tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
3507بازدید
عبدالکریم حسین‌زاده
کد خبر: ۶۹۲۳۸۲
تاریخ انتشار: ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۳:۰۴ 09 May 2017
امتیاز خبر: 84 از 100 تعداد رای دهندگان 3506
زمستان یورت دریچه‌های امید را بر مردان نیک روزگار بسته و معدن زغال سنگ به حبس‌گاه آنان بدل شده است، ثانیه‌ها می‌گذرد و نفس‌های آنان تنگ‌ و تنگ‌تر می‌شود.
 
گو اینکه از آن‌سوی دیوار صدایی ما را به یاری فرا می‌خواند.
 
اکنون در بیگاهان بهار روزگار، سرمای سرد یورت سرپنجه های‌مان را آبستن تلخی بی‌امان کرده است که مردان شیر حلال خورده‌ی سرزمین‌مان در زندان یورت به بند در آمده‌اند و همگی جان خویش را ارزانی ایران فردا و توسعه کشور و حیات کودکان‌شان کردند.
 
مرگ‌شان بی شک بار گرانیست که بر دل‌هامان غم و اندوه و درد و اشک را نشانده و در این میان ما دلواپسیم؛ دلواپس کودکانشان، دلواپس همسرانشان، دلواپس نزدیکانشان و اما دلگیر هم هستیم. دلگیر از کسانی که زمین و زمان را به سخره گرفته‌اند، خود می‌دانند کدامین کسان بانی‌ هستند و چه کسانی مسئولیت می‌پذیرند و با همه ناملایمات می‌آیند و دل‌شکسته ی دشنام‌ها هم ‌نمی‌شوند و گرد غبار می‌نشانند به تن اما به دل نه.
 
کاش بی اخلاقی آدمی در این خاک تا بدان جا نبود که عده‌ای به شرمساری روزگاران پست از مرگ و درگذشت جان‌کاه هموطنان‌شان استفاده‌ی ابزاری کنند تا شاید از این رهگذر، برای خویش رای به بار بنشانند و یقین بدانند این رای هرگز به بار ننشسته و به هیچ بدل خواهد شد.
 
کاش زمستان یورت اینچنین آغشته به رنگ نامردی و نامردمی نبود، کاش زمستان یورت بدین‌سان قتل‌گاه انسانیت و انسان توامان نبود، کاش زمستان یورت و مرگ عزیزان‌مان از خواب بیدارشان ‌می کرد که رییس جمهور شدن آری اما نه به هر قیمتی.
tabnak-adv
tabnak-adv
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: