شالاتور در پاسخ به اين که آيا «امام خميني فکر ميکرد که کشته ميشود؟» ميگويد: به هر جهت اين امکان وجود داشت. در حومه قزوين و بين تبريز و تهران، يک پايگاه نيروي هوايي ايران وجود داشت و ما نميدانستيم که آيا جنگندهها براي حمله و شليک پرواز خواهند کرد و يا خير؛ به علاوه اصلا روشن نبود که آيا ما در تهران ميتوانيم فرود بياييم، يا نه.
سرويس بينالملل «تابناک» ـ «پتر شالاتور»، شرقشناس معروف و برجسته آلماني که دوازدهم بهمن 1357 (اول فوريه سال 1978 ميلادي) در هواپيماي امام خميني (ره) از پاريس به ايران آمد، ميگويد: من دو ساعت حافظ و نگهبان پاکت محتواي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بودم که به من داده شده بود.
شالاتور 85 ساله در گفتوگويي که در مجله آلماني اشپيگل منتشر شده بود، اظهار داشت: در پايان ديداري که در طبقه دوم هواپيما با امام خميني داشتيم، ايشان پاکت قهوهاي رنگي به صادق طباطبايي دادند و اين معتمد امام نيز اين پاکت را به من داد.
اين خبرنگار و نويسنده آلماني ميگويد: طباطبايي هنگام دادن اين پاکت، اين جمله را که «لطفا اين را بگيريد و چنانچه ما هنگام ورود دستگير و يا کشته شديم، آن را مخفي نماييد» را به من گفت.
شالاتور با بيان اينکه «اما هنگام ورود به فرودگاه تهران همه چيز مسالمتآميز گذشت و من پاکت را مجددا بازگرداندم»، افزود: براي نخستين بار هشت ماه بعد بود باخبر شدم که محتواي اين پاکت، قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بوده است.
اين ايرانشناس معروف ميگويد: بدين ترتيب، من به مدت دو ساعت، نگهبان و حافظ، قانون اساسي ايران بودهام.
شالاتور همچنين ادامه ميدهد: من که در سال 1978 ميلادي خبرنگار شبکه تلويزيوني «ZDF» آلمان بودم، بسيار زود با اطرافيان امام خميني (ره) ـ که به حومه پاريس آمده بود ـ ارتباط برقرار کردم. از آنجا که ما در آن زمان به طور منظم در تهران فيلمبرداري ميکرديم، طبيعي بود که انقلابيون نسبت به کار ما بسيار علاقهمند بودند و طباطبايي که از معتمدان امام بود، با ما بدين خاطر تماس برقرار کرد و ما نيز اين فيلمها را براي امام خميني و ديگران به نمايش گذاشتيم.
اين شرقشناس ميافزايد: هنگامي که بالاخره اواسط 1979 ميلادي (محمد) رضا پهلوي از ايران فرار کرد و حاميان امام خميني، پرواز به تهران را سازماندهي کردند، از من و تيم فيلمبردار من نيز براي همراهي در اين پرواز دعوت کردند و ما پس از نيمه شب، حدود ساعت دو صبح، از پاريس پرواز کرديم.
شالاتور در پاسخ به اينکه آيا جاي امام مسلمانان در قسمت درجه يک هواپيما يا درجه دوم بود، ميگويد: هيچ يک از اين دو نبود، بلکه يک هواپيماي بوئينگ 747 خطوط ايرفرانس، امام خميني و همراهان وي را به تهران آورد.
وي تأکيد کرد: تمام طبقه دوم اين هواپيما براي امام رزو شده بود، اما من گمان نميکنم که اين امر براي امام خميني مهم بو؛ امام خميني يک مرد بسيار بي توقع بود و هرگز ارزشي قايل نميشد که در قصر زندگي کند. صرفا نيمي از صندليهاي اين هواپيما، سرنشين داشت و تدابير امنيتي نيز در آن وجود نداشت.
اين شرقشناس درباره ديدار خود با امام خميني (ره) در هواپيما ميگويد: زماني که بر فراز کردستان ترکيه پرواز ميکرديم، طباطبايي پيش من آمد و اظهار داشت که امام تمايل دارد شما و تيم فيلمبرداري شما را ببيند. ما دعوت را پذيرفتيم. امام سجاده خود را پهن کرده بود و ما اجازه داشتيم فيلمبرداري کنيم. امام بسيار آرام بود و خنده بر لب داشت. من فکر ميکنم که امام در يک انتظار مسرت بخش شهادت به سر ميبرد.
شالاتور در پاسخ به اين که آيا «امام خميني فکر ميکرد که کشته ميشود؟» ميگويد: به هر جهت اين امکان وجود داشت. در حومه قزوين و بين تبريز و تهران، يک پايگاه نيروي هوايي ايران وجود داشت و ما نميدانستيم که آيا جنگندهها براي حمله و شليک پرواز خواهند کرد و يا خير؛ به علاوه اصلا روشن نبود که آيا ما در تهران ميتوانيم فرود بياييم، يا نه.
اين خبرنگار آلماني و سرنشين هواپيماي حامل خميني از پاريس به تهران افزود: ما پيشبيني کرده بوديم که در صورت بسته شدن فرودگاه تهران، به آنکارا بازگرديم. بدين خاطر، خلبان ابتدا دو بار در سطح پاييني روي باند پرواز کرد تا از نبود موانع مطمئن شود و سپس فرود آمد.
کارشناس خاورميانه درباره استقبال از امام خميني ميگويد: بازگشت امام باعث يک شادي تاريخي در ايران شد و کاروانهاي شادي مردم در فرودگاه منتظر ورود امام بودند و اين ورود را جشن گرفتند و شعار «الله اکبر، خميني رهبر» سر ميدادند.
وي همچنين افزود: شهر تهران، مملو از مردمي بود که با شادي به استقبال امام آمده بودند. امام قرار بود به بهشت زهرا برود، اما اين امر به خاطر حضور ميليونها نفر در خيابانهاي منتهي به بهشت زهرا ممکن نبود و امام خميني به اجبار با هليکوپتر به بهشت زهرا رفت.
شالاتور كه در سال ۱۹۲۴ميلادي در شهر «بوخوم» آلمان متولد شده، در رشته علوم سياسي، تحقيقات اسلامي و عربي در دانشگاههاي سوربون و پاريس فرانسه و همچنين بيروت تحصيل كرده و كتابها و فيلمهاي مستندي درباره اسلام و منطقه خاورميانه و جمهوريهاي سابق شوروي تهيه و تدوين كرده است.
شالاتور، خبرنگاري را در سال ۱۹۵۰ميلادي آغاز كرده و ساليان متمادي به عنوان خبرنگار در آلمان، فرانسه، آفريقا، ايران، هند و چين فعاليت داشته و در جنگ آمريكا عليه ويتنام نيز حضور پيدا کرده است.
او همچنين در شبکههاي تلويزيون آلمان، از جمله «WDR» و «ZDF» فعاليت داشته و زماني سردبير نشريه آلماني اشترن بوده است. شالاتور کتابهايي چون «خدا با ثابت قدمان است»، «مرگ در مزرعه برنج»، «روياي كاذب صلح»، «ميدان جنگ آينده»، «دروغ در كشور مقدس»، «هفت چهره چين»، «مرگ در کنار رود بزرگ»، «آيا جنگ عليه تروريسم، جنگ عليه اسلام است» و دهها کتاب ديگر را به رشته تحرير درآورده است.
وي که در کنار تابعيت آلماني، داراي تابعيت فرانسوي نيز است، تاكنون جوايزي چون «جايزه رسانهاي آدولف گريم»، «غزال طلايي»، «جايزه اليزه کوهن لايتس»، «دوربين طلايي»، «مدال طلاي استراسبورگ»، «جايزه تلويزيون بايرن»، جايزه شوراي فرهنگي آلمان و فرانسه را دريافت كرده است.
ترجمه: مرتضي جواديان