متفاوت دارد و در خصوص تفاوت آنها توضیح بدهم.
دخالت یعنی بنده مستقیماً ورود کنم و به عنوان پسر رئیس سازمان ورزش در تغییر روئسای فدراسیونها و مسئولان سایر بخشها و یا اخذ برخی تصمیمات به شکل مستقیم یا غیرمستقیم نقشی برعهده داشته باشم که این به لحاظ شرعی، عرفی و قانونی نیز صحیح نیست و بنده نیز تاکید دارم که هیچ گاه دخالتی در این بخش نداشتهام.
اظهارنظر نیز به این مفهوم است که در خصوص تصمیمات مختلف نظر بدهم و موضع گیری داشته باشم که این مسئله نیز اگرچه به عنوان یک شهروند حقم بوده، اما برای جلوگیری از ایجاد حواشی تا به حال به آن نپرداخته بودم و این اولین گفت و گوی رسمی بنده با رسانهای است.
اما مشاوره به این مفهوم است که بنده صرفاً طرز نگاهم را به پدرم در خصوص موضوعات مختلف انتقال دهم و این کاری است که هر پدر و فرزندی انجام میدهند و راجع کارشان با هم مشورت میکنند و شرعاً، عرفاً و عقلاً نیز با اشکال همراه نیست و قطعاً این مشاورهها جنبه رسمی نداشته و همانگونه که گفتم بحث پدر و فرزندی مطرح است. هیچ گاه هم این مشاورهها به بیرون درز نکرده و هیچ کس نمیداند که بنده راجع به چه موضوعی مشاوره و نظرم را دادهام.
پس تاکید دارید که در هیچ کدام از تصمیمات پدرتان در مقام تصمیم گیرنده اول دستگاه ورزش کشور نقش نداشتهاید؟
دقیقاً، در جماعت غیردولتی و حتی در مواردی دولتی بنده را به عنوان یک تحلیلگر میشناسند و آنهایی که بنده را میشناسند در جریان هستند که توانایی تحلیل مسیرها را دارم و گهگاهی نظر شخصیام را به عنوان فرزند به پدرم انتقال میدهم.
پدرم درگاههای اطلاعاتی گسترده و متعددی دارد که شاید معاونان، رئیس دفتر، برخی کارشناسان و حتی برخی اشخاص معتمدش را نیز شامل شود که بنده نیز یکی از این اشخاص هستم.
بنابر این اگر شخصی برکنار شد یا انتصاب شد، نمیتواند نتیجه مشاوره بنده باشد و تصور میکنم عدهای سعی کردند بحث مشاوره را با دخالت، یکی کنند و همین مسئله این حواشی را ایجاد کرد.
این مسئله به علت اتفاقاتی است که همزمان یا پس از جلسات شما با پدرتان به وقوع پیوسته است؛ تصور نمیکنید که ناظران این اتفاقات بدون توجه از کنار چنین همزمانی بگذرند؟
اگر با مدیریت آشنایی داشته باشید، در جریان هستید که هیچ مدیر زبردستی با دریافت یک سری مختصات و اطلاعات و مشاورهها، همان زمان و بلافاصله تصمیم گیری نمیکند و اینکه من بروم دفتر پدرم و 20 دقیقه بعد، فلانی منصوب شود، برای عدهای که نمیدانند چه میان بنده و پدرم گذشته، میتواند هر تصور ذهنی را به همراه داشته باشد و اینها به خارج از سازمان ورزش انتقال پیدا کند.
به هر حال بنده نمیتوانم از پدرم فاصله بگیرم و برای دیدنش به دفترش هم نروم. ایشان از 7 صبح تا 10 شب سرکار هستند و وقتی به منزل می رسند، یک تا دو ساعت میتوانند کنار خانواده باشند که زمان صرف شام و این مسائل است و بدین لحاظ برای صحبتهای معمول فرصت چندانی باقی نمیماند و به همین خاطر بنده مجبورم در خصوص مسائل مربوط به خودم در بین جلسات نزد ایشان بروم و مطالب را مطرح کنم. منتها وقتی عدهای پشت در بستهای هستند، میتوانند هزار و یک برداشت داشته باشند و هزار و یک مسئله را به این ملاقات مرتبط بدانند.
این موضوع دقیقاً مثل این میماند که دو نفر میماند در گوشی با هم صحبت داشته باشند و اطرفیان تصور کنند راجع به آنها صحبت میشود، حال آنکه ممکن است مسائل شخصیشان باشد. پس منطقی نمیتواند پشت این شایعات وجود داشته باشد و تنها برداشت برخی اشخاص از دیدار بنده و پدرم است که براساس آن شایعاتی شکل میگیرد.
به این شکل شما تمامی آنچه تحت عنوان دخالت شما و برخی اعضاء خانوادهتان در ورزش بیان میشود را رد میکنید؟
باور کنید، هیچ کدام حتی مبنای منطقی و عقلانی نیز ندارد و تنها بر اساس حدس و گمانی شکل گرفته است.
بگذارید مروری بر شایعاتی که نسبت به شما داده شده بکنیم و توضیحاتتان را در این بخش داشته باشیم. یک محور شایعاتی که مطرح شده، بحث دخالت شما در فوتبال بوده که مثلاً عنوان شده در بحث انتخاب کلمنته نقش داشتهاید و یا امیر قلعهنویی چون با شما در فعالیتهای عمرانی همکاری داشته، با حمایت شما سرمربی تیم ملی شد و یا مجدداً به عنوان کاندیدا برای این پست مطرح شد. در محور اول که فوتبال است، کاملاً نقشتان را منکر میشوید؟
باور کنید این آقای کلمنته که را تا به حال نامش را هم نشنیده بودم ولی با آقای قلعهنویی مثل بسیاری از ورزشی های دیگر آشنا هستم و کتمان هم نمی کنم.
آشنایی هم به این معنا است که ایشان را میشناسم و سلام وعیلک داریم و هرجا همدیگر را ببنیم روبروسی می کنیم و همانگونه که با شما الان آشنا شدم و جواب تلفنتان را میدهم و اگر جایی هم شما ببنیم، سلام و علیک و روال معمول کسانی که با هم آشنا هستند را دارم، کما اینکه همین آشنایی را با بسیاری از اشخاص دیگر از جمله علی دایی، فیروز کریمی، افشین قطبی، مایلی کهن، آرش میراسماعیلی دارم و شاید اگر پدرم جای دیگر مسئولیت داشت این آشنایی را با اشخاص دیگر داشتم و اگر پدرم هم از این حوزه جدا شود، احتمال اینکه با بسیاری از این آقایان ارتباط داشته باشم، بعید است، مگر آنکه همدیگر را جایی ببینیم و سلام وعلیکی داشته باشیم.
در خصوص مشارکت مالی با آقای قلعهنویی هم دیگر همه میدانند که بنده و پدرم در چه سطحی فعالیت داشتهایم و پدرم یا خودم اگر قرار باشد، فعالیت ساخت و ساز داشته باشیم، با هم سطح مالی خود این کار را انجام میدهیم و نه با آقای قلعهنویی و اصولاً با توجه به جایگاه پدرم، حتی با عقل نیز چنین تصمیم اقتصادی سازگاری ندارد و اگر یک شخصی به دور از غرض ورزی استدلال کند، به این مسئله پی میبرد که این از آن داستانها است. مثلاً نوشته بودند که در منزلمان، من از قلعهنویی حمایت کرده بودم. آخر این خبرنگار از کجا چنین مسائلی میدانسته است؟!
باید یکی از اعضاء خانواده ما چنین مطلبی گفته باشد که حتی اگر صحت هم داشت، غیرممکن بود که عضوی از خانواده به صورت علنی بیان کند، چه برسد به حالا که اصلاً صحت ندارد و همین نشان میدهد، برخی خبرنگاران اخلاق حرفهای را رعایت نمیکنند و هرچه میشنوند، مینویسند.
اگر این زاییده خیال نویسندگان این مطالب است، چرا در خصوص ساخت و ساز مطرح میشود و چرا راجع به امیر قلعهنویی طرح موضوع شد؟
قبول دارم تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها. ببنید بنده در یک مراسمی می روم و مثلاً در آن مراسم به آقای دایی یا آقای قلعهنویی بنده را معرفی می کنند که پسر رئیس سازمان تربیت بدنی هستم و طبیعتاً آقای دایی نیز با بنده سلام می کنند و مسائل معمول هر آشنایی و شاید بعداً نیز همدیگر را ببنیم و این سلام و عیلک مجدداً باشد و بیننده همانگونه که ذکر کردم، این آشنایی را هزار و یک تفسیر میکند و همین مطالبی از دل آن بیرون می آید که راجع به من مطرح شد. بنده نمیدانم باید چه کار کنم؟
مثلاً اگر در این شرایط قرار گرفتم، بگویم من با شما سلام و علیک نمیکنم، چون میگویند که ما با هم روابط کاری و مسائل دیگری داریم؟! آیا اصلاً این برخورد من منطقی و عقلانی خواهد بود؟
واقعیت آن است آن زمان آقای قلعهنویی استقلال را قهرمان کرده بود و به عنوان یک مربی موفق مورد تایید افکارعمومی بود و به همین دلیل توانست گوی سبقت را در آن نوبت از سایر رقبا برباید و سرمربی تیم ملی شود و اگر هم مطالب دیگری مطرح بود، ذرهای به آشنایی بنده با ایشان که بیشتر از آشنایی با دیگر عزیزان نیست، مربوط نمیشود.
اما با این حال تمامی این مسائل را که رد کنید، تصور نمیکنیم، بخواهید نقشتان را در خصوص بازی بازی منتخب لیگ و منتخب استقلال و پرسپولیس در عید غدیر سال گذشته منکر شوید؟
نه، بنده در آنجا نقش داشتم اما آنجا هم نقش اجرایی و مستقیمی نداشتم و صرفاً نقش نظراتی داشتم ولی متاسفانه بیانصافی شد و همه چیز به هم ربط داده شد.
آن بازی توسط برگزار کنندگان تمامی مسابقات فدراسیون و توسط آقایان عزیز محمدی، علیپور و آذری برگزار شد و در واقع برگزار کننده فدراسیون فوتبال و صندوق حمایت از قهرمانان بود که بلیتش نیز توسط صندوق حمایت از قهرمانان و پیشکوستان چاپ و منتشر شد و درآمد این بازی خیریه نیز تماماً به حساب فدراسیون فوتبال واریز شد تا برای نیازمندان هزینه شود و در واقع بنده کوچکترین نقش اجرایی نداشتم.
بنیاد غدیر برای آنکه هماهنگی برنامههایش در حوزه ورزش، سریع تر پیگیری شود، بنده را دبیر این بنیاد در ورزش کرده و بنده ناظر این برنامه بودم که به چه شکل مباحث فرهنگی پیگیری شود و شعارها تبلیغ شود و تلاش شود تلنگری به ذهن عدهای در روز عید غدیر زده شود که بیشتر سراغ توسعه برنامههای فرهنگی بروند.
با این حال با وجود آنکه هیچ نقش اجرایی و مالی نداشتم و تنها ناظر بودم، باز هم حواشی به وجود آمد که گلایهام را در زمینه به فدراسیون فوتبال و بنیاد غدیر کردم که این برنامه نیز برای من دردسر شد.
محور دومی که در شایعات است، در خصوص ساخت و سازها است که گفته میشود، پدر شما جزو یکی از بزرگترین پیمانکاران کشور است که در ساختمان سازی نیز فعالیت گسترده در داخل و حتی خارج از کشور (دبی) داشته است و در حال حاضر نیز این فعالیتهای پدرتان توسط شما پیگیری میشود. حتی گفته میشود که برخی پروژههای بزرگ ورزشی نیز توسط شما و شرکتهایتان اجرا شده و یا در حال اجرا است. در این خصوص چه توضیحی دارید؟
همه می دانند که پدرم فوق لیسانس عمران است و چند دهه سابقه فعالیت در رشتهشان را دارند. در دوران دفاع مقدس که جبهه بودند و پس از دوران جنگ تحمیلی نیز جدا از سیستم دولتی، به فعالیت در حوزه تخصصی شان پرداختند. پس از اینکه ایشان وارد شهرداری شدند، بزرگ ترین ضرر (در مباحث مالی) به خانواده ما وارد شد.
ایشان حتی قبل از اینکه در دولت مسئولیت بپذیرند و در زمان ورود به شهرداری تهران، به واسطه عهدی که با آقای دکتر احمدینژاد داشتند، هیچ فعالیتی در حوزه ساخت و ساز انجام ندادهاند، اگر پروژه ای داشتند متوقف شد و حتی خرید و فروشی هم در این حوزه انجام ندادند.
حتی شرکتی با عنوان بناسازان داشتند و با توجه به زحماتی که سالها در آن کشیده بودند، گرید داشت را نیز منحل کردند و سهامدار شرکتهایی نیز بودند که با آنها نیز قطع همکاری کردند. این فعالیتها هم تماماً در داخل کشور صورت پذیرفته و آقای مهندس تا به حال هیچ ساخت و سازی در خارج از ایران نداشته است.
پدرم حتی از اعضاء خانواده خواست در دوره که مسئولیت دارد، فعالیت نکنند و عنوان کرد که حاضر است خرج زندگی ما را در این دوره پرداخت کند اما من به ایشان گفتم که درست نیست ما بیکار باشیم و بنده با توجه به آنکه مهندسی برق خواندم یک شرکت در زمینه برق و دوربینهای مداربسته دارم که در آن فعالیت میکنم و حتی در زمینه شغلی پدرم نیز فعالیت نداشتهام که بگویند پروژهای گرفتم.
این مسائل هم از طریق ثبت شرکتها قابل پیگیری است و هم از طریق شرکت توسعه و تجهیز قابل بررسی است و مطالبی نیست که بتوان پنهان کرد. هرکسی باز هم شک دارد، بررسی کند تا از صحت این گفتار اصمینان حاصل کند. حال با این تفاسیر آیا باورپذیر است که پدر بنده با 35 سال سابقه و این حجم فعالیت با یک مربی شریک باشد یا بنده که اصلاً زمینه شغلیام این است، چنین شراکتی داشته باشم؟
یعنی شما هیچ نقش و مسئولیتی در ورزش کشور ندارید و حتی اینکه گفته میشود، شما به واسطه حضور در فدراسیون شنا، زمینه تثبیت مدیریت شنا که گفته میشود عملکرد خوبی نداشته را فراهم کردهاید، رد میکنید؟
بنده تنها عضو هیات رئیسه فدراسیون شنا هستم که خودتان میدانید این پست تشریفاتی است و برای آن است که عدهای در جهت کمک به یک رشته گامی بردارند و تصمیمات پدرم حتی در رشته شنا نیز متاثر از حضور یا عدم حضورم در این مجموعه نبوده و نخواهد بود.
در خصوص عملکرد شنا هم باید بگویم که این رشته همچون فوتبال جذابیتهای آنچنانی ندارد و فوتبال علاوه بر بحثهای تکنیکی و حرکات انفرادی فنی، جذابیتهای متعددی همچون شهرت و درآمدهای کلان را دارد و به همین دلیل مخاطبان و ورزشکاران فراوانی جذب خود کرده که جذب استعدادها از میان این جمعیت وسیع سادهتر از جذب استعداد از میان جمعیت محدود رشته شنا است که مثلاً در یک فعالیت طولانی فاقد این جذابیتها است و قالباً اشخاصی به این رشته گرایش بیشتری نشان میدهند که آب و آرامش آن را پذیرا شدهاند.
فضای ورزشی در بخش شنا نیز تا چندی قبل آنچنان وسیع نبود که بتواند سیل مخاطبان را پذیرا باشد اما همین درخشش واترپولو ایران در آسیا و صعود به رقابتهای قهرمانی جهان نشان میدهد که این رشته در حال تکان خوردن و حرکت رو به جلو است و باید به آن فرصت داد.
بحث حضور والده شما در ورزش و اینکه گفته میشود ایشان مسئولیت دارند و یا نقش اصلی و پشت پرده را در ورزش بانوان ایفا میکنند و یا اینکه تثبیت جایگاه خانم ابولقاسمی رئیس فدراسیون ایروبیک به واسطه اعمال نظر ایشان بوده نیز یکی دیگر از محورهایی است که در این زمینه بعضاً بیان شده و حتی از نقش همشیره حضرتعالی در ورزش نیز سخن به میان میآورد. این موضوع به چه شکل رقم خورده است؟
پدرم اصولاً با فعالیت والده بنده در خارج از منزل موافق نبوده و آقای مهندس در هیچ دورهای اجازه ندادند، ایشان خارج از منزل فعالیت داشته باشند؛ پس عملاً این بحث به کل منتفی است.
این بحثها هم زمانی مطرح شد که خواهرم قرار بود برای کلاس ایروبیک ثبت نام کنند و طبیعی بود که از طریق فدراسیون این موضوع که کدام کلاس از امنیت خلاقی بالاتری برخوردار است، جویا شوند و چون رئیس این فدراسیون، یک خانم بودند، مادرم با ایشان در تماس بود و اگر رئیس فدراسیون مرد بود، این تماس نیز انجام نمیشد.
در حین ثبتنام نیز به هر صورت اسم خواهر من بود و همین امر باعث شد، عدهای که ناظر این موضوع بودند، این مطالب را به شکلی انتقال دهند که انگار مادر بنده، ارتباطی با خانم ابولقاسمی دارند و بنده قویاً تاکید میکنم که ایشان هیچ عنوان افتخاری یا غیرافتخاری ندارند و اینها زاییده خیال برخی خبرنگاران به واسطه اطلاعات ناقصشان است.
اما این اطلاعات که برخی خبرنگاران بر مبنای آنها تحلیلهایی انجام میدهند، بعضاً از دل و از سوی اطرفیان آقای علیآبادی و در مواردی از حوزههای بالادستی سازمان ورزش خارج میشود که شاید آخرین آنها همین بحث دستگیری شما در خصوص اختلاس در اداره کل تربیت بدنی استان تهران بوده است. فکر نمیکنید، اصل مشکل از داخل سیستم خودتان باشد؟
به هر حال ممکن است که در سیستم چنین مسائلی مطرح باشد و در هر سیستمی نیز عدهای رقیب هستند که ممکن است در یک تحریریه کوچک نیز این رقابتها وجود داشته باشد. این رقابت یک زمانی سالم است و از همکاران با فعالیت خود نشان میدهند، حقشان در سیستم کجاست اما یک زمانی با تخریب این روند شکل میگیرد که این موضوع قطعاً صحیح نیست.
در همین بحث شاهدان متعددی دارم که سرکارم رفتهام و یا اشخاصی هستند که میانه خوبی هم با پدرم ندارند ولی بنده را دیدهاند و تایید میکنند که این بحث دستگیری نیز از ان دست شایعات است. من بعد از اینکه این خبر زده شد، پیش آقای آخوندی رفتم و آقای آخوندی تلفن خبرنگاری که این مطلب را زده بود گرفت که آقای علیآبادی پیش من است و چطور شما خبر زدهاید که او را گرفتهاند که خبرنگار هم پاسخ داد، شاید تا ظهر آزادش کردهاند.
از یک سوی دیگر هم نگاه کنید، می بینید که این بحث با عقل و منطق سازگاری ندارد. بودجه این اداره کل، مجموعاً 15 میلیارد تومان اسن و آن وقت نوشتهاند که 20 میلیارد اختلاس شده است. یعنی 5 میلیارد هم بیش از بودجه سالانه این اداره کل توسط بنده اختلاس شده که این خود غیرمنقطی بودن بحث را نشان میدهد.
شما خودتان میدانید که از 15 میلیارد تومان بودجه، یک بخش چند میلیاردی مربوط به امور جاری و حقوق و دستمزد می شود و 7،8 میلیارد باقی میماند که اگر تمامی این 7، 8 میلیارد را به بنده میدادند که غیرممکن است، امکان اختلاس 500 یا یک میلیارد آن فراهم بود که اصلاً پرداخت همه این بودجه به بنده هم غیرممکن است و حالا چطور 20 میلیارد اختلاس شده، نمیدانم.
متاسفانه بخش قابل توجهی از عامه مردم این بررسیها را نمیکنند و همین که گفته میشود، فلانی 20 میلیارد اختلاس کرد یا دستگیر شد، باور میکنند و با هر استدلال منطقی نیز تکذیب شود، نمیپذیرند. پدر بنده عملکرد قابل قبولی به خصوص در بخش عمرانی داشته و حتی این فضاها در دورهاش به دو برابر در کشور افزایش یافته ولی نمیدانم چرا این روزها این هجمه شکل گرفته است.
اما همه با شما هم عقیده نیستند؛ به زعم بسیاری از اشخاص که کارشناس هستند، رئیس سازمان تربیتبدنی عمدتاً فضاهای نیمهکاره باقی مانده از دوره آقایان هاشمی طبا و مهرعلیزاده را تکمیل کرده است و چندان کلنگ نزده است و حتی رشد فضاهای ورزشی نیز چه از لحاظ عدد و رقم و چه از نظر کیفی به آن صورت که گفته میشود، نیست و از جهتی دیگر نگاه عموم مردم به مدالآوری ورزشکاران در میادین بزرگ همچون المپیک است که در این دوره ناکام ماندیم.
بیایید با عدد و رقم و براساس مستندات صحبت کنیم و با خیلی و کمی که معیار سنجش دقیقی نیست، این مسائل را مورد بررسی قرار ندهیم. اولاً اینکه حجم فعالیتها چه میزان گسترده بود با توجه به آمار و اطلاعات غیرقابل انکار است و در ثانی اگر پروژهها در این دوره تکمیل شده نیز عزم سازمان ورزش را نشان میدهد اما با این حال تا آنجا که اطلاع دارم، کلنگ زنی هم وجود داشته و تنها پروژههای دولتهای پیشین در این دولت تکمیل نشده است.
از جهتی دیگر خود شما میدانید که وقتی پروژهای ده سال افتاده و حالا مجدداً پیگیری میشود، با پروژه صفر تفاوت چندانی ندارد، چرا که ده سال از عمر پی ریزی و عملیاتهای مقدماتی احداث پروژه گذشته و بسیاری از آنها برای تامین استحکام بنا، می بایست مجدد انجام شود.
در خصوص المپیک هم باید بگویم که واقعاً ما یک مشکل اساسی داریم که وظایف همه را با هم یکی میکنیم و مثلاً وقتی یک تیم ورزشی میبازد، سراغ رئیس سازمان ورزش را می گیرم. آیا وقتی یک کشتی گیر در المپیک یک فن اشتباه اجرا میکند و در مسابقاتی دیگر هم همین کار را انجام میدهد و باعث ناکامی ایران میشود یا وقتی تیم ملی بر اثر تعویض اشتباه مربی تیم شکست میخورد، باید رئیس سازمان و یا حتی رئیس فدراسیون پاسخگو باشند؟! آیا وظیفه رئیس سازمان تربیت بدنی ساپورت مالی و امکانات است یا مسائل فنی به او مربوط میشود؟ اگر مسائل فنی مربوط به رئیس سازمان است و اشتباه یک ورزشکار در میدان مسابقه به رئیس دستگاه ورزش برمی گردد که پس پدر بنده، باید لباس ورزشی بپوشند و بروند سر تمرین!
باید منطقی باشیم و ببنیم چه کسی وظیفهاش را درست انجام نداده است. یک ورزشکار دوومیدانی تا دیروز جزو برترینهای جهان بوده و زمان حضور در المپیک نمیتواند همان نتایج گذشته را تکرار کند، حال باید رئیس سازمان پاسخگو باشد که چرا آن قهرمان به هر دلیلی نتوانسته رکوردش را بزند؟
دایره این انتقادات زمانی به این گستردگی میشود و از فدراسیون عبور کرده و سازمان را نیز در برمیگیرد که آقای علیآبادی برای انتخاب مدیری غیرمتخصص برای فوتبال یا کشتی چراغ سبز نشان میدهد. طبیعی نیست که وقتی فدراسیونی با رئیسی غیرمتخصص که مورد تایید رئیس دستگاه ورزش است، ناکام شود، پای رئیس سازمان نیز وسط کشیده شود؟
شما به فوتبال و کشتی اشاره کردید و من هم در خصوص مدیریت ورزشی و تخصص در آن توضیحاتی میدهم. ببنید در یک بیمارستان بهترین جراح، مدیر بیمارستان نمیشود اما باید مدیر بیمارستان پزشک باشد، چون قرار نیست مدیر بیمارستان عمل انجام دهد و تنها باید برای اداره بیمارستان از این حرفه شناخت کامل داشته باشد و به همین دلیل برای انتخاب رئیس بیمارستان بین جراحان مسابقه نمیگذارند که هرکس بهتر جراحی کرد، رئیس بیمارستان شود، بلکه بررسی میکنند که چه کسی بهتر میتواند یک مجموعه درمانی را اداره کند.
در ورزش هم همین طور است و قرار نیست هرکس بیشترین عنوان قهرمانی را داشت، مدیریت کند و بحث این است که مدیر از ورزش شناخت داشته باشد و اگر از آن رشته یا حوزه خاص نیز شناخت داشته باشد که قطعاً کارآمد است، و این شناخت برای آن است که بتواند آن حوزه را بهتر مدیریت کند.
از سویی دیگر در فدرسیونها مناصب نایب رئیسی و دبیری برای همین موضوع در نظر گرفته شده که اگر رئیس تخصصی نداشت، دبیر و نایب رئیسی در این زمینه کمک کنند و نقش سنگ ترازو را برای برقراری توازن فنی در بخش مدیریتی برعهده بگیرند. با این حال اگر برای دو پست، دو مدیر با سوابق یکسان کاندیدا باشند، شخصاً معتقدم باید مدیری که متخصص آن رشته است، برگزیده شود.
این هم یک واقعیت است که قهرمانان ما که اکثراً تا یک سنی درگیر قهرمانی و بعد هم تحصیل هستند و اینکه بخواهیم یک قهرمانی را بلافاصله پس از پایان دوران قهرمانی در یک سطح بالای مدیریتی قرار دهیم، تنها به ورزشکار ظلم کردهایم، چرا که با ناکامی در این بحث بیش از آنکه ورزش ضربه ببیند، وجهه قهرمان از دست میرود و این به ضرر ورزش کشور است.
اگر میخواهیم در این بخش از قهرمانان نیز استفاده کنیم، باید به آنها فرصت دهیم تا از ردههای پایین مدیریت بالا بیایند و با کسب تجارب مدیریتی به کرسیها بالاتر برسند تا به یک باره متحمل آسیبهای اینچینی نشوند. پس انتخابها برای پستهای مدیریتی با درنظر گرفتن همه جوانب است اما یک باخت در فوتبال، باعث میشود همه اینها نادیده گرفته شود.
ورزش هم در حال حاضر یک رقابت مدرسهای نیست که همه بتوانند نمره بیست کسب کنند، بلکه یک رقابت کنکوری است که یک نفر میتواند بیست باشد و مابقی از 19 تا صفر ردهبندی میشود و طبیعی است که سایر کشورها هم در طول سالهای اخیر بیکار ننشستهاند و هم پای ایران و حتی بیش از ایران در این بخش سرمایهگذاری و تلاش میکنند و آن دورهای که یک عدد دو رقمی، گلهایی بود که به مالدیو میزدیم، گذشت. بدین لحاظ تصور میکنم، عملکرد کلی ورزش بد نبوده هر چند بسیاری از آسیبها هم بوده اما هماظنور که بیان شد، از دست رئیس دستگاه ورزش در بسیاری از این اتفاقات کاری بر نمیآمده است.
این یک حقیقت است که مسئولان ورزش تلاش میکنند، بهترین انتخاب و رویه را پیگیری کنند و با شکست ورزش، دو برابر مردم عادی ناراحت میشوند. یک ناراحتیشان به عنوان شهروندی عادی است که میبینند، تیم ملیشان شکست خورده و ناراحتی دیگر از این بابت که مسئول این حوزه هستند و در واقع اینها در کارنامه کاریشان ثبت میشود.
پس باید درک متقابلی میان مسئولان و افکارعمومی باشد و بپذیرند که منطقی نیست این مدیران ارشد ورزشی برای حوزهای که خوب و بدش به نام آنها تمام میشود، تصمیماتی اتخاذ کنند که شکست را نصیب ایران سازد.
به زعم بنده بسیاری از مباحثی که در حال حاضر مطرح می شود، بحث سیاسی و انتخاباتی است و قطعاً خارج از مردانگی و دیانت است که به هر حربهای برای تخریب عدهای متوسل شده و در این میان حتی به دروغ به یک نفر تهمت اختلاس زد.
با این اوصاف و با توجه به آنکه برخی اخبار از جمله بحث دستگیری شما از درون دولت به رسانهها رسید و عمدتاً در ابتدا رسانههای حامی دولت نیز این مسئله را برجسته کردند و سوژه به رسانههای منتقد دادند، آیا بررسی کردهاید که چه اشخاصی عملاً درصدد تخریب پدرتان از داخل سیستم و حذف به این شکل هستند؟
واقعیتش من هنوز گیجم که این رشته مطالب و به خصوص این بحث آخر از کجا آغاز و چطور ساماندهی شده و هنوز به مرحله تحلیل این رویداد و اتفاقات نرسیدهام اما به هر حال این رفتارها خلاف اصول مردانگی است که همه قبول داریم و از هر طرف چنین جریانی برخواسته باشد، نمیتواند نیت خیری داشته باشد.
متاسفانه این فضاسازی به حدی سنگین صورت پذیرفت که حتی پدرم در تماس با بنده پرسید که آیا از شما در خصوص مسائل مالی و غیره سوالی شده و شما را جایی خواستهاند که بنده به ایشان گفتم، نه موضوعی نبوده و بنده طبق معمول سر کارم رفتهام و برگشتهام. امیدوارم دست از این مانورها بر تخریب اشخاص برداشته شود و در فضایی سلامت رقابت صورت پذیرد.