۲۱۸۲بازدید
کد خبر: ۷۴۷۷۵۸
تاریخ انتشار: ۲۴ آبان ۱۳۹۶ - ۱۵:۴۴ 15 November 2017
عکس های کودکانی که لبخند نمی زنند شاید غم انگیزترین تصاویر رسیده از غرب کشور باشد. کودکانی که به فاصله چند ساعت کوتاه زندگی زیبا و پر از نشاط شان بدل به داغی بر دل های شان شده است. و ما که شاهدان بیرون از آن خرابه های خاکستری و خاک خورده ایم چه کمکی می توانیم برای کودکانی کنیم که شاید بسیاری از آنها مادران و پدران خود را از دست داده اند و با چشم های معصومشان نظاره گر حالت ناآشنای تلخ زندگی اند.
 
شب دوشنبه مثل خیلی از شب های دیگر کودکان کرمانشاهی ایران در کنار خانواده های خود و در خانه های خود زمان می گذراندند و دنیا برایشان همان کوچه های خاکی و همان آسمان آبی بالای سرشان بود. گرمای خانه مانع از چشیدن سرمای بیرون بود و زمستان غرب که سوزی سرد تر و سنگین تر از دیگر نقاط این سرزمین دارد نه یک تهدید که تغییر فصلی بود معمول که هر ساله اتفاق می افتاد. و در تصاویر جسته و گریخته اینستاگرام و تلگرام می شود به خانه خرابی رسید که دیوارهایش ریخته اند و مشخص است که در آن شب میزبان مهمانان جشن تولدی بوده است. جشن تولدی که حالا فیلم چندثانیه ای ای ادعا می کند روایت همان شب شوم است. و کودکانی که در ثانیه های نخستین فیلم لبخند می زنند و بعد از سررسیدن مهمان ناخوانده شهر خنده هایشان به گریه و شیطنت های کودکانه شان تبدیل به ترس می شود.
 
و حالا و با ریختن سقف خانه هایی که خالی از هر مهری به نظر می رسند زمستان را از نزدیک لمس می کنند. و زمستان نه تغییر فصلی در راه بلکه تهدیدی است تا کودکی و زندگانی آنها را به خطر بیاندازد و تهدید کند. و فراتر از آن مشاهده انبوه خروارهای افتاده بر زمین و مردمان گریان و داغ دیده، و شهری که حالا چیزی کمتر از یک خرابه نیست، روح و روان این کودکان را پر از خشونتی افسارگسیخته نسبت به طبیعت خواهد کرد. و دنیا از نگاه این کودکان چقدر دلهره آور و چقدر زجرآور بنظر می رسد.
 
اما مگر نه این است که زندگی روی خوش و سبز دارد و مگر نه این است که حق کودکان تنها تماشای این سبزی و آرامش است؟ مگر قرار نیست کودکان این سرزمین به دور از هر هیاهو به بازی و تحصیل و تفریح بپردازند؟ مگر قرار نیست تا آدم بزرگ ها کاری کنند که مبادا کودکان نسبت به این جهان بدبین شوند؟
 
سوال ها در این مواقع بسیارند و بی جواب. و حرف زدن نه خرواری از روی کودکان تنهای کرمانشاه خواهد برداشت و نه زندگی را برای آنها به حالت معمول خود برخواهد گرداند. در این مواقع آنچه که کارساز خواهد شد عمل است. اقدام عملی و کار. و ما که بیرون از آن فاجعه ایستاده ایم باید آستین بالا بزنیم. مردان و زنان کرمانشاه را نجات دهیم و پیش از آن فکری به حال آینده سازان آن دیار کنیم. کودکان مغموم و بهت زده ای که صورت هایشان تلفیقی از حیرت و یاس است.
 
در این سرزمین کم نیستند برنامه سازان کودک و هنرمندانی که شغل و حرفه شان سرگرم کردن کودکان است. و مگر به خاطر نداریم که عباس کیارستمی زلزله رودبار را بهانه ای کرد برای ساختن سه گانه ای و کودکان رودباری را جلوی دوربین برد تا همگان دریابند که قربانیان نخستین این فجایع کودکان اند؟ پس بهتر است هرچه زودتر رسانه ملی و گروه های تئاتری عروسکی دست به دست هم دهند و راهی غرب کشور شوند. کودکان کرمانشاه امروز بیشتر از هرچیز نیازمند بازی اند. نیازمند برگشتن به زندگی روتینی که پیش از زلزله داشته اند. و دولت که به وضوح نقش کمرنگ اش در این دو روز در منطقه دیده شده است باید کمر همت ببندد و مدارس و پیش دبستانی ها را فورا بکار بیاندازد. کودکانی که سرپرست از دست داده اند نباید جای خالی پدران و مادرانشان را حتی ثانیه ای لمس کنند. چه رسد به چند روز و چه بسا چند هفته.
 
و مردمی که این روزها مشغول ارسال بسته های کمکی به کرمانشاه اند باید متوجه این مهم باشند که اسباب بازی و وسایل بازی برای کودکان اگر نه بیشتر به اندازه خوراک و پوشاک و کمک های نقدی بلکه به همان اندازه واجب اند. با جست و جوی ساده ای در اینترنت می توان چندین گروه مستقل و دولتی را پیدا کرد که با دریافت این اقلام از مردم می توانند مهر و محبت را به کودکان کرمانشاه برسانند.
 
تجربه ثابت کرده است که قامت کوتاه کودکان مانع از دیده شدن آنها در این پیامدها می شود. اما اگر دل های بزرگ آنها را ببینیم خواهیم فهمید که دست های کوچک این کودکان چقدر نیازمند یاری ماست.


اشتراک گذاری
روی خط سایت ها

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
وب گردی