علم و دانش بشر امروزه مدعي است که منشا کيهان و گيتي را کشف کرده و شاهد پديدههاي پيچيدهاي در هستي و جهان است اما واقعيت اين است که بشر هرگز موفق نخواهد شد يک فرمول جهاني براي ايجاد شفافيت در همه امور و مسائل پيدا کند و نسبت به همه مسايل آگاه شود. دانشمندان حتي هنوز قادر نيستند کيفيت ساخت و ايجاد کريستالهاي يخ را روشن کنند که مسالهاي ساده و پيش پاافتاده به نظر ميرسد.
همگي ما اعتقاداتي داريم و دانش بر پايه يک سري باورهاي علمي به ويژه بر پايه يک سري مسايل استوار است که جهان را قابل درک و فهم ميکند. بشر با استمداد از قدرت درک و علم خود و اختراع دستگاههاي هر چه ظريف تر در جستجوي آگاهي از همه امور ميباشد اما سوال اين است که آيا جزييات کيهان و فضا اصلا قابل شناسايي است؟

متخصصين فيزيک چندين قرن است که به دنبال دسترسي به يک تئوري همه گير و به اصطلاح فرمول جهاني هستند که «استفن واينبرگ» آن را به عنوان «تئوري نهايي» قلمداد ميکند.
اين فرمول جهاني و همه گير ميتواند نيروهاي اصلي شامل گرانشي، الکترومغناطيسم و نيروي هسته را به يکديگر متصل کند که فيزيکدانان امروزه آنها را برسميت ميشناسند. اما حتي در صورتيکه بتوانيم چنين تئوري را از مدلهاي امروزه مشتق کنيم، چنين تئوري قادر نيست کيفيت ساخت پروتئينها يا چگونگي پيدايش رشته مولکولهاي وراثتي حامل اطلاعات ژنتيکي (دي.ان.آ.)، کيفيت عملکرد يک سلول زنده يا روش تاثير روح انساني و حتي کيفيت ساخت و تشکيل ذرات برف را براي ما تشريح کند.
«مارگارت ورتهايم» خبرنگار برجسته بين المللي و نويسنده مقالات متعدد براي نشريات، شبکههاي راديويي و تلويزيوني ميگويد، من اعتقاد دارم اما نميتوانم ثابت کنم که دائما مطالب و امور کوچک، بزرگ، جالب و مهمي وجود خواهد داشت که ما از آنها آگاهي پيدا نخواهيم کرد.
ورتهايم که پس از انتشار کتابهايي چون «شلوارهاي فيثاغورث، فيزيک، خدا و زنان» و «درب آسمان به سوي سايبراسپيس، داستان مکان از دانته تا اينترنت»، هم اکنون بر روي کتابي پيرامون «نقش تخيل در فيزيک تئوري» کار ميکند معتقد است، چنانچه «فيزيک تئوري» به عنوان ملاک و معيار محسوب شود، ميتوانيم فرض کنيم که علم، خود را با هدف محکمي با شرايط وفق ميدهد.
«کنت ليبرشت» استاد دانشگاه پاسادنا در کاليفرنيا و فيزيکدان برجسته جهان نيز ميگويد، من با توجه به بيش از 6 ميليارد انسان جمعيت کره زمين، فکر ميکردم که حداقل يک نفر از ما بايست کيفيت ايجاد و ساخت کريستال برف را بداند.
ليبرشت فيزيکدان و کارشناس برجسته کريستال يخ در جهان که حدود 20 سال در اين بخش تحقيق و پژوهش دارد، پس از آزمايشات بيمشار در اتاقهاي فشار که بدين منظور ساخته شده، معتقد است که هم اکنون بهتر درک ميکند که چگونه يخ در حاشيه يک طبقه مايعي که تمام ساختارهاي يخ را در بر گرفته است، بلور و کريستاليزه ميشود.
ليبرشت که تئوري خود را «اتصال کينتيکي تابع ساختار» ناميده است، در عين حال تاکيد دارد که هنوز از دسترسي به حل نهايي کيفيت ايجاد کريستال يخ دور است.
ليبرشت ميگويد: «اين حقيقت است که دو کريستال برف شبيه يکديگر وجود ندارد. اين امر حداقل در مورد کريستالهاي برفي پيچيدهاي صدق ميکند که از آسمان ميبارند. کريستالهاي برف را ميتوان با بسياري از انسانهايي مقايسه کرد که داراي خصوصيتهاي بي نظيري هستند. هيچ دو کريستالي نيستند که راه مشابهاي را انتخاب کنند و بدين خاطر اين کريستالها نيز چون انسانها هرگز مشابه و مساوي يکديگر نيستند».
بر پايه محاسبات «جان هالت» فيزيکدان آمريکايي جو و آتمسفر، دو مولکول کريستال برف شبيه يکديگر نيستند و چنين شباهتي در يک رقم غيرقابل تصور «يک با پنج ميليون صفر» در مقابلش، رخ ميدهد. اين تعداد کريستال بايد به وجود آيند تا «يک کريستال کامل مشخص» احتمالا تکرار شود. از آنجا که در تمام عمر زمين حدود 10 به توان 35 نوع کريستال برف باريده است، چنين تکراري احتمالا هنوز رخ نداده است.
مرحله تبديل آب به يخ يک پروسه و روند بسيار (غيرقابل باور) پيچيده است که متفکرين برجستهاي چون «يوهانس کپلر» ستاره شناس آلماني و «ميشاييل فارادي» دانشمند انگليسي در صدد تشريح کيفيت اين پروسه برآمدند.
ليبرشت اميدوار است بتواند در گامهاي بعدي براي درک و فهم کريستال يخ به عنوان يک ماده جالب و داراي يک نقش محوري براي زندگي موفق شود.
ليبرشت همچنين جزو فيزيکداناني است که در «رصدخانه تداخل سنج ليزري امواج گرانشي» موسوم به «ليگو» براي رديابي سياهچالهها و امواج گرانشي خارج شده از سوي ديگر تودههاي کيهاني، تلاش ميکند.
از آنجا که چنين امواجي از تئوري نسبيت عمومي پيروي ميکند، فيزيکدانان به وجود اين امواج اعتقاد داشته و يک بودجه نيم ميليارد دلاري براي اين پژوهش در اختيار دارند.
يک تئوري جامع موفق نيز بايد «گرانش» را تشريح کند که چون سه نيروي ديگر طبيعت، هم در شکل ذرات و هم در شکل امواج موثر است. ليگو قرار است وجود بعد موج اين نيروي بشدت سحرآميز را ثابت کند.
«جان هورگان» خبرنگار و کارشناس چند سال پيش اين تئوري جنجالي را مطرح کرد که با توجه به اينکه بشر هم اکنون تمام تئوريهاي بزرگ را در اختيار دارد، علوم به نهايت و پايان خود نزديک ميشود.
اين تئوري و ايده تا اندازهاي با واقعيت مطابق است، زيرا که «فيزيک انرژي قوي» واقعا به زودي به وحدت نهايي خود خواهد رسيد. اين در حاليست که علوم در بسياري از بخشهاي ديگر، در ابتداي راه خود است.
به عنوان نمونه علوم امروزه فناوري و ابزارهاي لازم را تهيه و توليد ميکند تا کيفيت عمل جو و آتمسفر، کيفيت عمل سيستم طبيعت، توليد پروتئينها توسط ژن ها، توليد و توسعه سلول ها، کيفيت کار و عمل مغز را پژوهش کند.
هر چند که از يک طرف، موفقيت پژوهش اصول اوليه، بابهايي را به سوي بشر امروز گشوده است که براي نسلهاي گذشته بسته ماند اما از سوي ديگر، امروزه نيز چنين به نظر ميرسد که امور و مسائل بيشتري وجود دارد که ما نسبت به آنها آگاه نيستيم.
هورگان ميگويد، در عصر و زماني که در آن نشريات فيزيک، مدام تئوريهايي در باره کيفيت امکان ايجاد يک کيهان و هستي کامل در آزمايشگاه را منتشر ميکنند، به سادگي اين ذهنيت پيدا ميشود که علم، همه واقعيت را در اختيار دارد اما ما در حقيقت تقريبا هيچ اطلاعي نداريم و من فکر ميکنم که در آينده نيز همينگونه خواهد ماند.
اين در حاليست که در آستانه شکوفايي انقلاب علمي، کاردينال «نيکولائوس فون کويس» معروف به «نيکولائوس کوسانوس» عالم جهانشمول، رياضيدان و فيلسوف مشهور و معروف قرن 15 ميلادي معتقد بود که نبايست در جستجوي يک علم جامع الاطراف و يک علم کامل بود بلکه بايست به دنبال يک «ندانستن و ناآگاهي» بود که هر چه بيشتر داراي قوه قضاوت سليم و بصير است.
کريستالهاي ساده برف «کن لييرشت» ميتواند به عنوان استعاره و تشبيه مناسبي براي اين ديدگاه جذاب باشد که کريستالهاي برف به آساني بر روي زبان ذوب ميشوند اما هر يک از اين کريستالهاي ريز را جهاني احاطه کرده است که ما درک و شناخت اصول اوليه آن را آغاز کردهايم.
کيفيت پيدايش کريستال برف و فعل و انفعالات مولکولي دقيقي که باعث ايجاد کريستالهاي متنوع و هنرمندانه يخ ميشوند و تشريح اين فعل و انفعالات، امروزه نيز چالشي براي پژوهشگران محسوب ميشود.
در باريدن برف که دو دانه آن مشابه يکديگر نيستند، يک جهان شگفت انگيز و حيرت آور بر روي دوستداران طبيعت گشوده ميشود.
«هنري ديويد تورآو» نويسنده آمريکايي (1817 - 1862) پديده بارش برف را اينگونه تشريح ميکند: «هوا تا چهاندازه سرشار از استعدادهاي متنوع و گوناگون است که اين دانه برف را ايجاد ميکند. من ديگر تعجب نخواهم کرد، چنانچه ستارگان واقعي از آسمان فرود آمده و به پالتوي من بچسبند».
حضور آب آنچنان در همه جا چشمگير است که ميتوان انتظار داشت که همه چيز در باره استعدادهاي متنوع آن از جمله کيفيت توسعه و ايجاد ساختارهاي پيچيده دانههاي برف مشخص است اما واقعيت اين است که بخش بزرگي از رشد دانه برف به عنوان يک هنر استادانه کوچک را امروزه نيز همچنان به سختي ميتوان تشريح کرد. فعل و انفعالات در مقياس «نانو» (يک نانومتر برابر يک ميليارديم متر است) ميتوانند بر توسعه و ايجاد مدل پيچيده آن اثر بگذارند. بدين خاطر تجزيه و تحليل دانه برف، ديناميک مولکول، فيزيک سطح، بي ثباتي رشد، ساختار سازي و استاتيک را با يکديگر متحد ميکند و پژوهشگران ابتدا شروع ميکنند، کيفيت شکل گيري دانه برف را درک کنند. «ويلسون بنتلي» (1865-1931) يک کشاورز آمريکايي، عکاس و پژوهشگر کريستال برف، در طول زندگي خود 5 هزار و 381 کريستال برف را عکسبرداري کرده است. هر يک از اين 5 هزار و 381 عکس کريستال برف، يک تصوير بي نظير است. در هيچکداميک از اين عکسها که در مناطق مختلف اسکي در کره زمين تهيه شده، ساختار يک کريستال تکرار نشده است با اين وجود، اين تنوع ناباورانه اشکال، از يک مدل و الگوي اوليه مشخصي برخوردار است و در کنار کريستالهاي شناخته شده با بازوهاي درخت مانند شاخه شاخه موسوم به دندريتها، ساختارها و اشکال شش پهلويي در يک کريستال وجود دارد و همين تجانس که تنوع شکل ذرات برف را محدود ميکند، از تکرار ساختار و شکل آن ممانعت به عمل آورده و يک جذابيت زيبا به آن اعطاء ميکند. مواد کريستالي، شکل خود را مديون ساختار مولکولي هستند و مولکولهاي آب، يک مشبک شش ضلعي در يخ ايجاد ميکنند. اما چنانچه شش ضلعي بودن کريستال برف به خاطر شکل مولکول آب که متشکل از دو هيدرژن و يک اکسيژن است، چه چيزي پشت اشکال ديگر کريستالي نهفته است؟ چه چيزي در اين مورد تصميم ميگيرد که آيا يک کريستال به صفحهاي مسطح و يا دندريت تبديل ميشود و اتصالات و شاخههاي جانبي آن تا چهاندازه دقيق هستند؟ مشخص است که ساختار مولکولي و قوانين جاويد و ابدي طبيعت حاکم بر آن، دقيق نيستند. پژوهش علتها و سببها براي ايجاد انواع مختلف اشکال بيولوژيکي کريستالهاي برف ابتدا در دهه 1930 ميلادي آغاز شد که «اوکيچيرو ناکايا» دانشمند ژاپني براي اولين بار موفق شد، اشکال کريستالي را در آزمايشگاه توليد کند. با وجود اين، دانشمندان و پژوهشگران رشد و ايجاد کريستالهاي برف را تا به امروز صرفا در حد عمومي درک کردهاند اما اين مطلب روشن است که کريستالهاي برف بيشتر از ستارهها و دانههاي شن شبيه به انسان هستند اما خصوصيتهاي انحصاربفرد خود را از تاريخچه خود کسب کردهاند.
ناکايا به اين نتيجه رسيد که شکل کريستالها در حد زيادي تابع درجه دماي ر
شد و درجه دماي اشباع شدن هوا با بخار آب است، زيرا که کريستالهاي برف، قطرات باران منجمد شده نيستند بلکه مستقيم از رطوبت هوا کريستاليزه ميشوند. در اين فعل و انفعال، در کنار دماي زير صفر به دو فاکتور ديگر نيز نياز است. هوا بايد با بخار آب اشباع شده و بايد «تخمک کريستالي» نيز وجود داشته باشد تا باعث تجمع مولکولهاي آب شوند و يک کريستال برف در آنجا، موجوديت خود را به عنوان يک پريسماي شش ضلعي شروع کند. پس از اين مرحله جنيني که تابع ساختار مولکول آب است، فعل و انفعالات بعدي وابسته به آن است که کريستال در چه محيطي چه مرحله از توسعه خود را سپري کند يعني در حقيقت تابع بيوگرافي و سير و روند توسعه کريستال است اما بيوگرافي هر کريستالي متفاوت است که از سوي هوا و باد در جو و آتمسفر در نوسان و حرکت است. اين تابعيت و وابستگي شديد رشد و توسعه کريستال به محيط، يکي از خصوصيتهاي سحرآميز آب است که ماده ديگري ندارد.
در جستجوي کيفيت ساختارآب اين پديده ناشناخته طبيعتهمه ما گمان ميکنيم که آب و خصوصيات آن را ميشناسيم که بدن انسان، گياهان، حيوانات و حدود سه چهارم زمين را پوشانده است اما با دقت بيشتر متوجه ميشويم که اسرار و رموز زيادي هنوز در آب نهفته است. سوالاتي چون آيا آب يک ذهن و حافظه دارد؟ آيا مولکولهاي آب حوادث و اتفاقات رخ داده را به ياد ميآورند که با آنها درگير هستند؟ آيا قوا و نيروهاي کيهاني در اين امور دخالت دارند؟ و همچنين بررسي خصوصيات واقعي آب، در جبهه مقدم علوم قرار دارند يعني در آن نقطهاي که داستانها و واقعيات با يکديگر ترکيب ميشوند، در آنجاييکه بين خطاکنندگان و کشفهايي که جهان را تغيير ميدهند، صرفا چند گامي فاصله است.
در جستجوي آب، يعني همان مايعي که بدون آن زندگي بر روي زمين غيرممکن است، همان مايعي که بدون دليل نيست که نام «کره آبي رنگ» را به خود گرفته است.
جاي تعجب نيست که متافيزيک و علم از زمانهاي دور بر روي آب تحقيق و تفحص ميکند.
آب توانست زماني خود را از جهان داستانها و قصهها کاملا خارج کرده و به دنياي کتابهاي علمي راه يابد و چنين به نظر ميرسيد که همه چيز در مورد آب روشن و شفاف است تا اينکه افرادي پيدا شدند که تواناييها و خصوصيات نوين و جنجالي به آب دادند به ويژه مدعي شدند که آب ذهن و حافظه دارد.
به علاوه در چارچوب قوانين فيزيک، آب داراي اسرار و معجزههاي فراوان است. در حالي که اکثر موادي که گرم ميشوند، منبسط و چون سردتر شده، منقبض ميشوند اما آب اينگونه نيست. آب در 4 درجه سانتيگراد و نه در صفر درجه سانتيگراد، بيشترين چگالي يعني بيشترين وزن را دارد. بدين خاطر در زمستان نيز سردترين آب در سطح قرار دارد و بر اين اساس، دريا نيز از سطح آب يخ زده و منجمد ميشود و نه از طبقات زيرين دريا.
در صورتيکه آب يخ بزند، برخلاف ديگر مايعات، چگالي کمتري دارد و منبسط شده و در سطح آب حرکت ميکند. چنانچه غير از اين بود، جهان ما نيز کاملا طور ديگري بود و کوههاي يخ در حال حرکت در سطح درياها وجود نداشتند، تکه يخ نيز در نوشابهها ته نشين ميشد و اسکي بر روي يخ نيز ممکن نبود، زيرا که يخ بجاي سطح آب، در زير و عمق آبها قرار داشت.
منشا تمام اين احتمالات رمزآميز در مولکولهاي آب قرار دارد. به رغم اينکه آب از دو گاز اکسيژن و هيدروژن تشکيل شده است، به عنوان يک مايع و نه چون ترکيبات مشابه خود به عنوان يک گاز ظاهر ميشود. توضيح اينکه مولکولهاي آب بطور انفرادي و تفکيک شده با ديگر مولکولهاي آب، ظاهرا اشکالي بزرگتر و کوتاه دوام ايجاد ميکنند. اين پديده به عنوان دانستني کتب درسي قلمداد ميشود، با وجوديکه هيچکس اين تودههاي مولکولي را نديده است که بسرعت ناباورانهاي پيدا و مجددا از يکديگر جدا ميشوند و به آب نوعي نظم موقت اعطاء ميکنند و امکان ذخيره اطلاعات و دادهها را به آب ميدهند.
پژوهشگران روسي از مدتها پيش در باره «ذهن و حافظه آب» و اسرار و رموز آب تحقيق ميکنند. حتي فيزيکدانان در شوروي سابق، مسائلي را تحقيق و بررسي کردند که در نزد فيزيکدانان غربي به عنوان فريب و حيله قلمداد ميشود.
پرفسور «يوري راخمانين» عضو آکادمي روسيه که در اين کشور به عنوان پدر پژوهش آب محسوب ميشود، از ساليان متمادي با دقت کامل در باره اين مايع تحقيق ميکند.
راخمانين کارشناس آب و پزشک محيط زيست ميگويد: «افراد زيادي به ما مراجعه ميکنند که با آب کار ميکنند و حتي در باره خصوصيات فوق العاده اين مايع تحقيق ميکنند. برخي از ايده ها، چرند هستند و ما از آنها فاصله ميگيريم. اما برخي از نتايج تحقيقات را ميتوان از طريق آزمايشات فيزيک و شيمي تاييد کرد. اين امر براي ما پژوهشگران بدين معناست که اين تحقيقات را پيگيري و تعقيب کنيم».
تحقيقات بر روي آب واقعا در روسيه زياد است و افرادي چون «ويتولد بخير» که يک تاجر است، دستگاهي را در دهه 1930 ميلادي اختراع کرد که طبق وضعيت کنوني علم و دانش اصلا مجاز نيست. اين دستگاه قادر است بدون نياز به مواد شيميايي، آب را به سرعت از ميکروب و مواد مضر پاک و تميز کند.
در اين دستگاه از يک سمت آب وارد ميشود و از طرف ديگر بدون وقفه، مجددا آب با خصوصيات قابل توجهي خارج ميشود. اين دستگاه، آب را از نظر بيولوژيکي و ميکروبي پاک کرده، فلزات سنگين و مضر در آن را خنثي نموده و ساختار آلوده آب را به طور بنيادين تغيير ميدهد.
اين روش بر پايه تجزيه الکتروشيميايي آب استوار است که از آن ترکيبي از اکسيژن و هيدروژن به وجود ميآيد. اما اين معما همچنان وجود دارد که ويتولد بخير، چگونه توانسته است اين فعل و انفعال را در دستگاه خود ايجاد کند. چنين به نظر ميرسد که آب با کمک ديافراگم و غشاء سراميکي موجود در اين دستگاه تجزيه ميشود.
ويتولد بخير ميگويد: «در 5 سال گذشته ما حدود 25 هزار دستگاه براي بيمارستانهاي روسيه توليد کرديم و اين دستگاه که در هر بيمارستان اين کشور وجود دارد و براي تميز کردن، ضدعفوني نمودن و استريل کردن آب بکار گرفته ميشود و باعث صرفه جويي در مصرف مواد شيميايي و پاک کننده و همچنين پول و زحمات زياد در بيمارستانها ميشود».
اين دستگاه لولههايي از تيتان و غشاء سراميکي دارد که آب از آنها عبور کرده و اصطلاحا «فعال» ميشود اما «بخير» جزييات فني اين دستگاه را بر ملا نکرده است و
فعل و انفعالات صورت گرفته در اين دستگاه را نميتوان از نظر علمي تشريح کرد.
يوري بخير ميگويد: «افرادي که آب را تنها به عنوان يک ماده حلال ميبينند، بشدت خطا و اشتباه ميکنند. اين ديدگاه که آب به صورت باران از آسمان ميبارد، خيابانها را تميز ميکند، يک ديدگاه و نظر بسيار ساده و اندک به آب است. آب يک حامل دادهها و انرژي است که هيدروژن و اکسيژن در اختيار ميگذارد».
آب به عنوان يک مايع اسرارآميز، فعل و انفعالاتي از خود نشان ميدهد که با قوانين فيزيک مطابق نيستند. سوال اين است که آيا آب و يا اينکه علم خطا ميکند؟
«وازيليچ کاشيرسکي» از موسسه دفاع راهبردي، لايهها و ورقههاي نازکي با مدلهاي هندسي توليد کرده است که قادرند، انرژي کيهاني را متحد کرده و بر ساختار آب تاثير بگذارند. اين فعل و انفعال به يک پديده الکتريکي غيرقابل تشريح با منشاء نامشخص يعني انرژي کيهاني، منجر ميشود. سوال اين است که آيا اين فعل و انفعالات فيزيک، الشيمي و يا سحر و جاد هستند؟
کاشيرسکي ميگويد، واژه الشيمي و سحر بسيار نسبي هستند و در يک نگاه دقيق، الشيمي، شيمي است. فکر ميکنم که ما هر چه بتوانيم خود را به آب نزديک کنيم، به همان اندازه نيز ميتوانيم در باره خودمان تجربه کنيم».
امروزه در باره مناقشاتي چون سحر و جادو يا علم و دانش بودن ديدگاهها و اختراعاتي چون کاشيرسکي و بخير، دادگاه داوري لندن، دفاتر سردبيران نشريه تخصصي «ناتور» و همچنين ديوان عالي علوم طبيعي تصميم ميگيرند. امروزه هر ديدگاه و اختراع و تحقيقي که در نشريه ناتور منتشر شود، چشم اندازهاي خوبي براي موفقيت و ارتقاء علمي دارد و مطلبي که از سوي اين محاکم رد شود، چنين شانسي ندارد. امروزه موضوعاتي چون «هوش و حافظه آب» و «انرژي کيهاني» در دفاتر سردبيران نشريه ناتور يا طبيعت در لندن، و همچنين ديوان عالي انگليس تابو هستند، زيرا که هيچ سند اثباتي براي آنها وجود ندارد و احکام اين محاکم بدون احساسات و محتوايي و با استدلال صادر ميشوند.
«فيليپ چامپبل» سردبير نشريه ناتور ميگويد: «اينکه يک دانشمند مشهور باشد و يا نه، نقش بازي نميکند. اما چنانچه دانشمندي مطلبي را مدعي شد که فوق العاده است، کارشناسان ما به دقت بررسي ميکنند و در برخي از موارد نيز اين کارشناسان ميگويند که تنها امکان براي قضاوت در باره نتايج يک تحقيق، تکرار آزمايشات انجام شده توسط خودمان و يا يک فرد ديگر است و سپس ميتوان در باره انتشار يک تحقيق تصميم گرفت. اخيرا نيز يک نمونه اتفاق افتاد و کارشناسان ما خواستار تکرار آزمايشات شدند اما به خاطر خودداري نويسندگان يک تحقيق از تکرار آزمايشات، نتايج تحقيقات منتشر نشدند». اما نشريه «ناتور» نيز ميتواند خطا و اشتباه کند. در دهه 1970 ميلادي، کشف «پلي آب» جنجالي در جهان به راهانداخت. اين نشريه در آن زمان گزارش داد که يک فيزيکدان شوروي سابق کشف کرد که لولههاي شيشهاي که پر از آب بودند، طي چند روز يک مايع جديد در خود داشتند و چگالي اين آب جديد از آب معمولي بيشتر بود و در منهاي 30 درجه سانتيگراد منجمد ميشد. بعلاوه چنين به نظر ميرسيد که اين آب جديد، نوعي ذهن و حافظه دارد. اما يک سال بعد از آن، پژوهشگران متوجه شدند که اين خصوصيات آب جديد صرفا به دليل آلودگيهاي موجود در آن بوده است اما تا آن زمان حدود 400 پژوهشگر در 500 مقاله تخصصي در باره پديده «پلي آب» ارائه کرده بودند.
ساختمان علوم طبيعي تا هر اندازه که محکم باشد و قواعد و مقررات سختي داشته باشد، اغلب انسانهايي چون «يوهان گراندر» 72 ساله و مخترع «آب احياء کننده» هستند که تمام امور را براي هميشه بهم ميريزند. در حاليکه گراندر صرفا دوره ابتدايي مدرسه را گذارنده است اما ديدگاه و ايده اش، قوانين فيزيک و تمام ترديدکنندگان نسبت به چنين ايدههايي را سرگردان کرده است.
در حاليکه آکادمي روسيه، اين کشف و اختراع گراندر را به رسميت شناخته است، اتريش نيز از خدمات علمي گراندر تقدير به عمل آورد. اختراع مناقشه آميز گراندر، يک دستگاه براي توليد «آب احياء کننده» است که آن را بطور موفقيت آميزي به سراسر جهان صادر ميکند. اختراع گراندر پس از ساليان متمادي هم اکنون برسميت شناخته شده است و حيله و مکري در اين اختراع وجود ندارد و به حق از وي تقدير شده است.
دستگاههاي يوهان گراندر موسوم به «دستگاه احياکننده آب» چه کاري ميتوانند بکنند؟
اين دستگاهها به عنوان نمونه ميتوانند صرفا با مقدار کمتري کلر، آب استخر را مطابق مقررات بهداشتي عاري از ميکروب کنند. اينکه چه فعل و انفعالي در اين دستگاه رخ ميدهد، رمز و اسراري است که مخترع آن ميداند. يوهان گراندر ميگويد: «مغناطيس انرژي را جذب کرده و آن را به آب منتقل ميکند. من تحصيل دانشگاهي ندارم اما مقداري از قوانين طبيعت و آنچه در طبيعت ميگذرد را مطلع هستم». استفاده از «آب احياء شده» طبق روش و دستگاه گراندر، تاثيرات گوناگوني در نانواييها و پخت نان نيز داشته است و به عنوان نانهاي شرکت توليد کننده کنول در شهر برمن، مدت زيادتري تازه ميمانند و از طعم و مزه بهتري برخوردار هستند.
«راينر کنول» استاد و مالک نانوايي کنول ميگويد: «ما با وجوديکه ابتدا نسبت به فوايد آب احياء شده که طعم و کيفيت و رنگ خاصي ندارد، ترديد داشتيم، از اين آب استفاده کرده و متوجه شديم که اين آب با آب معمولي فرق ميکند و در برخي از بخشها از جمله رابطه بين آب و آرد، باعث بهبودهاي کيفيتي ميشود».
استفاده از آب احياء کننده باعث ميشود که با مقدار ثابت آرد در مقايسه با آب معمولي، خمير زيادتري به دست آورد و بعلاوه دستگاه احياء کننده آب، باعث صرفه جويي حدود يک سوم در مواد شوينده و پاک کننده نيز ميشود.
«آب احياء شده» در سيستمهاي سردکننده در خط توليد مواد مصنوعي و پلاستيکي نيز استفاده ميشود. در حاليکه براي مقابله با باکتري ها، جلبکها و آهکها از مواد شيميايي استفاده ميشود اما با نصب يک دستگاه احياء کننده آب در مسير اين خط توليد، آب عاري از جلبک و باکتري شده و نيازي به استفاده از مواد شيميايي نيز نيست. «گونتر يوراسوويتس» شيميدان ميگويد، من ابتدا نسبت به دستگاه احياء کننده آب بسيار ترديد داشتم، اما از زمان استفاده آن متوجه شدي که کيفيت آب سرد در حد زيادي بهبود يافته است.
بهکارگيري دستگاه احياکننده اّب در بخشهاي زيادي، عملکرد مثبت اين دستگاه را نشان ميدهد، هر چند که علم قادر نيست دلايل آن را تشريح و بيان کند. اما از سوي ديگر اين واقعيت را نيز نميتوان ناديده گرفت که تمام قوانين فيزيک صرفا مدلهاي بالقوه هستند.
يوهان گراندر ميگويد، آب داراي ذهن و حافظه عظيم و بسيار بيشتر از هوا است و به با توجيهاتي چون عدم بودجه، هنوز در مورد آن تحقيق و پژوهش کافي نشده است.
از سوي ديگر کارشناساني چون «فليپ چامپبل» سردبير نشريه تخصصي ناتور معتقدند: «يک فرد صرفا زماني عالم و دانشمند است که با روشهاي علمي نيز کار کند. قوانين قطعي در مورد کيفيت عمل علم وجود دارد و قوانين و استانداردهاي علمي بايد در اندازه گيريها مورد توجه قرار گيرند».
«ولاديمير کونستانتينوويچ» دانشمند روسي و عضو کلوپ نخبگان فيزيک اين کشور، تنها فردي است که يک شرح مدل شجاعانه براي تاثيرات شگفت انگيز «آب احياء کننده» ارائه کرده و معتقد است که آب ساختارهايي دارد که ميتوانند خود را تغيير دهند.
کونستانتينوويچ ميگويد: «اين ساختارها قادرند انرژي را از خورشيد و همچنين اشعه کيهاني جذب کنند. ساختارهاي آب در دستگاه احياء کننده آب گراندر بزرگتر شده و رشد ميکنند و حتي اين ساختارهاي صندلي شکل نيز خود را بطور عمودي بزرگتر ميکنند و از آنجا که بزرگتر ميشوند، قادرند انرژي بيشتري از خورشيد و اشعه کيهاني و کهکشاني جذب کرده و به اطراف بدهند و به اطراف منتقل نمايند». دانشگاه فني گراتس در اتريش نيز آب چندين چشمه مختلف را بر مبناي استانداردهاي علمي تجزيه و تحليل کرده و با «آب احياء کننده» توليد شده در دستگاه گراندر مقايسه کرد.
بر پايه نتايج اين آزمايشها، هيچ تفاوتي بين آب چشمهها و آب احياء کننده وجود نداشت، با اين استثناء که دستگاه احياء کننده ظاهرا آب را اينگونه تنظيم ميکند که مستقل از درجه حرارت، کشش سطحي (نيرويي که بين مولکولهاي يک مايع وجود دارد) آب احياء کننده، 17درصد کمتر از ديگر نمونههاي آب است. اين امر بالاخره روشن ميکند که چرا نصب دستگاه احياء کننده آب، مصرف مواد شيميايي و شوينده و همچنين هزينه انرژي را کاهش ميدهد. از سوي ديگر از زمان انتشار اين نتايج، پرفسور «رولف مار» پژوهشگر دانشگاه فني گراتس از تمام جوانب مورد سوال است و حتي برخي از همکارانش به وي نسبت به اين نتايج آزمايشات بشدت انتقاد ميکنند اما «مار» به اين نتايج اطمينان دارد. اين در حاليست که برخي از ديگر علل تاثيرات آب احياء کننده از جمله اثر ضدميکروبي آن، همچنان براي پژوهشگران نامشخص است.
رولف مار ميگويد: «با توجه به اينکه ما ناگهان با يک آب ديگري روبرو هستيم که از آن به عنوان احياء کننده ياد ميکنيم، بايد با عنايت به ساختار و ساختمان ملکولي آن، يک تعريف و واژه جديد نيز براي آن پيدا کنيم».
از سوي ديگر وجود ذهن و حافظه در آب يعني اينکه اين مايع قادر است مواد موثر مشخصي را با ياد آورد که از قرنها پيش پژوهشگران به ويژه متخصص «همئوپاتي» را به خود مشغول کرده است.
داروهاي همئوپاتي تا حدي رقيق شدهاند که از منظر محاسبهاي نميتواند حتي يک مولکول موثر در يک «مقدار و دز مصرف» وجود داشته باشد اما ظاهرا اثر درماني و شفابخش دارو همچنان باقيمانده است، زيرا که آب ظاهرا خصوصيت آب را در ذهن و حافظه خود همچنيان حفظ کرده و ميتواند آن را به ياد آورد. تنها در آلمان حدود 4 هزار پزشک با داروهايي درمان و معالجه ميکنند که بر اساس «اثر يادآوري و خاطره» توليد شده است اما طبق قوانين فيزيک، چنين خاطره و يادآوري نميتواند وجود داشته باشد. تمام آزمايشات براي ارائه يک دليل در اين باره نيز تاکنون بي نتيجه مانده است.
«فليپ چامپبل» ميگويد، احتمال تاثير يک داروي همئوپاتي که تا اين اندازه رقيق شده است، از نظر علمي در حال حاضر بسيار سخت قابل درک و تا اندازهاي غيرممکن است. بدين خاطر من نسبت به اثر اينگونه داروها، بسيار ترديد دارم».
کريستال برفليبرشت ميگويد: «اين حقيقت دارد که دو کريستال برفي وجود ندارد که شبيه يکديگر باشند. اين امر حداقل در مورد کريستالهاي برفي پيچيدهاي صدق ميکند که از آسمان ميبارند. کريستالهاي برفي را ميتوان با بسياري از انسانهايي مقايسه کرد که داراي خصوصيتهاي بي نظيري هستند. هيچ دو کريستالي نيستند که راه مشابهاي را انتخاب کنند و بدين خاطر چون انسانها هرگز با يکديگر مساوي و مشابه نيستند».
هوش آبهم اکنون اين سوالات به ذهن خطور ميکند که آيا در درازمدت يا کوتاه مدت ثابت ميشود که تئوري توانايي يادآوري و ذهن و حافظه در آب صرفا يک حيله و فريب است و يا اينکه بايد قوانين فيزيک از نو نوشته شوند؟ مخالفين و موافقين اين تئوريها نيز مدعي هستند که از دانش و علم کافي برخوردارند و علم حقيقي و واقعي نيز از آنها حمايت ميکند.
وجود معماهاي فراوان در آب، باعث ميشود که پژوهشگران هدف خود که ادامه تحقيق است را پيش روي داشته و هرگز از ادامه آن منصرف نشوند و بدون ترس و وحشت از تجربيات غيرعادي که احتمالا در تضاد با ديدگاههاي علمي متداول هستند، همچنان به تحقيقات خود در باره اسرار و رموز آب ادامه دهند.
«ولاديمير کا. کوندراتوف» فيزيکدان روسي ميگويد، من کاملا مطمئن هستم که ما در راه صحيحي گام بر ميداريم. زمانيکه من همکاري خود با «يوري آناتولوايچ» را شروع کردم، احساس کردم که راه صحيحي است.
يوري رخمانين ميگويد: «افرادي زيادي به ما مراجعه ميکنند که با فناوري جديد کار کرده و حتي در باره تاثيرات فيزيکي آب تحقيق ميکنند. اين افراد به خاطر اين ترس که علم سنتي، ديدگاههاي آنها را رد ميکند، به ما مراجعه ميکنند. از سوي ديگر ترس، سدي در مقابل توسعه علم است. ما تئوريها و پديدهها و ادعاهاي اين افراد را بر مبناي قواعد علمي بررسي ميکنيم و در صورت تطابق با قوانين علمي و اثبات اين تئوري ها، از انتشار و ارائه آنها به افکارعمومي ابايي نداريم».
«يوهان گراندر» نيز ميگويد، علم از آب صرفا به عنوان مولکوليهايي که از دو هيدروژن و يک اکسيژن تشکيل شده، صحبت ميکند اما آب بسيار سخت تر از اين است و من معتقدم که علم بايست بيش از اين به مولکولهاي آب و خصوصيت آن توجه کند».
http://coastaway.blogspot.com/2009/03/110-mp3.html