جمي از ميان ما رفت، با كارنامهاي افتخارآميز از مبارزه، مقاومت و ايثار در راه تحقق آرمانهاي بلند ديني و انقلابي. من او را از سالهاي دور ميشناسم. آنچه از دوران نوجواني و جواني از شخصيت او در ذهن من نقش بسته، آميزهاي از شجاعت، متانت و صداقت است. من او را به دليل نزديكي كه با مرحوم پدرم ـ كه فقيهي پارسا بود ـ داشت، خوب ميشناسم؛ كلام و كردار او حتي نگاه او براي من در آن سالها، پرجذبه بود و در دل و جان من مينشست.

جمي در سالهاي پس از قيام 15 خرداد در متن تحولات نهضت امام خميني(ره) بود و در راه استمرار نهضت و تبيين انديشه و مكتب فقهي سياسي رهبر آن، كوششها ميكرد. در نشستهاي هفتگي كه به همت او و عدهاي از روحانيون شهر تشكيل ميشد، متهورانه و باورمندانه از امام سخن ميگفت. در همين جلسات بود كه شهيد مفتح نيز كه هر از چند گاهي به آبادان ميآمد، سخنراني ميكرد و به افشاگري عليه رژيم پهلوي و دفاع از نهضت امام ميپرداخت. اينها همه در حالي بود كه جلسات هفتگي روحانيون آبادان، از اركان مؤثر بر استمرار نهضت در سالهاي دهه 40 در شهر آبادان بود.
جمي در سالهاي مبارزه و به ويژه در ماههاي نزديك به پيروزي انقلاب، پناه جوانان متدين و انقلابي شهر بود، به آنان اميد ميداد، وضعيت را تبيين ميكرد و البته بر توكل به خدا تأكيد داشت. او ركن اصلي تحولات و همواره در تب و تاب بود و كمتر به توصيهها و تهديدات عوامل رژيم و حكومت نظامي توجه ميكرد. البته جانب حزم و احتياط را نيز از دست نميداد.

جمي در فراز و فرودهاي تحولات آن روزها، همواره در كنار فرهنگيان، بازاريان، كاركنان ادارات، دانشجويان و ... بود و به دليل ويژگيها و جاذبههاي شخصيتي، كلامش مورد پذيرش قرار ميگرفت. همچنين وي در جريان اعتصابات پالايشگاه آبادان كه به زودي همه بخشهاي صنعت نفت را در بر گرفت و با همت والاي كاركنان متدين و انقلابي تا سقوط رژيم ادامه يافت و البته با فشارها و تهديدهاي بسياري هم همراه بود، او نقش تأثيرگذاري داشت.
با پيروزي انقلاب و فروپاشي نظام شاهنشاهي، محور انتظام امور شهر در هم ريخته شد، اما وي به همراه گروهي از ياران انقلاب با عزمي جزم با تشكيل كميته انقلاب به رتق و فتق امور پرداخت. او در استقرار نظام نوپاي برخاسته از انقلاب، سر از پاي نميشناخت و از همه توان و اعتبار خود همچون سالهاي پيش از پيروزي، مايه ميگذاشت. وقتي اوضاع به طور نسبي تثبيت شد، نماز جمعه را در محل دانشكده نفت آبادان - كه يكي از مراكز تجمع فعاليتهاي انقلابي در ماههاي پيش از پيروزي بود - اقامه كرد.
در آخرين روز تابستان سال 1359 با فرود نخستين گلولههاي دشمن و بمباران فرودگاه و برخي مراكز صنعتي و نفتي، شهر كه خود را براي بدرقه فرزندانش به كانونهاي تعليم و تربيت آماده ميكرد، به يكباره در آتش و خون گرفتار شد. شعلههاي دود و آتش از پالايشگاه كه نماد زندگي و پويايي شهر بود، به آسمان برخاست، قامت نخلهاي سبز، يكي پس از ديگري در هم شكست و مردم مظلوم شهر، گروه گروه به خاك و خون غلتيدند. بسياري از مردم نيز ناگزير از ترك خانه و كاشانه خود شده و با اندك وسايل ضروري همراه، راهي ديار غربت شدند. روزها طول كشيد تا باور كنيم فصلي ديگر از تاريخ پرفراز و نشيب اين سرزمين آغاز شده است و بايد خود را براي زندگي در شرايط جديد و مقاومت در برابر مهاجمان آماده كنيم.

جمي در چنين شرايط پرخطر و غمناكي نميتوانست شهر و فرزندان را به حال خود رها كند. او كه بهاي ماندن را ميدانست، ماند تا در كنار فرزندان شهر كه آنان نيز توان دل كندن از شهرشان را نداشتند، از حيثيت و كرامت يك ملت دفاع كند. او كه بهانهها براي رفتن داشت، ماندن را برگزيد و نقشي نانوشته را در آن اوضاع نفسگير بر عهده گرفت.
پيگيريهاي او در آن روزهاي پرحادثه، در كنار تلاشهاي مجدانه و ايثارگرانه مسئولان شهر، آرامشي نسبي به ارمغان آورد و شهر در هيأت يك شهر كاملا جنگي سامان گرفت. گروههايي از جوانان شهر در كنار ديگر جواناني كه از شهرهاي دور و نزديك آمده بودند، پيرامون شهر مستقر شدند.
با تشكيل ستادهاي گوناگون همچون فرمانداري، بهداشت و درمان، ارزاق، عشاير عرب، راديو آبادان، شهرداري، آب و برق و مساجد، امكان مقاومتي قهرمانانه و افتخارآميز ـ و چه بسا طولاني ـ فراهم شد. جمي به اين ستادها سر ميزد، با رزمندگان ديدار و گفتوگو ميكرد و آيات جهاد و اميد و نصرت را بر آنان ميخواند و بدينسان، انگيزه مقاومت را در آنان دوچندان ميكرد. پيامهاي او از فرستنده راديو آبادان ـ كه آن روزها، صداي مقاومت شهر بود ـ مخاطبان بسياري در آبادان و جبهههاي اطراف آن داشت. او به بيمارستانها ميرفت و از مجروحان عيادت ميكرد، به بدرقه شهيدان ميرفت و محور انسجام امور شهر بود و طرفه آنكه در آن اوضاع و احوال شهر كه صداي انفجار و صفير گلوله، لحظهاي قطع نميشد، خطبه عقد هم جاري ميكرد.
نماز جمعه شهر، گاه در زير چتري از آتش و دود، گاه نيز در فاصله نزديكي از خطوط رويارويي با دشمن برگزار ميشد و نمازگزاران كه مسئولان شهر مقاومت و رزمندگان بودند با انگيزهاي قوي و بدون هراس از گلولههاي دشمن، نماز را به امامت او اقامه ميكردند.
پخش خطبههاي جمعه جمي از راديو آبادان، دلهاي هزاران انسان را از فراسوي حصار شهر به آنجا ميكشاند.
نماز جمعه شهر در محاصره نه تنها نماد مقاومت آبادان كه نشان اراده يك ملت براي پايداري و دفاع از سرزمين و آيين خود بود. خطبههاي نماز جمعه جمي در آن سالها، آميزهاي از معناي شهادت، اراده مقاومت، رنگ صداقت، حلاوت ايمان و حس شعور و آگاهي را داشت.
جمي همواره براي نجات شهر با مسئولان كشوري در تماس بود و اوضاع را براي آنان تشريح ميكرد و براي رفع مشكلات و كمبودها، از آنان ياري ميطلبيد و به ويژه ضرورت شكستن محاصره آبادان را به آنان يادآور ميشد. او هر از چندي، گزارشي از وضعيت شهر را براي استحضار امام امت(ره) ارسال ميكرد.
جمي در سفري به تهران، ضمن ملاقات با امام راحل(ره) و ارايه گزارشي از اوضاع و درخواست از حضرت ايشان براي جلب توجه بيشتر مسئولان نظامي و دفاعي به آبادان، در مراسم نماز جمعه دانشگاه تهران حضور يافت و در سخنراني كوتاهي، پيام مظلوميت شهري را كه در محاصره بود، اما هنوز نفس ميكشيد و مقاومت ميكرد، به گوش نمازگزاران آن روز و همه مردم ايران رساند و توجه بيشتر مسئولان را خواستار شد.

در نتيجه پيگيريهاي او و مسئولان شهر، نمايندگان مجلس و فرماندهان نظامي و به دنبال صدور فرمان تاريخي امام(ره) مبني بر ضرورت شكسته شدن حصر آبادان، به زودي در عملياتي غرورآفرين و حماسي، محاصره يك ساله شهر در هم شكست.
با شكسته شدن محاصره آبادان و فراهم آمدن امكان رفتوآمد به شهر، خطبههاي جمي نيز مخاطبان حضوري بيشتري يافت؛ رزمندگان جبهههاي جنوب، گروههاي دانشجويي، اصناف، فرهنگيان، مسئولان كشوري، روحانيون و ديگر اقشار ملت كه از سراسر كشور براي ديدار از جبهههاي جنوب به اين خطه ميآمدند، روز جمعه، ميهمان نماز جمعه بودند. نمازهاي جمعه آبادان در آن سالها، صحنههاي زيبايي از پيوند جبهههاي جنگ و دفاع با آحاد جامعه را به نمايش ميگذاشت.
پذيرش قطعنامه و پايان جنگ براي جمي به معناي پايان سختيها نبود؛ مهاجران جنگ با كولهباري از درد و رنج زندگي در غربت به شهر بازميگشتند؛ در حالي كه شهر هنوز خسته و مجروح بود.
اين بار هم جمي بود كه بايد ميماند و ماند و حضورش مرهمي بود بر رنجها و زخمهاي دل مردم خسته و وامانده. او در كنار مردم ماند و در كار بازسازي خانه و كاشانهشان گرهگشايي كرد. ديدن دردها و مشقتهاي مردم مظلوم و جنگزده در اين سالها، به مراتب از تحمل سختيها و خطرهاي سالهاي جنگ و محاصره بيشتر بود. هرچه بود اما با تن خسته خود صبر كرد، او رضايت خداوند را ميخواست و گرهگشايي از كار خلق را عبادت ميدانست.
در سالهاي اخير، بيماريهاي متعدد به دنبال آن همه سختي، توان را از جمي گرفت و پيكر او را فرسود و سرانجام در شامگاه روز شنبه، هشتم دي ماه، روح بلند او از دنياي فاني ما به ملكوت اعلي پر كشيد تا همنشين صالحان و شهيدان باشد.
آيتالله حاج شيخ غلامحسين جمي، امروز در ميان ما نيست، ياد و خاطره او كه در همه سالهاي زندگي، ساده زيست، مردمي ماند و دل در گرو دنيا ننهاد، اما جاودانه خواهد ماند.
عاش سعيدا و مات سعيدا