tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
کد خبر: ۶۴۵۴۸۴
تاریخ انتشار: ۱۳ آذر ۱۳۹۵ - ۱۶:۴۰ 03 December 2016
امتیاز خبر: 84 از 100 تعداد رای دهندگان 5633
دونالد ترامپ در مبارزه ی انتخاباتی خود صریحا اعلام کرد که توافق هسته ای ایران با شش قدرت بزرگ سیاست جهانی را پاره خواهد کرد؛ هرچند بعد از پیروزی در انتخابات« ولید فارس» مشاور سیاست خارجی ترامپ، اعلام کرد که «پاره کردن احتمالا عبارت خیلی تندی ست، اما او توافقی را که قبلا صورت گرفته بر می دارد و با اروپایی ها و طرف های دیگر، بازبینی می کند» (یورو نیوز). در ارتباط با این موضع گیری ترامپ که می توان برخی از معانی سیاست خارجی ایالات متحده را در دوره ی اوپیشاپیش درک کرد و فهمید، اما دو پرسش در این ارتباط قابل طرح است: اول اینکه آیا ترامپ حق دارد که توافق هسته ای ایران با قدرت های بزرگ را پاره کند؟ دوم اینکه آیا ترامپ می تواند توافق هسته ای ایران با قدرت های بزرگ را پاره کند؟برای پاسخ به پرسش ها ضروری ست که تفاوت معانی دو مفهوم مستتر در آن ها یعنی «حق داشتن» و «توانستن» معلوم گردد.

1- حق داشتن را باید از منظر حقوق بین الملل تفسیر کرد و به معنای آن دست یافت. عادت مالوف این است که حقوق بین الملل را در ترازوی حقوق داخلی قرار می دهند و با یک دید مقایسه ای در مورد آن داوری می کنند و درجه قوت و ضعف آن را با حقوق داخلی می سنجند.اما مقایسه ی این دو نظام حقوقی مشکلاتی را درفهم درست حق داشتن در حقوق بین الملل به وجود می آورد.معنای حق داشتن در حقوق داخلی با معنای حق داشتن در حقوق بین الملل فرق دارد.درحقوق داخلی به دلیل وجود اقتدار مرکزی، حق داشتن، تکلیف و تعهد و وظیفه را به دنبال دارد؛ یعنی اگر پیمانی میان تابعان نظام حقوق داخلی منعقد گردد، طرفین مکلف و متعهد می شوند که آن را نقض نکنند.ولی اگر دست به نقض آن زدند،اقتدار مرکزی از طریق سیستم مجازات سازمان یافته، ناقض قرارداد را مجازات می نمایند.این در حالی ست که درحقوق بین الملل به دلیل فقدان اقتدار مرکزی، حق داشتن، تکلیف، وظیفه، و تعهد؛ به آن معنایی که ازحقوق داخلی مستفاد می گردد، ایجاد نمی کند.یعنی اگر پیمانی یا توافقی میان تابعان حقوق بین الملل منعقد گردد، به دلیل یکی از اصول بنیادین حقوق بین الملل یعنی «اصل حاکمیت» تابعان می توانند از تعهد خود سرباز زنند و تکلیف را کنار بگذارند. بنابراین ملزم بودن دولت ها در حقوق بین الملل با آن اصل بنیادین یعنی حاکمیت دولت ها در تعارض قرار می گیرد. آن ها بنا به رضایت متعهد می شوند و بنا به رضایت نیز تعهد را نقض می کنند؛ چون حاکم اند و فراتر از قانون قرار دارند.کما اینکه «مارک تونر»سخنگوی وزارت خارجه ی آمریکا رسما اعلام کرد توافق هسته ای جمهوری اسلامی با گروه 5+1 «پیمانی نیست که قانونا لازم الاجرا باشد.» دولت ها تعهدات در حقوق بین الملل را صرفا به عنوان یک «اعلام» می دانند نه« الزام»؛ تا درمواقعی که منفعت آن ها در جهت تعهد قرار نگرفت، مفری و گریزگاهی داشته باشند.در الزام جای گریزی نیست.بنابراین ترامپ بر خلاف نظر حقوق دانان بین المللی به دلایل فوق این حق را برای خود قائل می شود که از تعهدات خود در توافق هسته ای در قالب عبارت «پاره کردن»سر باز زند.

2- معنای توانستن را باید در ارتباط با مفهوم قدرت فهمید.طرح مفهوم قدرت ما را به سمت سیاست بین الملل هدایت می کند.یعنی توانستن را باید از منظر سیاست بین الملل تفسیر کرد و راه به معنای آن برد.وقتی سخن از توانستن یک دولت در انجام یک اقدامی می رود در واقع معنای ان این است که ان دولت به دلیل داشتن عناصر تشکیل دهنده قدرت می تواند در ارتباط با دیگری که این عناصر را ندارد در چارچوب ارتباط دوجانبه نقض تعهد کند و قدرتش را اعمال نماید.اما این توانستن و اعمال قدرت بیشتر در روابط دو جانبه کاربرد دارد.وقتی توافقی رسمی در چارچوب سلسله مذاکرات نفس گیر در قالب یک فرایند طولانی، آن هم توافقی که میان شش قدرت بزرگ جهانی در یک سو و یک قدرت بزرگ منطقه ای منعقد می گردد،این توافق ساختاری را ایجاد می کند که تک تک طرفین توافق قادر نخواهند بود که از تعهدات خویش عدول کنند.دلیل آن را باید در مفهوم ساختار یافت.ساختاری که به عنوان نتیجه ی توافق هسته ای ایران با قدرت های بزرگ حاصل شده بر یکایک عاملان این توافق تقدم دارد.دلیلش این است ساختار بر حسب اجزاء عمده و تاثیر گذار سیستم تعریف می گردد و بیانگر موضع گیری و صف آرایی آن ها در قبال یک دیگر است.این صف آرایی اجازه ی اقدام علیه ساختار را به اجزا یا عاملان نمی دهد.ساختار نظام بین الملل نیز بر حسب قدرت های بزرگ تعریف می گردد .طرفین متعهد دراین توافق شش قدرت بزرگی هستند که ساختار سیاست بین الملل را رقم می زنند.بنابراین رفتار آن ها تابعی از این ساختار است که اجازه کنش خود سرانه را به تک تک عاملان نمی دهد.این جاست که می توان ادعا کرد رفتار ترامپ به عنوان رییس جمهور ایالات متحده در خصوص توافق هسته ای تابعی از موضع گیری های سایر امضا کننده های توافق است که در سطح قدرت های بزرگ دسته بندی می شوند. 

ترامپ «نمی تواند» توافق نامه ی هسته ای را پاره کند.اگر دست به چنین کاری بزند روابط خود با سایر قدرت های بزرگ را وارد معادله ا ی چند مجهولی ساخته؛ که امکان دارد پیامد بسیار منفی برای سایر اهداف سیاست خارجی ایالات متحده داشته باشد.این ساختار است سیاست خارجی ترامپ را از قالب مفهوم « پاره کردن» در دوره مبارزات انتخاباتی به مفهوم «بازنگری» در دوره بعداز پیروزی در انتخابات، آن هم در مدت زمان کوتاهی رهنمون می کند.و با وجود تمدید دوباره ده ساله ی تحریم ها علیه ایران ساختار قدرت در سیاست بین الملل اجازه نقض برجام را نخواهد داد.

*مدیر گروه مقطع دکتری روابط بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی زنجان
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: