کد خبر: ۷۴۱۰۰۹
تاریخ انتشار: ۰۱ آبان ۱۳۹۶ - ۱۴:۰۲ 23 October 2017
دبیر کل حزب سوسیال دمکرات اقلیم کردستان در تحلیل رخدادهای پس از کرکوک گفت: آن چه کُردها طی صد سال گذشته به دست آوردند، در چند دقیقه نابود شد. وی باورمند است که منفعت خواهی، کشمکش های حزبی و سیاسی، نیروهای عراقی را وارد کرکوک کرده است.

به گزارش تابناک، تحلیل های مشابه فراوان است؛ از جمله مواضع رئیس اقلیم که چنین شکستی را سربسته نتیجه ی ناهماهنگی میان اجزاب در سلیمانیه و اربیل می پندارد. ولی این باور که پیروزی ها و شکست ها آنی یا یک شبه رخ می دهند، از دیدگاه بررسی های استراتژیک ، بس ساده انگارانه می نماید. در اینجا کوشش شده است تا بسته ای از گونه یک بررسی استراتژیک، درباره ی شکست اقلیم در جنوب( از کرکوک تا شنگال) ارایه شود. از این دیدگاه هفت عامل در پیوند تودرتو تنگاتنگ با یگدیگر، زمینه ی شکست اقلیم را مهیا ساخته اند.

1-   کمبود روحیه

روحیه در جنگ و نبرد، تحلیل نهایی آزمایش اراده هاست: همان گونه که جان ام. کالینز، می گوید: هنگامی که انگیزه ی رقابت به پایان می رسد، همه چیز از دست رفته است.( جان ام.کالینز، استراتژی بزرگ-ص 69) ژنرال جورج. سی. مارشال در 1941 روحیه را چنین توصیف کرده است:

« حالتی از تفکر که موُید ثابت قدمی، شهامت و امید است. حالتی از اطمینان، غیرت و وفاداری است. نیرویی است حیات بخش، حاکی از روح صمیمیت و یگانگی دسته جمعی و اراده و تصمیم. نیروی روانی لایزالی است که تا انتهای راه توان تحمل می بخشد و از عزمی مستحکم برای پیروزی نشأت می گیرد. با برخورداری از آن، دست یابی به همه چیز ممکن است و بدون آن همه چیز از جمله طرح ریزی ها، تهیه مقدمات و تولید به پشیزی نمی ارزند»(همان،69).

ناپلئون باورمند بود که در جنگ، روحیه سه چهارم قواست؛ امروزه روز، این گزاره مبالغه به نظر می رسد، ولی در نبردهای پارتیزانی، هنوز هم روحیه کار ساز و تعیین کننده است.

هنگامی که صف چند کیلومتری خودروهای لوکس کُردها را در فرار از کرکوک به هنگام ورود ارتش عراق مشاهده کردم بر من روشن شد که این بی باک ترین و مقاوم ترین مردم غرب آسیا، (دستکم در 100 سال گذشته ) به هر دلیل، به ویژه کارکرد نادرست رهبرانشان، روحیه ی ایستادگی را از دست داده اند. پیشمرگه ها که جای خود دارد. پیشمرگه بی روحیه یا کم روحیه، بی شباهت به سربازان سلطان حسین در اصفهان به هنگام محاصره ی افغان ها نیست.

نادر در جریان نبرد مورچه خورت یا ... سربازی را دید که بی پروا و خستگی ناپذیر، بر لشکر افغان یورش برده و از کشته، پشته می سازد. وی را پرسید که تو با این دلیری به هنگام حمله افاغنه به اصفهان کجا بودی؟ گفت در اصفهان. نادر پرسید پس چرا آن زمان چنین شیروار هجمه نمی بردی؟ !! گفت: چون رهبری مانند تو نداشتم.

 

2- نبود وحدت فرماندهی

دستکم از دیدگاه تاکتیکی، کُردها در جریان یورش الحشدالشعبی و دیگر نیروهای عراقی، فاقد وحدت فرماندهی بودند. هم چنین از دیدگاه های استراتژی نیز نبود وحدت میان احزاب کُردی، مردم و دولت، روشن تر از انکاراست. منظور از چنین اصلی قرار گرفتن همه توان ها، منافع، علاقمندی ها و کنش ها، اعم از فیزیکی و و اندیشه ای بر هدف غایی است. امروزه روز، میان رهبران سلیمانیه، اربیل و دیهوک، و نیز میان مردم و این رهبران، همچنین میان بقیه احزاب با اتحادیه میهنی و پارتی، بر سر هدف ها، تاکتیک ها، و مدیریت، شکاف های ژرفی وجود دارد. در حالی که حیدر العبادی درست یا نادرست، خوب یا بد، توانسته هدایت کاروانسالار همه ی عراق زیر منطقه ی اقلیم را در دست گیرد. تریاک امروز کردهای اقلیم، نبود وحدت در ابعاد گوناگونش است. اصلی که  YPG در سوریه به خوبی اهمیت آن را لمس کرده و بکار می برد.

 

3-ضعف ابتکار عمل

رهبری اقلیم مدت ها بیش از همه پرسی، می بایست با دستیازی به ایده های نو، آفندهای گسترده سیاسی، پیروزی فناورانه، در اختیار گرفتن افکار عمومی و به ویژه جلب نظر واقعی پشتیبانان خارجی در سطح جهانی و منطقه ای، خود را در موقعیت آفندی نسبت به بغداد قرار می داد. روشن است که استراتژی آفندی، ویرانگرترین راه برای دستیابی و مهم تر از آن نگاهداری ابتکار عمل است. راهی که متضمن برخورداری از آزادی عمل، برای دست یابی به هدف هاست. این استراتژی بستر و زمینه ای را مهیا می سازد که دشمن را در جغرافیای مورد نظر درگیر نماید؛ برعکس استراتژی پدافندی تنها به عنوان تاکتیک و مصلحت می تواند در نظر گرفته شود. در واقع هیچ ملتی زیر سایه ی تاکتیک های پدافندی، ساخته نمی شود.

رهبران اقلیم به هر روی طی سه دهه ی گذشته، با وجود موقعیت های کم مانند، نتوانسته اند در مقیاس بزرگ ابتکار عمل را در دست گرفته و خود را در موقعیت آفندی قرار دهند. من با وجود پیگیری حاشیه ای رخدادهای اقلیم، در شگفت بودم که چرا اربیل نشانه هایی از پذیرش این اصل حیاتی را از خود بروز نمی دهد.

وارد کردن ایران و ترکیه در چرخه ی اقتصادی، کسب حمایت ضمنی اسرائیل و دلخوشی به پیام های غیر الزام آور واشنگتن، کافی و وافی برای کسب موقعیت آفندی نبود. شاهد مثال، سر برآوردن اسرائیل در دهه ی پنجاه سده ی گذشته از راه دستیازی رهبرانشان به همین اصل بود. در مجموع، ملتی که در برابر دشمنانش در موقعیت پدافندی قرار گیرد، محکوم به شکست است.

 

 

 

4- کمبود تمرکز

داشتن برتری کیفی و حتی کمی،  شرط پیروزی و رسیدن به هدف نیست؛ بلکه این تمرکز، با وجود توانایی های کمتر از دشمن است که به پیروزی و چیرگی می انجامد. دلیل اهمیت این اصل روشن است، زیرا با به کار گیری این اصل، ابتکار عمل در اختیار نیرویی خواهد بود که با تمرکز بر نقاط ضعیف دشمن، ابتکار عمل را در مقیاس استراتژیک در اختیار می گیرد.

حکومت  اقلیم، دستکم در دو دهه ی اخیر، به گونه ای با مسائل و چالش ها برخورد می کرد که گویا اربیل دولتی مستقر و مورد شناسایی ملل متحد است. خانواده بارزانی و شخص مسعود بارزانی که می توانست از خود چهره ای همچون ماندلا بر جای گذارد، پیش از پیروزی، از اسبان خود پیاده شدند و حتی به مافیای نفتی و تجاری پیوستند. اربیل و سلیمانیه می توانستند و نیز همچنان می توانند،  بر طرح هایی که از اولویت بالایی برخوردارند  بزرگترین چالش ها و تهدیدها، از درونی تا بیرونی، تمرکز کنند. آن گونه تمرکزی که موجبات و زمینه های در دست گرفتن ابتکار عمل شود و برعکس دشمنان را ناگزیر به پراکندگی نیرو نمایند.

 

5- جبر جغرافیا

موقعیت جغرافیایی اقلیم و کُردها برای دست یابی به استقلال به مراتب نامناسب تر و کشنده تر از بیشتر جنبش های بزرگ معاصر مانند کاتالان ها، تامیل ها، فلسطینی ها و کوزویی ها است. اقلیم خفه شده در میان کوهها بوده و پیرامونش را چهار کشور ماهیتاً مخالف موجودیت مستقلشان در بر می گیرد.

چهار کشوری که ضمن رد هویت و ماهیت ملت کُردی، به رغم وجود خصومت های پیدا و پنهان، به هنگام مواجه با کُرد، تا حدود زیادی، متحد و یکپارچه می شوند. این موقعیتی است که مثلاً مردم کاتالان، کُرس، تامیل نادو، فلسطین و حتی کبک چندان دغدغه ای درباره اش ندارند.

بنابراین برون رفت از این مخمصه سهمگین، نیازمند اراده ی مضاعف و تمرکز یکپارچه برای در اختیار گرفتن قدرت مانور، از راه کسب مشروعیت بین المللی به ویژه جلب حمایت یکی از سه بازیگر اصلی جهانی، یعنی ایالات متحده، اتحادیه اروپایی و یا چین – روسیه است. بارزانی ها در سه دهه ی اخیر به دلیل نادیده انگاری اصول روشن و تعیین کننده استراتژی مبارزه و برعکس پرداختن و تمرکز بر تاکتیک ها، نتوانستند بر آن فائق آیند.

6- نداشتن انعطاف

«بازیگری که تنها یک گونه بازی استراتژیکی طرح ریزی می کند، با خطر بزرگی روبه رو می شود؛ زیرا سوی مقابل، به سادگی نقاط ضعف او را کشف می کند و به دفع حمله می پردازد. همواره طیفی از استراتژی هایی مورد نیاز است که ضمن انعطاف پذیر بودن، الزام آور نباشد و چنان طراحی شده باشند که بتوان از آنها در وضعیت های غیر قابل پیش بینی بهره برداری نمود. طراحی در حالت تردید و دودلی، آن اندازه که به نظر می آید، خطرناک نیست، زیرا در هر صورت در امور نظامی و سایر امور انسانی، نظم و ترتیبی وجود دارد. لیکن آن چه بزرگترین خطاست، طرح ریزی کردن با اعتماد بیش از اندازه است»( wylie, military strategy.p83 به نقل از جان ام کالینز، ص 65)

هیچ گزاره ای روشن تر از این گزاره دریادار وایلی در کتاب استراتژی نظامی، گویای تفاوت اندیشه مسعود بارزانی و حیدر العبادی نیست. بارزانی به رغم دعوت فشرده و تنگاتنگ همه کشورها  و ملت های دوست و دشمن ، به تغییر دستکم موقت رفتار استراتژیکش، از جمله به تعویق انداختن همه پرسی، با لجبازی و یک دندگی، بسیاری از دستاوردهای صد ساله ی کُردهای عراق را در مواجهه با استراتژی انعطاف پذیر حیدرالعبادی از دست داد.

در واقع حیدرالعبادی با تغییر دایمی استراتژی نه تنها عراقی ها، کشورهای همسایه، قدرت های فرامنطقه ای و حتی ایالات متحده را وادار به اطاعت کرد، بلکه دستکم اتحادیه میهنی را از جرگه ی اتحاد کُردی خارج کرد.

در همین زمینه محمود عثمان سیاستمدار برجسته کُرد عراقی، مدیریت بحران بغداد- اربیل، از سویی حیدرالعبادی را به چاقوی نرمی تشبیه کرد که سر می برد، ولی زخمی نمی کند. به گزارش کُردپرس و به نقل از «اسکای پرس»، محمود عثمان در گفتگوی تلفنی گفت: مسعود بارزانی، رئیس اقلیم کردستان، قصد داشت حیدرالعبادی را به رویارویی نظامی و خونریزی بکشاند، تا بغداد را به گفتگو با اربیل در خصوص نتایج همه پرسی وادار نماید؛ ولی العبادی، این طرح او را نقش بر آب کرد. عثمان در این ارتباط افزود: مردم عراق شاهد انجام اقداماتی آرام از العبادی، بر اساس مواد قانون اساسی و در چارچوب پاسداشت یکپارچکی کشور بودند که با پشتیبانی گسترده ی منطقه ای و بین المللی و پشتیبانی مرجعیت عالی دینی در عراق، که آشکارا مخالفت خود را با همه پرسی اعلام کرده بود، همراه بوده است.

 

7- غافلگیری

نیروهای مقایل اقلیم و بارزانی، همچنین در بکارگیری اصل غافلگیری، سستی و درنگ نکردند. این اصل با ترکیبی از پنهان کاری، سرعت، فریب و منحصر به فرد بودن، در آخرین لحظات تعادل قدرت را قاطعانه در عراق در هم ریخت و جابه جا نمود و راه پیروزی را برای حیدرالعبادی و نیروهای پشتیبانش گشود. «غافلگیری بدین معنی نیست که دشمن کاملاً از عملیات بی خبر باشد، بلکه تنها ضروری است  که او دیرتر از آن که بتواند واکنش موثری نشان دهد، به اهمیت قضیه پی برد و آگاه شود» (همان- ص67).

این که گفته شده است، رهبران اقلیم و اتحادیه میهنی در جریان حمله محور کرکوک- سنجار بوده اند، هیچ تباینی با اصل غافلگیری ندارد. مهم آن است که فرماندهی ضعیف پیشمرگه و به ویژه رهبری و استراتژی کمتر انعطاف پذیر اربیل، فرصت چندانی برای اتخاذ تدابیر پدافندی در برابر آفند همه جانبه و از پیش برنامه ریزی شده ی حیدرالعبادی و نیروهای پشت سرش را نداشت.

اقلیم خوب یا بد، درست یا نادرست، به دلایل نادیده انگاری اصول شناخته شده ی استراتژیک بسیار سریعتر از تخمین ها و برآوردها، میدان را به بغداد واگذار کرد.  هر چند در این میان عوامل تاکتیکی پرشماری نیز تاثیرگذار بودند. عواملی چون شهرنشین شدن کُردها در سه – چهار دهه ی اخیر. در واقع کُرد است و کوه. بدین معنی که کوه همواره یکی از بهترین ابزارهای مبارزات دو سده ی کُردها بوده است. ولی تحولات چند دهه ی اخیر و طرح و برنامه های نادرست رهبری، آنها را شهرنشین و یکجانشین کرد. بسیاری از آنان تاجر پیشه شدند. چنین روندی تا حدود زیادی ناشی از رویه ای بود که خانواده های بارزانی و طالبانی در پیش گرفته بودند. نیک به حدیث شریف: الناس علی ملوک دینهم  بنگریم.

یدالله کریمی پور - استاد تمام دانشگاه خوارزمی تهران
برچسب ها
اشتراک گذاری
روی خط سایت ها

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: