۶۳۸۷بازدید
کد خبر: ۶۶۲۱۳۴
تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۴:۵۰ 31 January 2017
این یادداشت ها در وهله اول برای استادان دانشگاهها نوشته شده اند. هرچند امید است مطالعه آنها برای اهل علم و خرد و یا همه کسانی که با فرهنگ این مرز و بوم سروکار دارند، نیز خالی از فایده نباشد.
فرض بر این است که عده ای استاد از دانشگاههای گوناگون با طرز تفکرهای مختلف در یک نشست هم اندیشی مجازی حاضر شده و به بحث و گفتگو می پردازند؛ و حاصل همه این بحث ها می شود نیوشیدن کلی حرف خوب؛
....و نوشیدن: «یک فنجان فرهنگ»


کمونیست هایی که پای درس استاد مطهری می نشستند!!
 
«سخن از استاد و مدرس دانشگاه به میان آمد و نقشی که وی به عنوان الگو و اسوه به عهده دارد؛ وهمچنین اموری که به جهت همین اسوه بودن شایسته نیست از استاد سر بزند.
بدیهی است چنین توصیه‌ای به رعایت حریم بایدها و نبایدها نخست به جهت حفظ شخصیت و ارزش انسانی خود استاد است و آنگاه به جهت تأثیر شگرفی که وی بر دانشجویان خویش دارد. همچنین باید گفت که گستره این نقش مؤثر تربیتی مجموعه رفتارها، حرکات و سکنات استاد را در بر می‌گیرد و شاید کمتر کاری وجود داشته باشد که از استاد - به عنوان یکی از مهم‌ترین گروه‌های مرجع جامعه به ویژه نزد شاگردان و دانشجویان - سربزند و فاقد نقش الگویی باشد.
از مهم‌ترین این عرصه‌ها هنگامی است که استادی می‌خواهد اندیشه یا تفکری را مورد نقد و بررسی قرار دهد.
 
اساتید در این زمینه به دو دسته تقسیم می‌شوند. یک دسته استادانی که ضمن نقد و بررسی نظریه یا دیدگاهی رعایت حرمت صاحب نظریه را نموده، نقادی خویش را صرفاً متوجه بحثی می‌کنند که در صدد رد یا اثبات آن هستند. [ که البته این روش بزرگان و جوانمردان است].
گروه دوم اساتیدی که اگر دیدگاهی را نمی‌پذیرند یا رد می‌کنند، صاحب آن دیدگاه را نیز به باد استهزاء گرفته و جملاتی درباره او به کار می‌برند که به نظر می‌رسد در شأن و منزلت استاد دانشگاه نیست:
 
این مطلب غلط اندر غلط است؛
 
من از صاحب این نظریه تعجب می‌کنم، کسی که اندک سوادی داشته باشد، چنین حرفی نمی‌زند؛
یک جوجه دانشجو هم این حرف را می‌فهمد ...کج فهمی و نادانی تا کی؟!
به چنین سخنی مادر جوان مرده هم قهقهه می‌زند ...
 
و در یک جمله به تعبیر رسای حافظ:
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد             ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
 
دوستان عزیز؛ شما فکر می‌کنید دانشجویی که چنین عباراتی را از استاد خویش می‌شنود، خود نسبت به صاحبان اندیشه چه قضاوتی می‌کند؟!
آیا هُرم چنین آتشی که به جان اندیشمندی فرهیخته زده می‌شود، خود استاد را نیز دربرنمی‌گیرد؟
 
مهاتما گاندی، در سال 1925 مواردی را به عنوان هفت گناه اجتماعی در روزنامه‌ی هند جوان منتشر کرد و گفت این قسمتی از نامه به یک دوست است.
 
او سالها بعد در سال 1947 همچنان بر باور خود بود و آن فهرست را روی کاغذ برای نوه‌اش نوشت . او به نوه اش توضیح داد که ریشه‌ خشونت در جوامع یکی از این هفت مورد است و حدود سه ماه بعد، خود توسط یک هندوی افراطی ترور شد:
 
سیاست بدون وفاداری به اصول
ثروت اندوزی بدون کار کردن
لذت و خوشی بدون داشتن وجدان
دانش بدون داشتن شخصیت و منش
تجارت و کسب و کار بدون اخلاق
علم بدون انسانیت
عبادت بدون فداکاری برای دیگران
 
انگیزه اصلی بیان این مطلب در توجه دادن استادان گرامی به دو بند مهم از این هفت گناه اجتماعی یعنی «دانش بدون شخصیت و منش» و «علم بدون انسانیت» است . با این توضیح که گاندی این گناهان اجتماعی را برای عموم مردم مطرح نموده است که قطعا از جهت مسئولیت های اخلاقی و آموزشی ، در ترازی پایین تر از استادان قرار می گیرند.
 
اگر قرار بود نسخه ای بعنوان گناهان اجتماعی برای استادان و مدرسان دانشگاه ها پیچیده شود کار بسی سخت تر و مسئولیت بسی دشوار تر می نمود!
 
اجازه دهید من یک الگوی تمام عیار علمی را به شما نشان دهم که ممکن است برای نسل جوان بدیع و تازه باشد . الگویی از نوع نقد و بررسی اندیشه ها و آرای دیگران، از نقادی آزاد منش که براستی قابل اعتناست .
 
دوستان بزرگواری که همچو من از دهه پنجاه گذشته و سر و مویی سپید کرده اند ، بخوبی به خاطر دارندکه اوایل انقلاب در مقابل دانشگاه تهران میان نیروهای انقلابی و کمونیست و مارکیست ها و توده ای ها چه بحث های داغ و آتشینی در گرفته و گاه لهیب این بحث های عقیدتی به صحن دانشگاه و کلاس های وسیع آن هم کشیده می شد و افراد و گروه ها به شدت یکدیگر را به تیغ نقد می کشیدند.
 
آیت الله شهید مرتضی مطهری با آن بینش وسیع و دانش گسترده پای ثابت این بحث های تند و داغ خیابانی بود که اندیشه های مخالفان و دگر اندیشان را مورد بررسی قرار داده و افکار و آرای آنان را موشکافی می کرد.
 
استادان عزیز؛ شاید باور نکنید ولی از زبان بعضی از کسانی که ادعای کمونیست بودن و مارکیست بودن می کردند، نقل شده است که ما آنگاه که پای بحث و گفتگوی علمی به میان می آمد برای کسب اطلاعات بیشتر درباره عقیده خودمان پای صحبت های استاد مطهری می نشستیم – زیرا می دانستیم کسی بهتر از وی از عهده تبیین و تشریح این مباحث بر نمی آید – اما وقتی نوبت به نقد این آرا و عقاید می رسید ، جلسه را ترک می کردیم.
 
آنان به جِد دریافته بودند جای دیگری نمی توانند مطالبی این چنین مستدل و ارزشمند درباره کمونیسم و مارکیسم بشنوند. همچنین عقیده داشتند انصاف شهید مطهری مانع از آن است که هنگام بررسی دیدگاه های یک آیین یا مسلک به تخطئه تمامی مبانی آن پرداخته و آنها را یکسره مایه گمراهی و ابتذال بخواند .
 
در میان استادان به چنین کسانی نیازمندیم که نقد و موشکافی عقیده دیگران آنان را از جاده انصاف و عدالت خارج نسازد و آزادگی و حریت آنان را تحت الشعاع قرار ندهد.

***
 
گذر پوست به دباغ خانه می افتد!
 
همکاران خوب من در باره پرهیز استاد از برخی معضلات علمی و اخلاقی پرده برداشتند.
من می خواهم در ادامه سخن و با تأیید بیانات دوستان اندیشمند خود عرض کنم که این تازه اول ماجراست . اگر استاد مقید به قیود اخلاقی و حرفه ای نباشد- که بحمدلله اکثر قریب به اتفاق استادان چنین تقیدی را دارند - ممکن است سر از جاهای دیگری هم در آورد که وظیفه تذکر و ارتباط همدلانه من اقتضا می کند اشاره ای به آنها کنم. اگر چنین وظیفه ای در کار نبود، قطعاً زبان در کام می کشیدم و از بیان آن سر باز می زدم.
 
از جمله این موارد آنکه خدای نکرده استادی، کینه دانشجوی خویش را به دل گرفته و به جای آنکه به مثابه پدری مهربان یا مادری دلسوز پر و بال محبت خویش را بر سر وی بگسترد، زبان به سخنان گلایه آمیز گشوده و با بی مهری و ترشرویی با شاگرد خویش برخورد نماید.
این قبیل نکات را ما اغلب از دانشجویان می شنویم والبته گاهی نیز پر و بالی به آنها داده شده، با حواشی خاصی نیز همراه می شوند.
 
از جهت آنکه چندی پیش دانشجویی به من می گفت میان من و استادم بر سر موضوعی علمی، جروبحثی در گرفت. استاد جلوی بچه ها به من گفت : جواب مرا می دهی ؟ صبر کن گذر پوست به دباغ خانه می افتد . میدانم چطور حق تورا کف دستت بگذارم... امتحان و آزمونی هم هست!
 
دوستان عزیز؛ من قصد ندارم همه حق را به دانشجو بدهم و خدای نکرده استاد را تخطئه کنم.
 
فقط می خواهم به برخی موارد اشاره کنم که ممکن است کسر شأن استاد محسوب شود و ما را از آن جایگاه رفیع و ارزشمندی که خداوند بواسطه مقام علم و دانش و اخلاق ارزانی مان داشته ، قدری تنزل دهد.
 
یکی از کتاب های جالب در فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی که در اولین جشنواره فارابی در بخش خارجی به عنوان اثر برگزیده انتخاب شده، کتابی است با نام «فلسفه تربیت اسلامی» از دکتر ماجد عرسان کیلانی نویسنده اردنی تبار و رئیس مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی نیویورک و همچنین رئیس مطالعات عربی مرکز زبان های خارجی دانشگاه پترسبورگ امریکا که توسط بهروز رفیعی به زبان فارسی ترجمه شده است . مقدمه ای از دکتر سعید بهشتی استاد دانشگاه علامه طباطبایی زینت بخش این ترجمه است.
 
وی در بخشی از مقدمه ی خویش می گوید: «در میدان علم و پژوهش و معرفت ، کسانی کامیاب اند که تعصب ، پیش داوری ها و پیش انگاره ها را کنار نهند و یا فکر و اندیشه آزاد ، پاک و حقیقت طلب به عرصه مطالعه و تحقیق درآیند.»
 
وی آنگاه درباره نویسنده به همین روحیه اشاره نموده ، با تصریح به صفات واقع نگری و انصاف او می گوید:
 
«وی سری به اوضاع و احوال فلسفه ها و نهاد های تربیتی جهان غرب زده و شرایط جاری آنها را به انتقاد گرفته است. اما نکته مهم این است که وی در این انتقاد ها و اشکال ها پا را از سیر اعتدال و انصاف بیرون نمی نهد و صفت ها را بهانه ای برای ندیدن قوت ها و پیشرفت ها و موفقیت ها ی علمی  دنیای غرب قرار نمی دهد . (فلسفه تربیت اسلامی ،سازمان سمت 1389،ص37)
 
اینچنین روحیه ای می تواند راهگشای پژوهشگر در کار پژوهش و تحقیق و همچنین راهنمای استاد در کار آموزش و تدریس باشد.
 
همکاران گرامی؛ اجازه می خواهم به ماجرایی از عالمی بزرگ و دانشمند اشاره کنم که می تواند برای تک تک ما آموزنده باشد.
 
در احوالات خواجه نصیرالدین طوسی آمده است که روزی کسی وی را «کلب بن کلب»، سگِ سگ زاده خطاب کرد .
 
من وقتی خود را جای او می گذارم - در حالی که به درجات متعدد از وی پایین ترم - تحمل چنین اهانتی را ندارم . اگر کسی به من حرفی بزند ، خون به رگهایم می دود ، اعصابم به هم می ریزد ، چهره ام برافروخته می شود و عنان اختیار از کف می دهم .
 
اما او در برابر این اهانت چنین عکس العملی نشان نداد و با رفتار خویش فهماند که:
 
دلایل قوی باید و منطقی                   نه رگهای گردن به حجت قوی
 
گفت نویسنده این نامه مرا سگ و سگ زاده خطاب کرده ، در حالی که من اینچنین نیستم. سگ چهارپاست، عوعو می کند، پوستش از پشم است و ناخن های بلند دارد. شما انصاف بدهید، من اینگونه ام ؟
من راست قامتم، بر تنم پشم نیست، ناخن هایم پهن است، می خندم و سخن می گویم . تورا بخدا سگ اینطور است ؟
 
معاندترین آدمها در برابر چنین منطقی خضوع می کند و در برابر چنین آدمی سر تسلیم فرود آورده، این صبر و حوصله و بردباری را با تمام وجود تحسین می کند.
استادان عزیز ! این قبیل قضایاست که تا عالم، عالم است از یاد عالم و آدم نمی رود.

*عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی

برچسب ها
خبرهای مرتبط
اشتراک گذاری
روی خط سایت ها

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: