کد خبر: ۷۸۵۵۳۸
تاریخ انتشار: ۰۷ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۱:۳۱ 27 March 2018

میزان در گزارشی به نقل خاطره‌ای از فرخ رضایی فرمانده آتش نشانی پرداخته است:

خودرو بنز در خیابان‌ها در حرکت بود و همه از عروسی شاد در حال رساندن زوج جوان به خانه شان بودند که یکباره همه چیز تغییر کرد.

ـ بزرگراه صدر، پل شریعتی به سمت شرق. حرکت می‌کنیم.

«کاردان»‌که چشم به فرمانده دوخته با اشاره او، خودرو را به حرکت در می‌آورد. فرمانده، در حالیکه داخل آینه حرکت بقیه خودرو‌ها را کنترل می‌کند، دستی به لباس خود می‌کشد و با شنیدن صدای کاردان به او نگاه می‌کند.
- «تصادف خودرو» داریم آقا؟ - ظاهرا برخورد یه بنز سواری با «بنز خاور»

با آنکه ساعتی به نیمه شب مانده، بزرگراه صدر به طرز چشمگیری شلوغ است. اما خوشبختانه، خودرو‌های عبوری با شنیدن صدای آژیر و دیدن نور چراغ‌های گردان راه را برای عبور باز می‌کنند و خودرو‌های آتش نشانی با سرعت به سوی محل حادثه پیش می‌روند.

در محل یاد شده، خوشبختانه نشانی از دود وآتش نیست، تنها تعدادی خودرودر اطراف متوقف شده و سرنشینان آن‌ها در گوشه‌ای از بزرگراه اجتماع کرده اند. خودرو‌های آتش نشانی توجه آن‌ها را جلب می‌کنند. بعضی کنار می‌کشند و بعضی به سرعت به سوی خودرو‌ها می‌دوند وبا نشان دادن دو خودروی حادثه دیده با ماموران آتش نشانی هم جهت می‌شوند. به محض توقف خودرو‌های آتش نشانی وپیاده شدن ماموران، آژیر خودروی راهنمایی و رانندگی نیز خاموش می‌شود و صدای افسر راهنمایی و رانندگی در فضا می‌پیچد.

-خانم ها، آقایون! لطفا محل را ترک کنین، اجازه بدین مامور‌ها به کارشون برسن. بفرمایین لطفا

چند لحظه بعد باز هم صدای آژیر به گوش می‌رسد و خودروی اورژانس به محل نزدیک می‌شود. پلیس مردم را کنار می‌زندو فضا را برای استقرار خودروی اورژانس باز می‌کند.

نگاه نگاهی به ماموران آتش نشانی می‌اندازد و برای هدایت ترافیک به پشت جمعیت می‌رود. تعدادی از جوانان همراه عروس و داماد کمی جلوتر به دست افشانی مشغولند.

در این فاصله، ماموران آتش نشانی اوضاع را به دقت از نظر گذرانده و منتظر دستور فرمانده ایستاده اند. «فرمانده رضایی» باراننده بنز سواری که لباس دامادی به تن دارد صحبت می‌کند. داماد کمی شوکه شده و درک کاملی از اوضاع ندارد. تقریبا هیچکس از حاضران نیز به فکر حادثه‌ای ناگوار نیستند و به جای توجه به سرنشینان خودرو بیشتر، به جمعیت همراه کاروان نگاه می‌کنند.

راننده بنز خاور، پریشان، روی لبه جدول نشسته و با حیرت به دور دست نگاه می‌کند. آنچه از ظاهر حادثه پیداست، این است که بنز ۲۸۰ گل زده عروس و داماد از ناحیه گلگیر سمت راننده پس از برخورد به بنز خاور به شدت آسیب دیده است، اما داماد در سلامت کامل پس از جرو بحث مفصلی با راننده خاور، بیتاب به چپ وراست قدم می‌زند.

«عروس» داخل خودرو، شنل را روی سر خود کشیده وبا آرامش کامل، بدون هیچ حرکتی روی صندلی نشسته است. یکی از آتش نشانان که مشغول صحبت با عروس است، با احتیاط شنل را کنار می‌زند. فرمانده رضایی از دور به او نگاه می‌کند ومتوجه می‌شود که آتش نشان بانگرانی به سوی او می‌دود.

«رضایی» از داماد دور می‌شود ونزدیک خودرو به آتش نشان می‌رسد. آتش نشان چیزی در گوش او می‌گوید واو متعجب ونگران به سمت عروس نگاه می‌کند و به آن سو می‌دود:

-عروس خانم. چرا پیاده نمیشین؟ ... خانم ...

گوشه لباس عروس را می‌کشد و می‌بیند که سر او بدون اراده به چپ خم می‌شود و روی پشتی صندلی فرود می‌آید. چشمان خود را به آرامی می‌بندد و پس از آنکه برخود مسلط می‌شود، کار را پی می‌گیرد.

- به بچه‌ها بگو بیان کمک. داماد و بقیه بستگان عروس رو نذارین بیان جلو. بچه‌های اورژانس رو هم خبر کنین.

ماموران آتش نشانی، چون گلی که به سرعت شکفته می‌شود، به اطراف می‌دوند. دو نفر به کمک فرمانده می‌آیند و دو نفر حاضران را از مسیر عبور ماموران اورژانس دور می‌کنند. یک نفر ماموران اورژانس را به سرعت به سمت خودرو می‌آورد.

در فاصله‌ای که تکنیسین‌های اورژانس برای انتقال مصدوم آماده می‌شوند. ماموران آتش نشانی با احتیاط کامل، عروس را از خودروبیرون می‌آورند. خبر به سرعت دهان به دهان می‌گردد و چند لحظه بعد بستگان عروس با فریاد راه می‌گشایند و پیش می‌آیند.

نیروی اورژانس پس از معاینه کامل عروس اعلام می‌کند که عروس جوان فوت کرده است. علیرغم تلاش فرمانده رضایی، خبر به گوش دیگران می‌رسد و فریاد و شیون جای هلهله شادمانی را می‌گیرد.

ماموران اورژانس جنازه عروس را به داخل آمبولانس منتقل می‌کنند و همراه با آمبولانسی که آژیرکشان دور می‌شود، تعدادی از خودرو‌ها نیز به سرعت محل را ترک می‌کنند.

افسر راهنمایی و رانندگی مشغول گشودن گره ترافیک است و همزمان خودروی انتظامی نیز به محل می‌رسد.

ماموران آتش نشانی که وظیفه خود را به انجام رسانده‌اند، برای بازگشت آماده می‌شوند. فرمانده رضایی در حالی که با بی سیم اعلام وضعیت می‌کند، اندوهگین به سوی خودرو می‌رود.

خودرو‌های آتش نشانی، بزرگراه را ترک می‌کنند و به خیابان منتهی به ایستگاه می‌پیچند، در حالیکه «رضایی» خسته و اندوهگین به پشتی صندلی تکیه داده و به سیاهی آسفالت خیره شده است.

برچسب ها
اشتراک گذاری
روی خط سایت ها
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۴
انتشار یافته: ۱۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۵ - ۱۳۹۷/۰۱/۰۷
متوجه نشدم
"تعدادی از جوانان همراه عروس و داماد کمی جلوتر به دست افشانی مشغولند."
عرسو كه تو ماشين بوده...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۰۳ - ۱۳۹۷/۰۱/۰۷
مگه داری رمان مینویسی؟؟؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۲۵ - ۱۳۹۷/۰۱/۰۷
قصه بود یا خبر ؟ گلگیر به گلگیر چطوری کشته داده؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۳۹ - ۱۳۹۷/۰۱/۰۷
بيشتر شبيهه يك رمان كاملا تراژديك تعريفش كردي خبرنگار محترم!!!! خداوند رحمتش كنه ويه خانوادش صبر بده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۳۵ - ۱۳۹۷/۰۱/۰۷
تلخ تلخ
حمید کلباسی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۳۸ - ۱۳۹۷/۰۱/۰۷
پرتو عمر چراغیست که در بزم وجود / به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۴۳ - ۱۳۹۷/۰۱/۰۷
داستان کوتاه بود؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۰۲ - ۱۳۹۷/۰۱/۰۷
مفصر حادثه کی بود
سید حسن
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۲۸ - ۱۳۹۷/۰۱/۰۸
یعنی رقاصی اینقدر مهم است که نگران حال عروس هم نبودند !؟ و یا آنقدر مشغول بوده اند که نفهمیده اند چه اتفاقی افتاده !؟ عجب ..........؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۱۵ - ۱۳۹۷/۰۱/۰۸
الان اين داستان بود يا خبر
نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار