۱۸۹۲بازدید
محسن شریعتی نیا
کد خبر: ۶۷۷۹۴۸
تاریخ انتشار: ۲۷ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۱:۴۹ 17 March 2017
امتیاز خبر: 84 از 100 تعداد رای دهندگان 1892
نظم بین الملل لیبرال رو به مرگ است. این گزاره این روزها نه در مسکو یا بیجینگ و یا تهران بلکه در داووس و مونیخ طنین انداز است. موضوع کنفرانس اخیر مونیخ "پسا حقیقت، پسا غرب و پسا نظم" شاهدی بر این مدعاست. البته نویسنده با این گزاره چندان موافقتی ندارد و قضاوت در مورد مانایی یا میرایی نظم لیبرال را هنوز زود می داند. اما اگر این گزاره را به عنوان یک مفروض بپذیریم و نظم لیبرال را رو به زوال بدانیم چه حدس هایی می توان راجع به پیامدهای این زوال بر موقعیت ایران در سیاست بین الملل بیان نمود؟

1- پایان شب سیه سپید است...

نخستین پیامد، گشایش استراتژیک است. ایران پس از 1979 به شدت تحت فشار ساختارهای مادی و هنجاری نظم بین الملل لیبرال بوده است. ایران از معدود کشورهایی است که بانک مرکزی آن از سوی ساختارهای این نظم تحریم شد و تلاش های وسیعی برای قطع صادرات نفت آن به عنوان بنیان حیات اقتصادی این کشور صورت گرفت. افزون بر این موارد، تاریخ چهاردهه اخیر در روابط ایران و نظم لیبرال مشحون از تضادها و تعارضات فرساینده بوده است.

بنابراین در نگاه اول زوال نظم لیبرال برای ایرانی که از همه سو تحت فشار آن بوده، گشایشی استراتژیک است و آزادی عمل این کشور را به شدت افزایش می دهد. به دیگر سخن به موازاتی که توانایی نظم لیبرال برای وارد آوردن فشار بر ایران رو به کاستی رود، قابلیت های ایران برای تولید و نمایش قدرت افزایش خواهد یافت و مسیر قدرت یابی این کشور هموار خواهد گشت.

2- از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود...

چهارراه حوادث یکی از مفهوم بندی هایی است که در تبیین تحولات تاریخی در موقعیت ژئوپولتیک ایران از قابلیت های توضیح دهندگی قابل توجهی برخوردار است. این مفهوم بندی، تاثیرگذاری محیط منطقه ای و جهانی در تحول بخشی به موقعیت بین المللی ایران را کلیدی می داند. تاریخ ایران مدرن که با جنگ های ایران و روس آغاز می شود، به خوبی تاثیرات دگرگونی های محیط بیرونی و بویژه گذارهای سیستمیک بر سرنوشت ایران را نشان می دهد.

نکته مهمی که در تبیین تاثیرات این گذارها بر ایران اهمیت داردآنکه این کشور اغلب در صف بازندگان بوده و کمتر نقطه ای در تاریخ مدرن ایران می توان یافت که نشانی از برنده شدن در آن وجود داشته باشد. شاید از همین روست که تلخی تاریخ مدرن روابط بین الملل ایران یا آنچه تحت این عنوان در مدارس و دانشگاهها آموزش داده می شود آشکار است.

مرگ نظم بین الملل لیبرال بدان معناست که یک گذار سیستمیک دیگر تازه آغاز شده است، آغازی که خیال اندیشانه نمی توان ایران را در صف برندگان آن قرار داد. به دیگر سخن اینکه با مرگ نظم لیبرال گشایش استراتژیکی برای ایران پدیدار خواهد شد و این کشور مسیر قدرت یابی خود را با آسودگی تداوم خواهد بخشید، فرضیه ای است مغشوش.

به همان میزان که امکان گشایش هایی برای ایران در فردای فروپاشی نظم لیبرال وجود دارد، امکان بروز بن بست های استراتژیک و چالش های نوپدید در مسیر قدرت یابی این کشور نیز وجود دارد. حتی گزاره بازگشت ایران به چهارراه حوادث را در این روند نمی توان سناریویی نامحتمل دانست و آن را نادیده گرفت. ایران برخلاف تصور رایج یکی از بدترین و آشوب زده ترین محیط های ژئوپولتیک را در میان 194 کشور جهان دارد. بیشترین نیروهای متعارض و مخرب زیست مسالمت آمیز سیاسی در محیط پیرامونی ایران تجمع یافته اند و ناکارامدترین شکل مدیریت قدرت های بزرگ در این محیط بروز یافته است. در هیچ منطقه ای از سیاست بین الملل تراکم بحران به اندازه محیط پیرامونی ایران نیست و در هیچ منطقه ای قانون اسلحه مانند خاورمیانه بر روابط بازیگران حاکم نیست. مهمتر آنکه فارغ از تعییرات سیستمیک، به استثنای تعدادی انگشت شمار، هیچ یک از بازیگران درگیر در محیط ژئوپولتیک ایران قدرت یابی این کشور را برنمی تابند و برخی حتی آن را تهدید وجودی تعریف می کنند. بنابراین ممکن است فروپاشی نظم لیبرال آزادی عمل ایران را افزایش دهد، اما این آزادی عمل در منطقه ای که به میدان مین شبیه است ممکن است طیف درگیری ها و رقابت های استراتژیک ایران را بیش از وضعیت موجود افزایش دهد، این کشور را به طیف وسیع تری از منازعات بکشاند و آن را بار دیگر در چهارراه حوادث سیاست بین الملل قرار دهد.

3- چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان...

تصویر سومی که می توان از موقعیت ایران در نظم بین الملل پسالیبرال ارائه کرد، قرار گرفتن در متن رقابت قدرت های بزرگ و سیاست قدرت است. سیاست قدرت و بویژه رقابت قدرت های بزرگ و ظهور و افول آنها موتور تحول در سیاست بین الملل بوده است. این رقابت قاعده ای جز زورمندی و توانایی تحمیل اراده و منافع به دیگران نداشته است. از همین رو نظم بین الملل لیبرال را می توان بدعتی در سنت سیاست بین الملل دانست، بدان معنا که در قالب آن درجه ای از نهادینگی و قاعده مندی در روابط دولتها شکل گرفته است، نهادینگی ای که نهادهای حکمرانی جهانی همچون سازمان ملل و نهادهای برتن وودز جلوه های بارز آن هستند. گرچه ایران به شدت تحت فشار بخشی از قواعد شکل دهنده به این نظم که در نهادهایی چون شورای امنیت سازمان ملل، آژانس بین المللی انرژی اتمی و نظام مالی بین المللی جلوه گر شده قرار داشته و دارد، اما مشخص نیست که حاکم شدن سیاست قدرت و قرار گرفتن ایران در متن کشاکش های آن لزوما موقعیت بین المللی بهتری برای این کشور به ارمغان آورد. یکی از دلایلی که دوره قاجارها یکی از تلخ ترین ادوار تاریخ روابط بین الملل ایران است، مقارن شدن آن با یکی از ادوار بسیار پیچیده، پرخشونت و بیرحم انتقال سیستمیک قدرت بوده، دوره ای که جز سیاست قدرت و زورمندی قدرت های آن روزگار قاعده دیگری بر روابط اعضای جامعه بین الملل حاکم نبوده و ایران در متن این تغییر دوره ای تراژیک را تجربه کرد.

قرار گرفتن مجدد ایران در متن کشاکش غرب و قدرت های در حال ظهور و تجدید نظر طلبی که جملگی آنان در محیط ژئوپولتیک این کشور قرار دارند و این محیط را در مسیر قدرت یابی خود مهم می دانند، لزوما انتخاب های دلپذیری را پیش روی سیاست خارجی این کشور قرار نخواهد داد. استراتژی ساده کنشگری در فضای شکاف های میان قدرت های بزرگ که در قرون اخیر همواره به دولت های مختلف ایران توصیه شده در عمل چندان کارایی نداشته است. به دیگر سخن ایران بیش از آنکه قدرت های مکرانگیز را بازی دهد از آنان بازی خورده است. تضمینی وجود ندارد که در نظم چندقطبی پیش رو تاریخ تکرار نشود

خلاصه آنکه نظم بین المللی بار دیگر وارد مرحله انتقال قدرت شده است. روند انتقال قدرت محیط ژئوپولتیک اغلب بازیگران را به تدریج بازتعریف می کند. اینکه محیط ژئوپولتیک ایران چگونه در این روند در حال بازتعریف شده است و سناریوی مطلوب منافع ملی ایران کدام است، پرسشی است که باید به جد بدان اندیشید. به دیگر سخن به جای چسبیدن به سناریوهای دم دستی و تبلیغ آنها باید عمق و دامنه این تغییر و تاثیرات چندوجهی آن بر ایران را از مسیر مناظرات محققانه مفهوم بندی نمود و راهبردهایی برای مدیریت آن ارائه داد.

* این مطلب برای نخستین بار در وب سایت «اینترنشنال» منتشر شده است.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: