كدخبر: ۱۳۹۷۵
تاريخ انتشار: ۲۸ تير ۱۳۸۷ - ۲۳:۱۴
تعداد بازديد: ۳۸۸۸۵
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
فیلم و تصویر: خسرو، به خاطره‏ها پیوست
مطالب مرتبط
استاد خسرو شكيبايي، درگذشت
نظرات بینندگان:
دوباره يک هنرمند ارزشمند از ميان ما رفت و همه تازه به يادش افتاديم، لطفاٌ حواسمان به پيش کسوتان ديگر باشد.
از خداوند متعال آرامش ابدی را برای خسرو عزیز مسالت میکنیم
خيلي خيلي متاسف شدم از مرگ مرد هميشه سبز سينماي ايران
وای خدای بزرگ مگر می شود باور کرد که او نیز از میان ما رفته است .چرا نباید در زنده بودنشان قدر شان را دانست.هرگز زیبایی کلام او را از یاد نخواهم برد.یادش گرامی
اميدوارم خانه اش در آن دنيا سبز سبز سبز باشد
گلچین روزگار عجب باسليقه است میچیند آن گلی را که به روزگار نمونه است.
ما ایرانی ها همیشه همین طوری بودیم تا زنده اند اصلا سراغشون رو نمی گیریم وقتی از بینمون رفتن یادمون می افته ای داد بیداد از دستمون رفت ولی بازم عبرت نمی گیریم روحش شاد خدا بیامرزدش
به همه دوستارانش تسلیت می گم. فقدانش قابل جبران نیست. به خودش تبریک می گم چون چاش تو بهشته. الان معنی این شعرو می فهمم. تنها صداست که می ماند. صداش همیشه می مونه چون خاصه. من هزار ها کیلمومتر از وطن دورم. اینجا تنها به سوگش نشستم. کاش قدر آدم ها رو تا زنده ند بدونیم
ضمن ارزوی رحمت الهی برای روح پر فتوح مر حوم خسرو شکیبائی . یار دوران نو جوانی ام . مراتب قدر دانی و سپاس از هیئت تحریریه سایت وزین تابناک عرضه میدارم . کاروانی در حرکت من هم جدا از این کاروان نخواهم بود نادر امیرابادی
با شنیدن این خبر ناخوشایند طنین دل انگیز صدای او در دیکلمه ی این شعر سهراب سپهری در گوشم پیچید « مرگ پایان کبوتر نیست ، مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است
مرگ حق است ولی چگونه باورکنم ازدست رفتن این عزیز از دست رفته راخدایا به تمام دوستداران اوی وخانواده شریف او صبر عطا فرما وغریق رحمتش فرما آمین ........
مرحوم شکیبایی از ستارگان پر فروغ این مرز وبوم بود افسوس که خیلی زود از دستمان رفت خدا او را بیامرزد
سینمای ایران یکی از بهترینهای خودش رو از دست داد الان دیگه باید بگیم روحش شاد
هر وقت كه ستاره اي از آسمان هنر پر مي كشد، آن روز را بايد سياه پوشيد.واقعا در سالروز وفات حضرت زينب(س) غم از دست دادن هنرمندي محبوب و بي ريا تنمان را لرزاند و دلهايمان را اندوهگين نمود يادش گرامي و روحش شاد باد.
خسروجان دیگر نوای دلنشین صدایت ، شکوه بلند بازی هایت و نگاه پر از مهر وماهت را نمی بیینیم آه ای روزگار نا فرجام
او فردی بی نظیر در صحنه تئاتر و سینما بود. با صدا و بازیگری فوق العاده. روحش فرزانه باد.
غروبت در باورم نمی گنجد ولی خداحافظ همین حالا..........
امیدوارم خونه جدیدت هم همیشه سبز باشه خسرو جان....
تو نمردی،تا وقتی که فیلمهات هستند تو هم هستی..
برای سبز موندن ما هم دعا کن...
مرد نکو نام نمیرد هرگز
اندر اين جهان آمدي گريان و مردمان همي خنديدند. جهد كن تا بميري خندان و مردمان همي گريند. خدايش بيامرزاد.
خيلي دلم گرفته........كاش بودي.......روحت شاد
هنرمندان وقتی می میرند زنده می شوند.... خدایش بیامرزد
بار ديگر خزان زندگي گلي از گلستان هنر اين مرز و بوم را با خود برد تا در حسرت نبودنش چشمهايمان تر باشد . كاش روزهائي كه او بود بيشتر و بهتر به يادش بوديم . روحش شاد . از طرف جوانان اروميه به جامعه هنري كشور و خانواده مرحوم شكيبائي تسليت عرض مي نمايم .
مهربان
هواي حوصله ام ابري ست ...
دیرآمد و زود اوج گرفت یادش خاطراتش در خاطرمان می ماند . روحش شاد و قرین رحمت باد.
واقعا متاسف شدم ، خدایش رحمت کند ، انسان تاثیر گذاری بود و صدای بینظیری داشت
" اگه من اون منی باشم که تو می خوای باشم، که دیگه منِ من نیست، یعنی منِ خودم نیست "- حمید هامون
برای مرگ پیش از رسیدن مرگ اماده باشیم .به یاد شکیبایی که عروجش ناباورانه بود.
او را از "روزي روزگاري " كه نوجواني بيش نبودم در ديده و ذهن دارم ،نميدانم چرا خبر درگذشت او به مانند رفتن نزديك ترين عزيزانم ، در من تاثر را بر جاي گذاشت ."روحش قرين رحمت الهي "
تو نمرده ای منزل عوض کرده ای در من که ترا می بینم و اشک میریزم تو زنده می مانی
هنرمندي بزرگ، دوست داشتني با صدايي دلنشين از بين ما رخت بربست. خسرو سينماي ايران رفت اما ياد، خاطره و صداي زيباي او همواره با ماست. روحش شاد و يادش گرامي باد.
-هواي حوصله ابريست

-وداعي در كار نيست كه اين آغاز سلام است (قسمتي از نامه خداحافظي رضا -خسرو شكيبايي- در فيلم كيميا)
سلام
خسرو یکی از بهترین بازیگران سینما بود که کارها و صدای دلنشینش هرگز از خاطرمان پاک نخواهد شد . همگی برای او آزروی آمرزش می کنمیم و این فاجعه دردناک را به جامعه هنر ، خانواده محترم و مردم ایران تسلیت می گوییم
امید که در بهشت جایش به از این دنیای فانی باشد
صدای گرمش هنوز در گوشهایم طنین انداز مانده است:
شعر زیر از آلبوم نشانی ها است ، که با صدای خسرو شکیبایی شنیده ایم
نشانی اول
می‌دانم
حالا سالهاست که ديگر هيچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من ديدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازه‌ی نعنای نورسيده می‌آيد
پس بگو قرار بود که تو بيايی و ... من نمی‌دانستم!
دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گريه‌ام
پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرفِ ما بسيار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانی‌ست ...!
به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از ديدگانِ دريا نيست!
سربه‌سرم می‌گذاری ... ها؟
می‌دانم که می‌مانی
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران می‌آيد.
مگر می‌شود نيامده باز
به جانبِ آن همه بی‌نشانیِ دريا برگردی؟
پس تکليف طاقت اين همه علاقه چه می‌شود؟!
تو که تا ساعت اين صحبتِ ناتمام
تمامم نمی‌کنی، ها!؟
باشد، گريه نمی‌کنم
گاهی اوقات هر کسی حتی
از احتمالِ شوقی شبيهِ همين حالای من هم به گريه می‌افتد.
چه عيبی دارد!
اصلا چه فرقی دارد
هنوز باد می‌آيد،‌ باران می‌آيد
هنوز هم می‌دانم هيچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا کم نيستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرقِ ميان فاصله را تا گفتگوی گريه می‌فهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسيار و
آسمان هم که بارانی‌ست ...!
آن روز نزديک به جاده‌ای از اينجا دور
دختری کنار نرده‌های نازک پيچک‌پوش
هی مرا می‌نگريست
جواب ساده‌اش به دعوت دريانديدگان
اشاره‌ی روشنی شبيه نمی‌آيم تو بود.
مثلِ تو بود و بعد از تو بود
که نزديکتر از يک سلامِ پنهانی
مرا از بارشِ نابهنگامِ بارانی بی‌مجال
خبر داد و رفت.
نه چتری با خود آورده بود
نه انگار آشنايی در اين حوالیِ‌ ناآشنا ...!
رو به شمالِ پيچک‌پوش
پنجره‌های کوچکِ پلک بسته‌ای را در باد
نشانم داده بود
من منظورِ ماه را نفهميدم
فقط ناگهان نرده‌های چوبیِ نازک
پُر از جوانه‌ی بيد و چراغ و ستاره شد
او نبود، رفته بود او
او رفته بود و فقط
روسریِ خيس پُر از بوی گريه بر نرده‌ها پيدا بود.
آن روز غروب
من از نور خالص آسمان بودم
هی آوازت داده بودم بيا
يک دَم انگار برگشتی،‌ نگاهم کردی
حسی غريب در بادِ نابَلَد پَرپَر می‌زد
جز من کسی تُرا نديده بود
تو بوی آهوی خفته در پناهِ صخره‌ی خسته می‌دادی
تو در پسِ جامه‌های عزادارانِ آينه پنهان بودی
تو بوی پروانه در سايه‌سارِ‌ ياس می‌دادی.
يادت هست
زيرِ طاقیِ بازار مسگران
کبوتر بچه‌ی بی‌نشانی هی پَرپَر می‌زد
ما راهمان را گُم کرده بوديم ری‌را!
يادت هست
من با چشمان تو
اندوهِ آزادی هزار پرنده‌ی بی‌راه را
گريسته بودم و تو نمی‌دانستی!
آن روز بازار پُر از بوی سوسن و ستاره و شب‌بو بود
من خودم ديدم دعای تو بر بالِ پرنده از پهنه‌ی طاقی گذشت
چه شوقی شبستانِ رويا را گرفته بود،
دعای تو و آن پرنده‌ی بی‌قرار
هر دو پَرپَر زدند، رفتند
بر قوسِ کاشی شکسته نشستند.
حالا بيا برويم
برويم پای هر پنجره
روی هر ديوار و
بر سنگ هر دامنه
خطی از خوابِ دوستت‌دارمِ تنهايی را
برای مردمان ساده بنويسيم
مردمان ساده‌ی بی‌نصيبِ من
هوای تازه می‌‌خواهند!
ترانه‌ی روشن، تبسم بی‌سبب و
اندکی حقيقتِ نزديک به زندگی.
يادت هست؟
گفتی نشانی ميهن من همين گندمِ سبز
همين گهواره‌ی بنفش
همين بوسه‌ی مايل به طعمِ ترانه است؟
ها ری‌را ...!
من به خانه برمی‌گردم،
هنوز هم يک ديدار ساده می‌تواند
سرآغازِ‌ پرسه‌ای غريب در کوچهْ‌باغِ باران باشد.
بسیار از بودنت آموختیم ...
و نبودنت اندوهی بزرگ بر دلمان به جای گذاشت...
پروازت را باور ندارم... هرگز
بسیار از بودنت آموختیم ...
و نبودنت اندوهی بزرگ بر دلمان به جای گذاشت...
پروازت را باور ندارم... هرگز
من به عنوان يك تماشاگر عادي سينما و تلويزيون تا ديروز نميدانستم كه بعضي ها چقدر براي آدم عزيزند. از ديروز بغض نا آشنايي گلويم را گرفته است. چقدر شكيبايي بي آلايش و گرم و محجوب و محبوب بود. خيلي دلم گرفته است. خيلي از دوستان ديگرم هم امروز اينگونه اند. انگار يكي از عزيزانشان را از دست داده اند. نگاه شكيبايي را كمتر مي شود در بازيگران كنوني ديد...خيلي حيف...گلچين روزگار خيلي خوش سليقه است.
تا که بودیم نبودیم کسی، کشت ما را غم بی هم نفسی، تا که رفتیم همه یار شدند، ما که خفتیم همه بیدار شدند، قدر آن شیشه بدانید چو هست، مگر آنروز که افتاد و شکست
چقدر غریبانه رفت. من هم مانند هر ایرانی دیگر، از شنیدن این خبر و از دست دادن هنرمندی متین و خردمند اندوهگین شدم. افسوس و حسرت. روحش قرین شادی باد.
به كجا چنين شتابان اي سرو سبز ، تك تك فيلم ها و صداي تو را هر كجا ببنيم براي شادي روح تو از ته دل و خالصانه فاتحه مي خوانيم خداوند به خانواده اين مرحوم صبر دهد . آمين يا رب العالمين
خرم آن کس که در این محنت گاه

خاطری را سبب تسکین است
عمو خسرو خداحافظ...
چه زود همسفر همیشگی فرشته ها شدی...
تو برای ما همیشه زنده ای...
یادت همیشه سبز سبز می مونه...
باز هم این روزگار نامراد گلی از بوستان همیشه سبز بچید.خسرو عزیز یادت همیشه سبز و آفتابی
باورم نمي شه ديگه صداي شكيبايي رو نمي شنوم براي رفتن خيلي زود بود خيلي.خدا هم تو را دوست داشت آرام بخواب كه يادت در دلهاي ما هميشه سبز است
.... و ندانست چقدر برای خوردن یک سیب تنها ماندیم
عجب رسمیه رسم زمونه
قصه ی برگو باد خزوونه
میرن آدمها از اونا فقط
خاطره هاشون بجا می مونه
خسرو جان دیگر چه کسی می تواند جای هنرمندیهای زیبای تو را چه در نقش و چه در کلام ایفا کند به یاد آن صدای دلنشینت که می گفت:
زیبا چشم تو شعر
چشم تو شاعرست
من دزد شعرهای چشم تو هستم
از من مگیر چشم را...
ولی تو! اینبار با رفتنت چشمهای ما را هم با خود بردی
روحت به بلندای افق شاد
با سلام
ضمن عرض تسلیت به جامعه هنری ایران اسلامی خاصه هنر مندان غیور ایران زمین ، مصیبت وارده را به خانواده محترم وی نیز تسلیت گفته و از درگاه خداوند متعال برای آن مرحوم غفران الهی و برای پیش کسوتان هنری آرزوی سلامتی دارم .
هر وقت اسم خسرو شکیبایی می آید صدای گرمش در گوشم میپیچد که:
زندگی سیب است گاز باید زد!
زندگی آبتنی در حوضچه اکنون است !!!
عشق را خاطره را زیر باران باید برد...
ای داد.....
مرد سبز سبز تر از همیشه بود ، وقتی حتی در بستر بیماری سراغی از او نگرفتیم و او در قلب تک تک ما آدمها تخم سبز عشق را کاشت و در خاطر یک ملت سبز ماند. سبز سبز. بدون که در قلب ما زنده یی.
ایستاده ها که پرکشیدند کاش نگاهی به نشسته ها کنیم پیش از آنکه برخیزند
خاطرات سالیان نوجوانی و جوانی ام با او رفت همچون آلبوم عکسی که در میان غرش امواج به آب سپرده می شود و دیگر دیده نخواهد شد.
زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه همواره بجاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد...
روحت قرين رحمت بيكران الهي باد خسرو عزيز
...و ناگهان چقدر زود دیر می شود، یادش بخیربازیهای خاطره آمیز در سریالهای خانه سبز، روزی روزگاری و ...
روزی روزگاری، هامونی بیقرار، عاشقانه از درد مشترک انسانها می گفت، بر سنگفرش احساس قدم می زد، آواز مه قربتی عجیب بین خانه سبز وجودش و ستاره ها ایجاد کرده بود.با عبور از غبار به سرزمین سبز زندگی رسید، ترنی در کار نبود همه گامهایی صادقانه آنهم در شب. او خط قرمز زندگی را در نوردید،تفنگ سر پرش را برداشت تا به شکار ابلیس برود، چرا که کیمیای وجود را در سرزمین خورشید می دید. سارایش بر روی کاغذ بی خط برایش نامهای نوشت از جنس بلور،اما او یکبار برای همیشه او رابا چشمان نافذ و خیسش نگریست وگفت:پرواز را به خاطر بسپار ،اتوبوس شب من آمده سایه به سایه اش خواهم رفت. خسرو خان شکیبایی خانه نو مبارکت، زمانی که این خبر را شنیدم از عمق وجود گریستم سینمای ما عزيزترین و با احساس ترین بازیگرش را از دست داد.
چرا هميشه بايد وقتي به ياد غزيزهمون بيفتيم كه ديگه دير شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ روح اين استاد بزرگوار شاد
خسرو شكيبائي با ان صداي دلنشين با ان همه معرفت و مردانگي و چهره ماندگار از بين همه ما رفت . چه خوبست هر ساله مراسم بزرگداشتي براي ان زنده ياد ترتيب گردد . امروز شب اول قبر است بيائيد براي ان مرحوم نماز وحشت اداء كنيم.
خسرو شكيبايي با كلام هميشه عاشقانه و عميقش .با كلام نافذش با حس هاي قشنگش از پيشمون رفت. جاش هميشه برامون خاليه . سينماي ايران بايد وجود اين بزرگان رو غنيمتي بدونه تا از دستشون نداديم . هميشه سبز باشي عمو خسرو
نظرات کاربران:
نام:
ايميل:
* نظر: