نگاه شما به دغدغههای جوانان در روز ملی جوان؛ این خبر با نظرهای شما نوشته و تکمیل میشود. «خوانده میشوید» بخش جدید خبری تابناک است که خوانندگان آن را مینویسند.
سهم جوانان از تقویم ملی ما، یک روز است که آن هم مزین به میلاد حضرت علی اکبر (ع) است. سهم آنان از دولتمردان هم البته یک وزارتخانه تازه راهاندازی شده است که هنوز چندان کارکردش در حوزه جوانان مشخص نیست!
اما با این بضاعت اندک، آمار میگوید که ایران عزیز، 25 میلیون نفر جمعیت جوان دارد که از داشتن آن باید به خود ببالد!
البته روشن است که این آمار را از روی سن و سال میگوید و این که آیا این 25 میلیون نفر هم خودشان را جوان میدانند یا خیر، از پرسشهای مهمی است که شاید به آن توجه نشده باشد!
هماکنون چه 25 میلیون نفر، چه هر رقمی کمتر از آن، جوانان ایران امروز دغدغههایی دارند که البته بر کسی پوشیده نیست؛ کار، ازدواج، مسکن، رفاه، آینده و بسیاری چیزهای دیگر که اینها مهمترین پرسشهای زندگی جوانان امروز را تشکیل میدهد.
برای نمونه، همین روز گذشته بود که بسیاری از جوانان ایرانی در بزرگترین آزمون علمی کشور شرکت کردند؛ آزمونی که شکل زندگی و دغدغههای جوانان را ـ دستکم ـ تا ده سال آینده زندگیشان رقم خواهد زد، اما تا چه اندازه برای این دغدغهها چارهای اندیشیده شده است؟
پرسش مهمتر این که آیا جوان ایرانی امروز، از جوانی خود لذت میبرد؟
جوانها تا چه اندازه به شاد زیستن خود اهمیت میدهند و چه میزان ابزار شاد زیستن برای آنان فراهم است؟
جوانان به چه میزان آینده خود را در گرو تلاش خود دانسته و تا چه اندازه آن را وابسته به عوامل بیرونی و نهادهای دولتی و ...میدانند؟
آمار جوانان ایرانی را 25 میلیون تن معرفی میکند؛ اما آیا سن جوانی در ایران تغییر نکرده است؟!
برخی بر این باورند، جوانهای ایرانی نسبت به نسل پیش خود، تنبلتر و پر توقعتر شدهاند و برخی نیز میگویند، فرصتی برای رشد جوانان در اختیار آنان گذارده نمیشود. نظر شما چیست؟
*** *** ***
میخواهیم در قالبی جدید با شما تعامل کنیم؛ به این شیوه که بررسی و تحلیل از دیدگاههای شما بیرون آمده و به متن افزوده خواهد شد؛ به عبارتی بهتر، قرار است هر بار موضوعی برگرفته از نظرات پیشین خوانندگان را طرح کرده تا در تعاملی دو سویه، درباره آن به گفتوگو نشسته و البته با دیدگاههای شما بحث را شکل دهیم.
ناگفته پیداست که همه دیدگاههای شما را خوانده و برای انتشارشان، ملاکها و معیارهایی را لحاظ خواهیم کرد؛ بنابراین، شاید بد نباشد برخی چهارچوبهای قانونی را برای بهتر شدن بحث مرور کنیم:
*از به کار بردن نام افراد (حقیقی یا حقوقی)، سازمانها، نهادهای عمومی و خصوصی خودداری کنید.
* از توهین به افراد، قومیتها و نژادها خودداری کرده و از تمسخر دیگران بپرهیزید.
* از اتهامزنی به دیگران خودداری کنید.
*از ارسال مطالب حاوی لینک یا مطالب نا مرتبط با بحث بپرهیزید.
*از ارسال مطالب با زبانی غیر از فارسی خودداری کنید.
*از تعمیم نظر خود به دیگران و ترغیب و حتی توصیه به سایرین بپرهیزید.
در پایان بد نیست یادآور شویم:
*حجم نظرات رسیده بسیار زیاد بوده (بیش از دو، سه هزار نظر در بحث قبلی) و قادر به انتشار همه آنها نخواهیم بود، لذا برخی از نظرات شما طی مدت زمان بررسی به متن افزوده شده و برخی دیگر به همان شیوه پیشین، به صورت کامنت منتشر خواهد شد.
*نظراتی به بحث افزوده خواهد شد که حاوی نکات تازه بوده و زاویه دید، ایده یا محتوای جدیدی را شامل شود.
*ایجاز شما در نوشتار و پرهیز از موارد پرداخته شده و تکراری موجب سرعت گرفتن بحث و طبیعتا بررسی جامعترِ موضوع خواهد شد.
*از آنجایی که تحلیلها با نام شما منتشر خواهد شد، بهتر است با معرفی خود ـ و یا حتی محل سکونتتان ـ ما را در شکل دهی بهتر بحث یاری نمایید.
*لطفا از کپی کردن نظرات دیگران و حتی افراد صاحب نظر، کارشناسان، علما، اساتید و غیره خودداری کرده و از تمثیل و ذکر داستانها و روایات خودداری کنید.
*از ارسال بیش از یک نظر در یک بحث خودداری کنید تا بتوانیم نظرات خوانندگان بیشتری را مورد مطالعه و انتشار قرار دهیم.
*از آنجا که تحلیل ها و نظرات شما به بحث افزوده خواهد شد، از بکارگیری کلمات محاوره ای و عامیانه خودداری کرده و از ادبیات معیار استفاده نمایید.
*در صورتی که به محتوای یک مطلب منتشر شده ایرادی وارد می دانید، آن را با ما در میان گذاشته و استدلالات خود را طرح نمایید.
* دیدگاههای خود را درباره بهتر شدن بحث با ما در میان بگذارید.
نظرات
خود را با ما در میان بگذارید؛ همکاران تابناک لحظه به لحظه ایده ها و
دیدگاههای خوانندگان را مطالعه کرده و به صورت هر ۳۰ دقیقه یک بار، با
بروز رسانی مطلب بخشی از دیدگاه های شما را به متن خواهند افزود.
توجه
داشته باشید که برخی از نظریات شما به متن افزوده شده و برخی دیگر به
همان شیوه پیشین، به صورت کامنت منتشر خواهد شد تا در ادامه با انتشار حجم
قابل قبولی از نظرات رسیده (درصد قابل توجهی از نظرات شما) زمینه تهیه یک
مقاله جامع در این حوزه ـ با استفاده از جامعه بزرگ آماری کاربران ـ فراهم
شده و انشالله مورد توجه مقامات و مسئولان قرار گرفته و راهگشا واقع شود.
نخستین بروز رسانی: 17:30
محمدرضا:
با سلام، علی رغم اینکه اطمینان دارم نظرات جوانان منعکس نخواهد شد، با این حال مینویسم. جوانی ۳۲ ساله متولد ۵۹. خوب پر واضح است سختترین شرایط زندگی برای نسل من بوده است چشم باز کردیم جنگ و آثار مخرب آن بسختی آن روزگار طی شد دولت اصلاحات که آمد و رفت دانشجو بودم. و بعد تشکیل زندگی و.... بسختی یک شرکت کوچک دائر نمودم و حدود ۱۰ نیروی جوان را بکار گرفتم و با مرور زمان و بدتر شدن اوضاع اقتصادی (اگر به کسی بر نخورد) تعداد نیروهایم را به ۶ نیرو کاهش دادم. اما صحبتم اینست همه شعار میدهند جوان اما اولین ضربه را به سر یک جوان میکوبند. آمار بگیرید از بانکها بیشترین وامهای اشتغال به جوانان داده شده؟ منظورم وام ۵ میلیونی نیست. چون با این پول دیگر نمیتوان پراید خرید و شاغل شد. پراید شده است ۱۱ میلیون. اصلا به نظر شما جوان بین ۲۰ تا ۳۰ سال میتواند پیش رییس بانک بنشیند و یک چای بنوشد؟ محال است. بروید و تحقیق کنید پایبندترین افراد به پرداخت حقوق قانونی چه کسانی هستند؟ دیروز اداره دارایی بودم به جرات میتوانم بگویم ۸۰ درصد افراد جوان بودند که بدنبال تسویه حساب خود بودند. کافیست آمار بگیرید. نکته دیگر مسکن. سایت شما مطلبی داشت تحت عنوان اینکه طی ۱۰ سال گذشته ملک ۱۸۰ درصد رشد داشته است. حالا سوال من این است ۱۰ سال پیش آیا من جوان توان خرید ملک داشتم؟ پولهایم را طی ۱۰ سال جمع کردم اما ملک ۱۸۰ درصد رفته بالا چه سود باز هم باید جمع کنم. مسکن برای نسل من یک خواب و رویاست!!! خیلی حرف دارم اما اینجا مجال نیست شاید روزی در قالب یک مقاله برایتان ارسال نمایم اما در پایان یک خواهش دارم. از مسولان بخواهید دست از سر ما جوانان بردارند. اگر شعار ندهند ما بهتر زندگی میکنیم. جوان خام است و ساده دل و تمامی شعارهایتان را باور میکند و رویش حساب باز میکند اما دریغ از عمل.
یا علی
محمد:
سلام
من بچه انقلاب هستم و احساس میکنم تمام هم سن و سالهای من و کسانی که بچه انقلاب هستن جوانی خیری ندیدن! حالا نمیدونم این رو باید به پای استکبار و قدرتهای جهانی بزارم که از ابتدای انقلاب به خاطر دشمنی با اسلام و جمهوری اسلامی، با تحت فشار قرار دادن ایران و تحریمهای مختلف باعث گرانی و تورم بیش از بیش در مملکت شدن یا بیتدبیری و دعوای مسئولان نظام (چپ و راست) باهم و بیتوجهی آنها به دشمن خارجی و مشکلات داخلی، شاید هم این جمله حکایت امروز من باشد.
خوشبختی را دیروز
تقسیم کردند اما منزاده امروزم خدایا جهنمت برای فرداست پس چرا من
امروز میسوزم!
حقوق قانون کار! ماهی ۴۰۰ تومان که با هزار منت کار فرما بهت میده، کاش یکی از مسئولان ما که اینقدر هم ادعا دارن یک ماه، فقط یک
ماه با این حقوق زندگی خودشون رو بگذرونن تا درد ملت و جوانان رو درک کنن. صحبت زیاد هست اما مجالی نیست، یا علی، به امید ظهور منجی
بدون اسم: من با اینکه الآن بیست و یک سالمه فکر میکنم کلا جوانی از زندگی من حذف شده، به خدا نتونستم هنوز طعم شادی رو زیاد حس کنم، البته من کسی رو جز خودم مقصر نمیدونم. بیشتر مشکلات من هم با ورود به دانشگاه و با همین کنکور لعنتی شروع شد، وقتی نتونستم شهر مورد علاقم قبول شم. بعد هم توی دانشگاه مشکلاتی مثل نبود خوابگاه و محل اسکان، کافی نبودن درآمد کار دانشجویی برای خرجهای دانشگاه و... بدتر از همه ناامیدی نسبت به آینده با این اوضاع کار و مسکن و... خدا کمک کنه... .
رضا: نه آقا خوش چی؟ ۲۲ سالمه، از صبح تا شب با استرس درس و کار و گرونی... درس میخونی بعد کار گیرت نمیاد! میخوای کار کنی درس نخونی بری سر کار میگن مدرکت خیلی کمه (لیسانس)! ارشد میخونی بازم مجبوری دستت جلوی پدر مادرت دراز باشه... آدم خجالت میکشه به خدا! بعدشم که درس تموم شه باید بری سربازی... بعدشم بری یک جا با حقوق ۳۰۰ کارگری بدون بیمه بهت کار بدن یا ندن... زنده موندن الان مسأله ماست نه خوش گذروندن!
بدون اسم:
حرف من دقيقا همون حرف رضاست-فقط با اين نگاه كه: شكر براي آنچه داريم كه شايد خيلي ها ندارند-
دومین بروز رسانی: 18:00
علیرضا:
چرا که نه هر لباسی دوست دارم نمیتونم بپوشم حتی مدل موی سرم رو یه ارگانی مشخص میکنه و به سلمونی میگه اونطور بزنه کمی شاد باشم بهم گیر میدن با 4 تا رفیقم تو پارک باشم می گیرندم موسیقی که دوست دارم ممنوعه کنسرت موسیقی که اونا صلاح میدونن هم اگر خواستم برم با عمه ام هم باشم باید جدا از هم بشینیم واقعا" می گفتند مردم از خوشی همین دوران رو میگفتند.
مجتبی:
سلام
ممنونم از تابناک بابت این توجه به جوانان ولی واقعا آیا من جوان از این دوران زندگی خود لذت می برم؟ من جوانی 22 ساله، دانشجوی کارشناسی یک دانشگاه دولتی تهران ، رشته مدیریت صنعتی هستم. متاسفانه افزایش بی رویه قیمت ها و ... باعث کاهش سطح رفاه شده ، در کنار این ها مشکلاتی مثل برخورد های نظامی با جوانان در کنسرت ها، دانشگاه و ... رو هم اضافه کنید . من به عنوان یک جوان هیچ لذتی از این دوران نمی برم ، کسی حرف های ما رو نمی شنوه، اهمیتی به ما نمی ده ، چرا من جوان باید پیشنهادی در حدود 25 هزار دلار از یک شرکت آمریکایی داشته باشم برای کار ، ولی در مملکت خودم ، کسی حرف و ایده منو گوش نکنه؟ چرا باید فضای کسب و کار انقدر سنگین باشه ، من با 50 هزار تومان سرمایه اولیه کاری رو شروع کردم و اون سرمایه رو صدها برابر ، طی کمتر از یک سال کردم ولی هیچ وقت مسئولین ما رو نمی بینن ، برعکس سنگ های بیشتری مقابل پای ما میذارن ... این روزها به این نتیجه می رسم که بعد از لیسانس، از ایران برم ... شاید ما به درد دوستان نمی خوریم. یک جوان در ایران چه دلخوشی داره؟ سینما؟!! پارک؟!!! دربند؟! درکه؟ کجا باید تخلیه انرژی شه ... متاسفانه برخورد ها طوری شده که ادم وحشت می کنه با خواهر خودش هم بیرون بره ... تا بخوای ثابت کنی خواهرته باید دو سه ساعتی بازداشت باشی ... حرفمو کوتاه کنم ... من ، جوان 22 ساله هیچ لذتی نمی برم . تمام.
محمد حسین:
این که جونای قبلی بیشتر زحمت میکشیدن یا جونای الان پر توقع تر از نسل قبل شدن رو من قبول دارم ولی باید هر نسلی رو با توجه به شرایط خودش مقایسه کرد.جوونی که الان داره زندگی میکنه خودش رو با جوونای بقیه دنیا مقایسه می کنه چون ارتباطات گسترده تر شده ممکنه به خاطر همین توقعش بالاتر رفته باشه ولی گذشته شاید کسی خبر چندانی از سایر نقاط دنیا نداشته.به عنوان یه جوون 19-20 ساله شادی و نشاط خودمو در حد یه جوون نمیدونم دلیلش هم نگرانی های مختلفی هس که دارم.استانداردهای من برای زندگی با استانداردهای خونوادم شبیه به هم نیست.اگه بخوام اونا رو راضی کنم به چیزی که خودم میخوام نمیرسم اگه بخوام برای خودم تلاش کنم شاید اون چیزی که خونواده می خوان نشه که اون هم ناراحتم میکنه.ضمنا معتقدم کلا جوونا و نوجوونای ایران مشکلات روحی روانی زیادی دارن برای اثباتش هم کافیه چنتا وبلاگ از بلوگفا رو بگردید که حدود 60 درصدش جوونایی هستن که مشکلات عاطفی و روحی روانی دارن.مشکل کار هم که هست به عنوان مثال وقتی میخوای انتخاب رشته دانشگاه بزنی از هر کی بپرسی چه رشته ایی بزنم که کار پیدا شه میگه فکر اونو نکن فعلا هر رشته ایی بری اخرش بیکاری!باید پارتی داشته باشی تا استخدام شی و ... من مشکل مسکن ندارم.
فرهاد بیان:
سلام
به قول سهراب حال همه ما خوب است اما تو باور نکن.
می خواهم یک مساله ریشه ای را بیان کنم که چه تفاوتی بین یک فرد قوی و یک فرد ضعیف وجود دارد؟ آدمها تا یک سطحی را می توانند از دنیای بیرون توانمندی را اکتساب کنند اما اصالت داشتن توانمندی در میزان توانمندی درون می باشد اینکه یک نفر به چه میزان می تواند فارق از اندیشه های بیرونی بیاندیشد و بر اساس آن عمل نماید . مساله اصلی جامعه ما پراکندگی از درون است که این جامعه هیچ آدم قوی و قدرتمندی را در درون رحم خود پرورش نمی دهد. مساله پراکندگی و ضعف جامعه است که تخم اندیشه های پاک در درون آن به ثمر نمی رسد . این زمین در حبس حرص و طمع های آدم هایی است که به سبب پراکندگی خودشان دائما بر قوانین تاثیر منفی می گذارند و در حالی که اندیشه اساسی راه خود را به راحتی پیدا می کند . من یقین پیدا کردم که سرچشمه را باید پاک کرد تا به سادگی باقی خود به خود به بار بنشیند. در حالی که تخم های ایرانی تا در بستر های بهتر و مناسب قرار می گیرد به طور طبیعی و ذاتی راه خود را به سوی اثر بخشی پیدا می کنند . من معتقدم که باید دانشگاه ها را تعطیل کرد و اساتید را به عنوان کارگر مشغول به کار کرد اعتقاد ندارم بلکه یقین دارم چرا که تا درون ها پاک نشود و آرام نگردد هرگز نور دانش واقعی که همان علم الهی است جاری نمی شود . متاسفانه حقیقت جای خود را با اعتبارات عوض کرده و دیگر رنگ و بویی ندارد. مصداق آن هیاهوی زیاد جامعه ما است در حالی که یک آدم متفکر و تحلیلگر مسائل را در درون خود می جوید نه در دنیای بیرون. راه حل ها بسیار ساده است بسیار ساده اما چرا نمی بینیم به علت شلوغی زیاد ذهن است. آدم ها به عنوان یک موجود ارزشمند کنار رفته اند و تعریف ارزش عوض شده است. آیا غیر از این است که تمام ارزشی را که از علم و صنعت به معنای امروز بخواهیم پیدا کنیم در نهایت به مانند کشوری مثل آمریکا بشویم مهد و علم و توانایی صنعتی ؟ ما تمام تلاشی را که می کنیم این است که مثل او بشویم در عمل و لا غیر پس ارزش کجاست؟ می خواهم بگویم من جوان ایرانی 29 ساله به عنوان یک موجود باید در اساس به دنبال چه باشم ؟ اگر انرژی هسته ای مایه شرف و عزت ما است کشورهایی مثل فرانسه و ژاپن و آمریکا و ... خیلی سال قبل به این دست یافته اند پس خیلی خیلی خیلی عزتمند تر از ما هستند که ! ما مسیر را اشتباه می رویم و البته فرمان از دستمان خارج شده است. نگاه علم ای می خواهد نه پراکندگی!
سومین بروز رسانی: 18:30
رضا:
ببینید اینجا جدیدا اوضاع داره خیلی فرق میکنه بزرگترین فرصت که ممکنه نصیب هر کشوری بشه و به بیشترین دستاوردها برسند از جمله رشد اقتصادی نجومی (مثل چین) داره به یه چالش پیش روی دولتمردان ما تبدیل می شه و ان جوانی و نیروی کاره و در ادامه ان بیکاری. چرا فقط یک دلیل داره: اعمال سیاست های تنش زا درست زمانی که کشور نیاز به پیشرفت همه جانبه داره بابا وقت زیاده.ما اینده برای کی خانه بسازیم، برا کی ماشین بسازیم با این نرخ رشد جمعیت، کی تو دانشگاها برای ما کار علمی و پژوهش انجام بده با این وضعیت فارغ التحصیلان بیکار اصلا کسی درس می خونه، دانشگاه های ما چی می شه، من الان تو دانشگاه ها رنگ امید تو چشم بچه ها نمی بینم، هر چند بنا به فرموده حضرت اقا هر کس توان داره باید بچه ها و جوان ها را به نظام و اینده کشور مطمئن و امیدوار کنه ولی این می طلبه که مسولان بیشتر اگاه باشند و برنامه ریزی هایی در زمان مناسب انجام بدهند زیرا اینده ملت دست انهاست.
حامد:
خیلی رک بگم سعی کردم با توسل به مسائل معنوی و ورزش روحیه ام رو حفظ کنم. اما خدا خودش شاهده که چقدر جوون های این مملکت از هر نظر تحت فشارند . دغدغه های یک جوون ایرانی خیلی زیاده و کمر شکن . روحیه ها مناسب نیست. اینکه دلایلش چی هست خیلی زیاده اما اگه من بخوام به سه تا از اصلی ترین هاش اشاره کنم اولی بحث نبود نشاط در جامعه هستش و دومی بحث کار و درآمد یک جوون و سومی بحث مربوط به عدم توجه به نیازهای جنسیه که بالا رفتن سن ازدواج دلیله اونه . خلاصه کنم به نظر من زندگی یک جوون تو ایران مثل یه جنگیدن سخت میمونه .
بدون اسم:
۲۸ سالمه. فکر نمی کنم لزوما باید از جوانی لذت برد. از هر زمانی از زندگی باید لذت برد. کمی از لذت بردن به پول و خانه و ماشین و امکانات رفاهی و اینها بر می گرده. بیشتر از اون به حس امنیت روانی و آرامش در جامعه و خانواده برمی گرده که نیست. همه دردهای گفتنی و نگفتنی رو همه می دونن... نیازی به تکرار مکررات نیست... اما یک دردی هست که در پس همه حرف ها و ناله های آدم های دور و برمون نهفته است اونم نبود یک فریادرسه... شاید یک ارگان یک مسئول که بتونی ازش بخوای بیاد یقه اونایی که دارن کم کاری یا خراب کاری می کنن رو بچسبه و بگه تند نرو... حق مردم چی شد؟ و بعد مجازاتش کنه... اگر از من بپرسید الان جامعه ایران چه مدلیه؟ میگم یک هرج و مرجی که فقط برای ماهی گیرهای چابلوس بی دین و وجدان فایده داره...
جوان ایرانی:
مینویسم تا خوانده شوم.(طبق گفته شما)
با توجه به نظر سنجی جالبی که کردین حالا خودتون از بیرون به ما نگاه کنین و + و - بدین.ما شاد نیستیم.چه برسد لذت ببریم.غم هایی داریم که در جمله گفته نمیشه.باید بشینین پای درد دلمون.یاد مامانبزرگم افتاد.آخه پیر بود.ما هم در جوانی پیر شدیم.اشک داریم.بغز داریم.نیروی جوانی نداریم.شک داریم.دوست داریم.هیچی نداریم.فکر داریم.جایی نداریم . نفس نداریم. رنگ نداریم. بو نداریم. هویت جوان ایرانی نداریم.
با نام خدا به پایان میرسانم.
بدون اسم:
تحصیلات: تا جایی که دستم می رسید خوندم. ارشد فیزیک بهترین دانشگاه ایران مثلا!. دکتری رو تو بگو یا کدوم انگیزه بخونم؟ اونم با این وضع کنکورش؟
کار: دلت خوشه ها! کجا به من یه لا قبا کار می دن؟ پارتی نداریم برادر من!
خونه: شنیدی م یگن دست ما کوتاه و خرما بر نخیل؟ هر چی هم برم ی نردبوم بیاریم نخله هی داره رشد می کنه ماشالله! اصن کو نردبون؟ آدم بیکار نردبونش کجا بود؟!
همسر: بالاییا رو تو واسم جور کن، اینو خودم ردیف می کنم!
سینما: اصن حرفشم نزن! خیلی وقته اینجا سینماش تعطیله
پارک: قلیون می خوای؟ واه واه! چه معنی داره یه دختر تو پارک ورزش کنه؟
دوچرخه سواری: اسلام در خطر می افته! تازه با مانتو بلند که نمی شه. الان گشت ارشاد میاد. زودی برو خط بعد.
کتاب: جیبامو که همون اول نشونت دادم!
مسافرت: سلام برسون! ما کرایه تاکسی توی شهرمون بیاد تو جیبمون باید کلاهمون رو بندازیم هوا...
شروع یه کار تولیدی: سرمایه اشو ندارم
وام: ضامن میشی؟ تازه سه چهار نفر دیگه رو هم باید با خودت بیاری
بیمه: نه من کار دارم نه همسرم. کی ما رو بیمه کنه؟
آینده روشن: کدوم آینده؟ کدوم روشن؟... لذت می برم؟ لذت با کدوم ز بود
اصن.... اینست حکایت نسل من!
چهارمین بروز رسانی: 19:00
بدون اسم:
فقط می تونم از تابناک تشکر کنم که تمامی نظرات رو رو سایت گذاشته که همه هم منفی هستن و البته از دو جنس:
-کمبود آزادی
-کمبود امید به رفاه و
زندگی با حداقل ها
من نسبت به این دوستانی که نظرات خود را نوشتند، امیدوارترم ولی به همه آن ها حق می دهم! ضمنا اگر ممکن است بحث های جامعه شناسی، روان شناسی و فرهنگی در مورد ریشه های ناامیدی در جامعه ما داشته باشین
ضمنا به سردار محترم نیروی انتظامی تبریک باید گفت که نصف انتقادات و دلیل ناامیدی جوانان را موجب شده: واقعا دست مریزاد
مثله شما:
از خرمشهرم. عروس شهرهای ایران قبل از جنگ که با سیصد هزار نفر جمعیت از شهرهای دیگه برای یافتن شغل به شهرم میومدن ولی حالا با صدو پنجاه هزار نفر جمعیت و تاسیات نفتی و بندری گسترده 40 درصد جوناش بیکارن ! میگی حق با من نیست شاید وقتی فرزندان مسئولین شهر بدون شایستگی جای من و دوستان من رو گرفتن به من حق میدی! اسمون ابی کجاست تا خاک همنشین من بشه اب شیرین کارون کجاست تا مجبور نشم ماهی سرخ شب عیدم رو تو اب شور نگه دارم نخیلات شهرم هر روز خشک و خشک تر میشن بازم شما فقط اسم شهر من رو یه روز میشنوین سوم خرداد همین ...
ناشناسی:
من جوان نیستم 56 سال دارم اما جوانی دارم 21 ساله علیرغم اینکه خیلی تلاش کردم تامینش کنم اما میدانم که هر گز از جوانیش راضی نیست چرا برای اینکه سرخورده است روحیه نداره خواص ما خودرا در قالب تقدس پنهان کرده اند وارتباطشان را با نسل جدید قطع کرده وفقط به فکر محدود کردن انان هستند وچنان کرده اند که اکنون هرکس اسم جوان را می شنود بلافاصله خطا وگناه را تداعی می کند در حالی که مگر همین جوانها نیستند که انرژی هسته ای نانو تکنولوژی و افتخارات صحنه های بین المللی را خلق کرده اند فرض که جوانی قصوری داشته اقایون مگر خود ماها وشماها در حتی سنین بالا خطا نداریم ولمان کنند هر کاری از دستمان براد میکنیم چطور که می بینید می کنند جوان صداقت دارد اما ما بزرگترها صداقتمان به پای جوانها نمی رسد نزد جوان یک کلمه دروغ بگی برخورد میکند ولی ماها انقدر خودمان را ذیصلاح میدانیم که براحتی دروغهایمان را توجیه می کنیم جوان دلبستگی به دنیا نداره و او به خدا نزدیکتر ازماست اما ما تا به جوان میرسیم به فکر افکار جوانی انها و تعبیرات منفی از ان میکنیم خلاصه بگم جوانان عزیز وجوان خودم ما به شما بدهکاریم خیلی هم بدهکاریم هرچی هم تعارف بکنیم و هندوانه بدیم زیر بغلتان باور نکنید که ما هرگز نمی توانیم از شرمندگی شما در بیاییم تنها حرفی که میتوانم بگویم این است که ما بزرگترها را ببخشید ومیدانم که می بخشید شما همین را میخواهید که اگر نمی توانیم حقتان را ادا کنیم لااقل به حقتان اعتراف وبه قصورمان اقرار کنیم نکته ای هم که در مورد علی اکبر جانم بفدایش عرض کنم که شخصیت اورا ومعرفت وجهان بینی اورا از این جمله اش در جواب سوال پدر بزرگوارش بشناسید که جواب داد : چیزی جز زیبایی نمی بینم (مارایت الا جمیلا )
پنجمین بروز رسانی: 19:30
ن شفائی
به نظر من بایستی از اینکه جوان هستیم رضایت خاطر داشته باشیم اشتباه اکثریت جوانان این است که به دنبال خوشبختی در جامعه هستتد غافل از اینکه خوشبختی را باید در درون خود جستجو کرد و پرورش داد آنگاه بازتابش را در جامعه شاهد خواهیم بود.
بدون اسم:
وقعا نظر خواهی می خواد ... 26 سالمه 6 ساله دارم کار می کنم . واسه خودم .. الان دارم از 24 ساعات 18 ساعت بکوب کار می کنم وو خوب هم در می ارم . خدار و شکر ... اما دستشون درد نکنه دو برابر دارم پس می دم به این و اون ... اره بدهکاری سر چی ؟ سر اجاره محل کار سر نداشتن سر اینکه می خوای وام بگیری 5 میلیون باید 9 میلیون پس بدی با 100 تا ضامن که ندارم ... سیر شدم از همه چیز و همه کس ... تازه من به دیده خیلی ها موفقم .. کلی اطلاعات دارم خیلی ها ارزوی توانمندی منو دارن ... اره خیلی ها پس چرا نمی شه ؟ چرا من نتونم برم بیرون .. چرا نتونم لباس بخرم چرا نتونم برم غذا بخورم .. چون گرونه .. چون اون بیرون چر پل.... واقعا بریدم ... جوون ؟ واقعا فکر کردید کسی به فکر کسی هست ..... نه
بدون اسم:
سلام ، با تشکر از تابناک من یه جوون 33 سالم 4 سال ازدواج کردم ولی شغل ثابتی ندارم به خدا 5 جا رفتم فوقش 500 میدن که اصلا جواب خرج و مخارج رو نمیده خانومم فوق لیسانس آزاد میخونه ترمی 2.5 ملیون خودم مهندسی کامپیوتر خوندم هر جا میری فقط سوء استفاده میکنن والا بلا خسته شدم خجالت میکشم از زنم پدرو مادرم نمیدونم چیکار کنم ؟ خلاف کنم آخه ؟ الان آژانس کار میکنم گاهی هم کار میگیرم خودم انجام میدم ماهی 300 کرایه میدم و 160 قسط الان 4 ماهه میخوام یه مانتو بخرم برای خانومم نتونستم به خدا اصلا فصل عوض شد ! آخه این کجاش عدالته والا پدرمون در اومد یه وام نتونستیم بگیریم کو حمایت ؟ کیه به داد ما برسه آخه ؟ بزاریم بریم از وطنمون ؟ والا دوستان من اونور هستن به خدا مهاجر حساب میشن ولی کلی دولت داره حمایت میکنه ازشون به خدا به مرز دیوونگی رسیدم صب 6 میرم 10 میام نمیدونم چی میخورم ؟ چیکار میکنم ؟ واقعا تاثیری داره این نظر سنجی ها و پرس و جو ها ...... خدایا به داد ما برس ما از بنده هاش که این همه ادعا دارن که بریدیم ........
بدون اسم:
شما جوانها خیلی بی انصافید این همه امکانات واسه جوانی کردن دیگه چی میخواید؟
بدون اسم:
اما نوع زندگی و وسواس در مورد لذت بردن از زندگی ،مشکلات و محدودیتها ،انجور در من و خیلی ها نهادینه شده که هرجای دنیا باشیم انگار دیگر دلمان شاد نیست.. به قول دوستم قبر ده شصتی ها را بزرگتر بکنید چون ارزوهایمان بسیار بیشتر از دیگران است.
تراتزیت:
سلام - به نظر من لذت بردن و این حرفا مال موقعیه که آدم از برنامه کاریش جلو باشه ، الان که کشور ما از هر طرف تحت فشاره نیاز به تلاش صد چندان جوون و پیر داره تا عقب افتادگی های گذشته رو جبرارن کنه ، (سرگزمی و لذت) باشه انشا الله مال موقعی که در تولید حرف اول رو در منطقه بزنیم.
علی:
با اینکه عضو هیات علمی هستم و حقوق خوبی دارم اما بازم پام روی پوست موزه و اصلا معلوم نیست پیمانی شم یا نه! مجبورم بازم ادامه تحصیل بدم، نتیجه اینکه تا بخام دکترا قبول شم از 32 سال هم رد میشم در حالی که هنوز ازدواج نکردم لطفا کسی حسرت هیات علمی منو نخوره من توی شهری هیات علمی هستم که شما اگه از بد روزگار گذارتون اینجا افتاد و کلاهتونم بیفته برنمیگردین برش دارین خدا خیر نده نامسئولینی رو که جوانی ما رو تباه کردن
ششمین بروز رسانی: 20:00
ن.شفائی
تابناک جان دوست عزیز چرا فقط کامنت های افراد ناراضی را می گذاری این بحث را آزاد بگذار جوان راضی و خوشحال هم در ایران موجودیت داره. اگر به خودمان زحمت بدهیم و حداقل سالی یک بار به جاهائی مثل محک (مرکز بچه های سرطانی) سر بزنیم و یا یک سر به بهشت زهرا بزنیم اون وقت از نعمت های خدادای شاکر خواهیم بود و از جوانیمون رضایت خاطر پیدا خواهیم کرد.
علی یزدی:
من علي هستم از يزد رفتيم سربازي با كلي استرس و فشار خاص خودش! در حالي كه اصلا نتونستيم براي اينده مون تصميم يا برنامه ريزي بكينم! بعدش با كلي زحمت تونستم ارشدم بگيرم به اميدي كه بتونم مفيد باشم خدمت كنم به كشورم الان رفتم تو بيست نه و احساسي ندارم نسبت به جوونيم! جز احساس خسران و هدر دادن عمرم هيچ حسي ندارم! خواستم تعاوني تشكيل بدم كلي چاله گذاشتن جلو رومون!!! خواستم يه شركت بزنم چون اميدي به استخدام نداشتم كلي اين ور اون ور دويدم تا بتونم مجوزشو بگيرم يك سال نيم منو دووندن بالااخره يه مجوز زپرتي بهم دادن كه هيچ خاصيتي نداره، الانم كه بعد اين همه دوندگي ميخوام شركتم رو راه بندازم پول ندارم بانك ها هم كه ماشالله پول خون ادم رو ميگيرند يه وام ميگيري تازه اگر بدند اونهم با كلي منت بايد دو برابرشو پس بدي! هنوز ازدواج نكردم نگاه به اطرافيانم و دوستانم هم كه ميكنم اكثرا وضعيت من رو دارند اكثرمون اميدي نداريم افسرده هستيم!! ولي يه چيز هست من ايران رو دوست دارم حاظرم فداش بشم شايد ايران نياز داره ما بسوزيم و ما حاظريم براش جووني مون رو بديم!!
محمد:
به نام خدا
من جوانی 25 ساله هستم. یک سالی هست ازدواج کرده ام. دانشجوی کارشناسی ارشد در یکی از دانشگاههای دولتی تهران. کار هم دارم خدا را شکر. البته با ماهی 400 هزار تومان! اما فقط کار و ازدواج کافیه؟ به خدا نه!! به خدا خیلی وقتها شرمنده همسرم می شوم خیلی وقتها خیلی وقتها!!!! خیلی شبها بعد از 13 - 14 ساعت کار حتی نای حرف زدن هم ندارم!!! به خدا مسئولین باید شرمنده باشند!! کجای دنیا جوانانی به این خوبی دارد؟؟؟ ما با هر شرایطی داریم می سازیم!!! اشتباه می کنیم؟؟؟؟ خدایا به تمام جوانان به حق علی اکبر عزت عطا بفرما!!! خدایا به حق جوان امام حسین شادی را در قلب جوانان ما قرار ده!!! "برحمتک یا ارحم الراحمین"
بدون اسم:
وای چقدر موج منفی!!! مردم ایران همیشه نیمه خالیه لیوان رو میبینن! نمیگم همه چی عالیه ولی اینجا فقط نکات تاریک زندگیشو نو گفتن!!! ایرانیا تا شروع به صحبت میکنن فقط غر میزنن!!! همه ما شاهدیم! ضمنا باید گفت که از ماست که بر ماست!!!!!!!! تا وقتی فرهنگمون رو درست نکنیم و از کتاب بیشتر از فوتبال لذت نبریم و .... هیچ چیز درست نمیشه!!!
هفتمین بروزرسانی: 20:30
عطا:
تفریحات من شامل اینترنت و دیدن فیلم و سریال هست تقریبا اصلی ترین تفریحات من هست و ایا واقعا تفریح دیگری هم تو ایران وجود داره. من که فکر نمیکنم از زندگیم هم انچنان توقعی ندارم به خدا من فقط به امید اینترنت زنده هستم باورتون میشه اینقدر کم توفع باشم شاید به خاطر مجرد بودنم و سن 22 سالم همچین توقع و دغدغه کمی رو دارم ولی خواب به نظر من سطح توقعات متناسب با سن تغییر میکنه و حتی ذغذغه یک بچه 10 یا 15 ساله هم میتونه برای خودش بسیار مهم باشه مثلا میشنویم که یک پسر بچه در دوران راهنمایی به خاطر سختی درسهاش خودکشی کرده پس واضحه که توقع متناسب با سن چقدر موضوع مهمیه اما اینکه من زندگیم راضی هستم یا نه تابلو دیگه نه هستش. یکی از دلایلم هم غرق شدن و به مازوخیست رسیدن تو عرصه سیاست هست به شدت سیاسی شدم در روز بارها دور اتاق میگردم و افکار سیاسیم رو زمزمه میکنم دیوانم کرده به خدا کوچک ترین مسئله سیاسی ذهنم رو درگیر خودش میکنه به شدت سیاست زده شدم نکته جالب اینکه این حالت من تقریبا از دو سال یا سه سال قبل شروع شده فکر کنم فهمیده باشید دلیلش چی میتونه باشه.
فرهاد:
باسلام، 23سالمه درس خوندم توی دانشگاه سراسری و درکنارش کارکردم.شبادرس میخوندم روزا دانشگاه و کار.کلی استادا اذیت کردن و توهین کردن که تو داری جای دو نفر رو توی جامعه پر میکنی-یا باید درس بخونی یا باید کار کنی-منم گوش ندادم و تلاش کردم-هم درس خوندم و هم کار کردم-حالا هم 4 جا میرم سر کار-درآمدم خوبه ولی دلم شاد نیست-خستم بخدا-خستم-خستم-از گرونی-از سختی ها-از مراحل نامردانه اداری-از دولت از همه چی............چقد کار کنم ؟ پس خوشی چی میشه؟ یکی این سوال رو جواب بده؟ دوستان هم میهنان جواب بدین. دولت مردان جواب بدین
چارک میرزا
باید از پدر و مادر جوانانی که عمر و جوانی خود را به پای تربیت و از آب و گل در آوردن بچه ها تباه کرده اند پرسید آیا از فرزندان جوان خود راضی هستید ؟ آیا احساس نمی کنید مانند باغبانی هستید که بعد از عمری سرمایه گذاری و هدر دادن وقت و انرژی شاهد میوه های تلخ و آفت دیده هستید؟
محمود
سلام.امسال روز جوان مصادف شده با تحریم های جدید دولت مردان میگن مقاومت می کنیم ولی آیا نگاهی به پایین دستاشون دارن؟ من حدود یک سال است که وام اشتغال گرفته ام حالا بعد از یک سال درامدم از شاگردی کمتره چون روزبه روز قیمتها بالا میره بازار هم تئ منجلاب رکود فرو میره حالا کسی هست که از ما که شغل نوپایی داریم حمایت کنه؟توسن 25 سالگی فرسوده شدم چه جوری میشه تو این بازار افراد نوپا دووم بیارن؟اگه میخواین تحمل این سختیها برای ما آسون باشه باید خیلی بیشتر از اینها حمایت بشیم. ما ایران رو دوست داریم اما خیلی ها به خاطر همین سختی ها ایران رو ترک می کنند چند تن از دوستانم از ایران رفتن و راضی هستند چرا ما از زندگی تو ایران راضی نباشیم؟
هشتمین بروز رسانی: 21:00
کیهان:
منم یه جونم اکثر حرفا رو تایید میکنم ولی کافی اینا رو ترجمه کنی بذاری کل دنیا بخونه همه یه چیز میگن جوون ایرانی نا امیده و مایوس اما خدا مارو آفریده و بزرگترین ثروتو به ما داده " عقل " فقط باید ازش استفاده کرد درست یا غلطشو ما تعین میکنیم اما برای کشور عزیزم این همه جوون ثروتی فوق العادست که خیلی کارا با این نیرو عظیم میشه انجام داد اما همه دارن ...
بدون اسم:
من سال ها خارج از کشور زندگی کردم مدتیه که برای دیدن فامیل اومدم میدونید همه جای دنیا مشکلات هست بیکاری هست ترس از اینده وجود داره اما امید هم هست از همه جوانهای ایران عزیزم می خوام ا مید وار باشید شمامی تونید شرایط رو عوض کنید اما بدونید هر تغییری واسه خودش هزینه دارهایا جرات دارید هزینه شو پرداخت کنید پس یا عللللللللیییییییییییییییییی
سعید:
سن 31ونیم، مهاجر به تهران، تحصیلات ارشد و دکتری نیمه، مشکل؟ به نظرم در، مملکتمان تبعیض وجود دارد که من الان نمی تونم در، شهر مرزی خودم با رضایت زندگی کنم. جالب است در تهران هم رضایت خاطر ندارم و می دانم جای خیلی از هموطنانم را هم اینجا اشغال کرده ام. اما باور کنید مشکل ترافیک، مسکن و ... همه به خاطر تمامیت خواه شدنمون و تبعیضهامون به مناطق کشورمونه. پس بکشید که باید بکشیم. ساده گفتم، اثبات نکردم. اثبات بخواهی هم چشم. ولی الان با وجود این همه موفقیت شغلی و غیره، راضی نیستم چون نتوانستم به وطنم خدمت کنم. کاش برخی که فقط شعار بلدند، حتی همون مردم عادی که مثلا رگ غیرتشون برای خلیج فارس بالا می زنه و جانبازی می کنند بدانند که باید بکشیم. دولت مقصر است که مردم را خوب آگاه نمی کند. متاسفم. من برای جامعه کار می کنم.
آشنا:
سلام من 21 سالمه و ازدواج کردم و خیلی هم خوشبختم و شیرین ترین لحظات زندگیم هم وقت هایی بوده که با دوستام می رفتیم بیرون و قدم می زدیم و بسنتی می خوردیم یا وقت هایی که با هم درس می خوندیم .اشتباه نکنید من یه بچه مایه دار نیستم اون خیابونی که توش راه می رفتیم هم شبیه شانزالیزه نیست حتی پول بستنی های 300 تومانی هم دونگی حساب می کردیم اتاق خصوصی هم نداشتیم و توی زیر زمینی درس می خوندیم احساس خوشبختی کردن به پولدار بودن اونقدری که ما فکر می کنیم ربطی نداره البته نمی گم اصلا ربطی نداره .چرا بلاخره به قول بعضی ها گریه کردن توی یک BMW راحت تر از گریه کردن روی یک دوچرخه است ولی به هر حال باز هم گریه است من راجع به خودم نمی خوام چیز دیگه ای بگم چون من ازدواج کردم و وضع زندگی ام هم شکر خدا بد نیست حالا اگه از زندگی خودم وهمسرم بگم شاید همه بگن خوب شما وضعتون خوبه . پس از برادرم می گم. ببینید برادر من از قشر به قول شما ضعیف جامعه است پدر من یک کارگر ساده است که البته من هیچ وقت فکر نکردم ونمی کنم که زندگی فقیرانه ای داشتیم و حالا برادر من توی دانشگاه ازاد درس می خونه و البته همون جا کار مختصری هم می کنه که بخشی از شهریه اش رو در می اره و پدرم هم بدون سختی قابل توجهی مابقی شهریه اش رو می پردازه و حتی امسال برادم مکه هم رفت و الان هم که درسش داره تموم می شه هم به فکر کاره و هم ادامه تحصیلش . نه اینکه فکر کنید فقط به فکر کاره و کار گیرش نمی اد بلکه اونقدر خودش رو در دانشگاه و جاهای دیگه اثبات کرده که یک روز از اتمام درسش بگذره بهش با کمال میل کار می دن ولی اون نمی خواد که فقط یه کارمند ساده باشه و قصد داره که ادامه بده و از این بهتر باشه که من مطمئنم خواهد شد و تازه با یک دختر هم اشنا شده که از هم خوششون می اد ولی اینطور نیستند که دیگه تمام وقتشون رو به هم اختصاص بدن و بعد از یه مدت هم خسته بشن و به عالم وادم فحش بدن که چرا ما امکانات لازم برای ازدواج با هم رو نداریم و یا بدون پشتوانه ازدواج کنن و بعد دوباره به عالم وادم فحش بدن که چرا ما دخلمون به خرجمون نمی خونه . اونها تصمیم گرفتن که چند سالی صبر کنند و هر وقت تونستن زندگی دلخواهشون رو تامین کنن با هم ازدواج کنن که البته هم توقعشون بالا ست و هم تلاششون زیاد و من مطمئنم به زودی زود به خواسته هاشون می رسن و من و بقیه خانواده ام هیچ وقت احساس نکردیم که اون کمبودی داره یعنی اون این احساس رو به ما منتقل می کنه و اگه حتی ما غرغر کنیم اون ناراحت می شه و البته من باید بگم که برادرم نمازش همیشه به موقع است و خیلی اوقان قران می خونه و خیلی به مادر و پدرم کمک می کنه و من فکر می کنم این یکی از دلایل همیشه شاد بودن و از زندگی راضی بودنشه اون واااااقععا شاده و هر کسی حتی اگه 5 دیقه پیشش بشینه شاد می شه
علیرضا:
با سلام، ممنون از این مطلبی که گذاشتید..من 29 ساله هستم و از موقعی که به سن 17 سالگی رسیدم بخاطر مشکلات مالی درس رو ول کردم و کار کردم و الان که 29 ساله هستم هنوز ازدواج نکردم سربازی نرفتم و غیبت دارم چون مشکلات مالی اجازه نمیداد و هنوز بدنبال یک لقمه حلال در حال پادویی هستم..جوان های الان تنبل نیستن اتفاقا به هر دری میزنن که کار پیدا کنن ولی متاسفانه مسئولان نه تنها به فکر ما نیستن بلکه همیشه در حال سنگ اندازی هستن مثال همین سربازی ..ما نه خوشی داریم نه تفریح از موقعی هم به سن جوانی میرسیم مشکلات زیاد رو وبروی ما بوده و هست..
یا حق
نهمین بروز رسانی: 21:30
ناشناس:
با سلام، بنده کارشناس ارشد مهندسی سازه از یکی از دانشگاه برتر ( سطح الف) دولتی می باشم. بهمن ماه 1389 آزمون استخدامی بنیاد مسکن انقلاب اسلامی را قبول شدم و پس از 5 بار انواع مختلف گزینش و پس از 9 ماه در سال 1390 خرداد ماه به این بنیاد در میدان فاطمی پیوستم و در تمام مراحل آزمون کتبی، شفاهی و ... نفر اول بودم. امسال که برای دکتری مهندسی سازه قبول شدم. این نکته قبل از حرف آخر بگویم که 5 تا مقاله ژورنالی، 3 تا کتاب و 2 ثبت اختراع دارم. حال در انتها به علت قبولی دکتری بنده کفتند شما باید از بنیاد بری بیرون !!!! بعد از 1 سال مراحل گزینش و 1 سال کار در این نهاد!!! حالا شما قضاوت کنید و من چه امیدی برای آینده دارم!!! آیا خانواده من به من افتخار میکنند که من انداختن بیرون!!! حتی کار نیمه وقت هم به من ندادند !!! این عدالت!!! به کجا باید درد گفت !!!! همه مستندات قابل ارائه می باشد. با تشکر ناشناس 11-04-1391
ایرانی:
مشکل من جوان ایرانی از همین کنکور شروع شد جایی ک مجبور شدم به خاطر رشته دلخاهم چند صد کیلومتر اونورتر از محل زندگیم درس بخونم.شهریه دانشگاه،خرج و مخارج تحصیل،کار دانشجویی و... کمترین مشکلات ی دانشجو است.همه اینا در کنار نا امیدی به آینده و نبود کار دو چندان میشه.تنها تفریح من جوان فقط ی خیال پوچ است که اونم بعد از فارغ التحصیل شدن از بین میره زمانی ک میبینم هیچ کاری واسم نیست و عمرمو الکی توو دانشگاه تلف کردم یا اینکه باید با حداقل حقوق فقط شکممو سیر کنم.مسکن واسه من جوان ایرانی یه رویاس
بدون اسم:
اینکه امکان تفریح برای جوانان محدود است مهم هست ولی چیزی که خیلی مهمتر است اینست که امکان شکوفایی استعدادها و پیشرفت جوانان خیلی محدود است یعنی امکان آموزش و تحصیلات عالی و ورزشی و حرفه ای و متناسب با فرصتهای شغلی مناسب خیلی محدود است(بر خلاف ادعاهای کذب برخی از مسئولین کشور)... ولی از سوی دیگر امکان به انحراف کشیده شدن جوانان فوق العاده بالاست چون دسترسی به انواع مواد مخدر از لبنیات ساده تر است و حتما مسئولین میدانند که چقدر الکل در کشور مصرف میشود و در آزادترین کشورهای اروپایی چنین لجام گسیختگی وجود ندارد.... البته مسئولان فعلا کارهای مهمتری دارند مثل حساب های شخصی و بازیهای سیاسی و....
رامین:
سلام، در اول نمیدونم باید از بچه های تابناک تشکر کنم که یه همچین فضایی برای ما جوونا در اختیارمون گذاشته و یا انتقاد کنم برای اینکه
این همه مشکلات ما جوونا رو مثل بقیه مشکلات جامعه داره عادی میکنه. خلاصه باید گفت هر روز بد تر از دیروز،فکر نکنید ما با عینک بد بینی نگاه میکنیم .من به قول مردم جامعه یه بچه حزب اللهی هستم و از همه چیز نظام هم دفاع کردم و خواهم کرد.ولی نباید از حق که به نظر من یکی از اهداف اصلی خداست گذشت .طرف صحبت من با مسئولان مملکت هست همونایی که طرح و بودجه اختصاص میدن واونایی که خرج میکنن. اگه بگن از وضع جامعه و ما جوونا خبر ندارن دروغ گفتیم.پس همه مشکلاتو میدونن دیگه نیازی به بازگو کردن نیست،فقط اینو گوشزد میکنم که یه طوری کار کنن تا زمانی ناگهان مولایمان امام زمان(عج) ظهور کرد .شرمندش نشن. جوونم و جلوی همه ی بدبختی های زندگی طاغت میارم ولی طاغت اندوه و غم رهبرمو ندارم که بیشترش به خاطر بی مسئولیتیه دست اندرکارانه نظام هست .فقط کافیه لب تر کنه تا جونمونو بدیم.
دهمین و آخرین بروز رسانی: 22:00
رحمان:
سلام. چطور می تونم راضی باشم. من دانشجوی دکتری نانوتکنولوژی دانشگاه تهرانم ولی متاسفانه از نوع شبانه. با این هزینه های سنگین زندگی دانشگاه تهران اعلام کرده که شهریه دانشگاه را زیاد کرده اونم 300 درصد. یک هفتس دارم از تمام مسئولین دانشگاه پرس و جو می کنم که ببینم این افزایش شهریه شامل حال ما هم میشه یا که هیچ کس جواب درست حسابی بهمون نمیده. همه میگن تا مهر صبرکن ببین چقدر باید پرداخت کنی. یه کارمندا که به راحتی می گفت اگه زیاد شد برو انصراف بده. خدا از سرشون نگذره. تابناک تورو خدا یه پیگیری کن ببین ما باید چی کار کنیم؟ یعنی ما تا 2 ماه دیگه استرس داشته باشیم آخرشم بریم انصراف بدیم. کی جوابگوی این همه حسارت به ما میشه؟ این همه شعار حمایت از جوانان و علم که میگن چی شد؟
حسین:
با سلام، به نام کسی که هستی از اوست خیلی وقت ها وقتی این فیلم های هالیودی رو می بینم واقعا حسرت می خورم چرا دنیای ما با دنیای جوانی ان ها متفاوت هستش . . . من 24 سالمه هم درس خوندم هم کار کردم ، تا زمانی که فارغ تحصیل میشم سابقه کار داشته باشم . . . ولی چه فایده که کاری مناسب نیست . . . باورتون میشه لیسانس IT دارم خود اشتغالی هم راه انداختم در این زمینه درامدش به دلیل عدم حمایت از کار جوانان کم !!! و باعث شده تو یه رستوران پیش خدمت باشم کار کنم !؟ ولی بازم میگم شکر تو مملکت خودم گارسونم نه مملکت غریب . . . باتشکر
بدون اسم:
سلام من یه جوان 25 ساله هستم راستش زیاد احساس خوشبختی نمیکنم مهندسی عمران خوندم تفریحم اینترنت هست و گیم فوتبال البته تفریح دیگه ایم وجود نداره اینجا تا خواستم برم سربازی شد 21 ماه و به همین راحتی 2 سال از عمرم که میتونستم در زمینه رشتم کار کنم سوخت شد کارم ندارم یعنی داشتم ولی گفتن چون سربازی برو پی کارت . .
علی:
اوضاع کشور اجازه لذت بردن را نمیدهد. مسئله خیلی از جوانان کار است خیلی از دوستان بیکار هستند آنهایی هم که کار دارند مثلا ماهی 600 میگیرند. نگاهی به اجاره خانه ها بیندازید و ببنید با این حقوق جوان هیچ نمیتواند بکند. ازدواج نمیتواند بکند. حال مخارج ازدواج و عروسی را هم به این اضافه کنید. کلا مشکلات جوانان مالی و مربوط به کار و ازدواج است
جوان:
اکثر نظرات رو خوندم ... یدونه جوون که از جوونیش راضی باشه پیدا نکردم . این یعنی چی ؟! میخواستم بدونم آیا مسئولی هست که به حرف دل این جوون ها گوش کنه یا اینکه مسئولای کشورمون به فکر دور زدن تحریم هان . این وضع تا کی ادامه داره ؟! آیا نمی بینید که به جای تحریم ها دارید مردم و جوونای مملکت خودتون رو دور می زنید ؟! لطفا این نظر رو در بخش خبر نمایش بدید شاید یه عده به خودشون بیان !
تتبناک که نمیذاره اما ما که نوشتیم.
من از طرف خودم می گم تا آخرش پای مملکتم موندم با همه ی مشکلات و بدبختی هاش تا آخرش هستم و جونم و همه ی آبرو و تلاشم را فدای مردمم می کنم الان دانشجو هستم خیلی هم دغدغه ی کار دارم ولی امیدم به خداست
توکلم به خداست
من به هیچ کس جز خدا و اولیاء خدا اعتماد ندارم
و به ریش آمریکا و اسرائیل هم می خندم...
یه روزی خودت میفهمی...
از طرفی شرمنده دستان پیر پدرم هستم که تا این سن باید ایطنور تلاش کند و از طرفی میبینم که هیچ راهی برای جبرانش ندارم !
همین
با سلام
بوسه بر آن دستان مقدس، بزرگترين تشكر از طرف شما نسبت به پدر و عظيم ترين پشتوانه معنوي براي شما. موفق و مويد باشي.
هیچ لذتی بهتر از سوار ماشین گشا ارشاد شدن نیست
یا خائن و وطن فروشیم
یا گمراه که باید هدایت بشه
بیشتر مشکلات من هم با ورود به دانشگاه و با همین کنکور لعنتی شروع شد، وقتی نتونستم شهر مورد علاقم قبول شم.
بعد هم توی دانشگاه مشکلاتی مثل نبود خوابگاه و محل اسکان ، کافی نبودن درآمد کار دانشجویی برای خرج های دانشگاه و ...
بدتر از همه نا امیدی نسبت به آینده با این اوضاع کار و مسکن و...
خدا کمک کنه...
اصلا تو کشور ما باید تا پیری کار کرد تا به جایی رسید و تازه وقت استراحت میشه اما نه پا داری بری و نه دل و دماغی مونده
جوانی ...
لذت ....
من که چیزی حس نمیکنم.
از طرف افسرده
با خبرهای خوب تحریم و جنگ و استکبار جهانی و ........
باز هم دستت درد نکنه که به فکر افتادی!!
( تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...)
در ضمن کراوات بیمارستانها هم یادتون نره , ظاهرا تاثیر زیادی در کاهش قیمت دلار داره .
اگه منظورتون دوران بی فایده و بی ثمره خدمته ....نه
اگه دوران دنبال کار بودن ونیافتنه .... نه
اگه منظورتون اون موقعی که مامان میگه فلانی دختره خوبیه ولی من به خاطره اینکه میدونم از پس خرج ومخارجش بر نمیام قبول نمیکنم ..... نه
پس کجاست اون خاطرات شیرین پدر بزرگها
دست مریزاد به این فکر و دریغا که چنین تفکراتی در ایران به هدر می روند
با تشکر از تابناک عزیز که باز هم به فکر ما جوانان هست
جوان با نیازهاش تعریف می شه و از نیازهای جوانان هر مملکتی می شه دید نسبتا خوبی نسبت به اوضاع کلی اون مملکت داشت. به نظر من اکثر نیازهای جوانان ایرانی در کف هرم مزلو تعریف شده اند. یعنی به زبان ساده نیازهای اولیه مثل کار، امنیت شغلی، مسکن، ازدواج و هزینه های آن و ... که همگی آن ها مدت هاست که در کشورهای جهان اول رفع شده اند و یا حداقل دغدغه اکثریت جوانان آن ها نیست.
سوال های شما در متن خودشون اینقدر جواب دارن که نمیشه با کلی گویی به نتیجه رسید...
من بعنوان یک جوان اساسا در سنی هستم که باید با اقتضا به سن در فکر ایجاد زندگی شاد و با ثباتی باشم...
در این بین ابزار ایجاد این شادی و لذت همراه با پیشرفت رو مقدار زیادی اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی حاکم بر کشور رقم میزنه...
به هر صورت ما در جامعه ای زندگی میکنیم که بعنوان یک عضو از اون باید تمامی حرکت ها و تصمیمیات خودمون رو بر اساس مقتضیات جامعه تنظیم کنیم.
بحث در این نقطه شروع میشه که ما اهداف خودمون رو چه از نوع آرمانی و اجتماعی و اقتصادی... منطبق کنیم با وضعیت و ظرفیت جامعه.
در هر موردی که بخام شروع کنم باید زندگی خودم رو دقیقا شرع بدم . در هر مرحله ای که گذروندم باید به نوعی به صورت جز به جز تشریح کنم تا مخاطب من قانع بشه و درک کنه...
جون نمیدونم چارچوب موضوع رو چطوری بیان کنم ادامه متن رو میزارم برای وقتی که نظر شما رو بدونم... خیلی به این موضوع علاقه دارم و خوشحال میشم همکاری بکنم...
موفق باشید
با تشکر
یه آدم بیکار
واقعا وصف حال جوانان ایرانی است
دائم دنبال امتحان و کار و استرس و .
۲۲ سالمه اما هیچ تفریحی نداریم جز همین اینترنت که تا چند وقت دیگه ملی میشه!
همه جوانا سر کارن. خونه دارن. مشکل ازدواج ندارن.
خوشحالا و شاد. هیچ غم و استرسی هم ندارن. مسافرت میرن. بهترین زندگی رو دارن و ... .
رویاهای یک جوان گم نام.
دیپلم - بعد میبینی کار نیست
کنکور یا سربازی
4 سال کارشناسی میری دنبال کار میبینی بازم کار نیست
دوباره کنکور برا ارشد
بعد ارشد و تموم میکنی
بر میگردی میبینی شده 30 سال
کار که نداری
پس اندازم که نداری
میخوای متاهل بشی پول نداری
میری دنبال کار میبینی یا کار نیست
اگرم باشه همون حقوق دیپلمتو میدند
دستتو میزارند تو پوست گردم زنت میدند اون وقتت تازه اول بدبختیته
چون تا اخر عمر باید کار کنی و همیشه زندگی با سرعت بیشتری از تو جلو میریه
ارشد
من یه دختر 24 ساله هستم.
فقط همین
حالا شما بگین.به نظر شما من از جوانی لذت میبرم؟
به امید خدا
به خدا ديگه روم نميشه بابامو نگاه كنم تا كي بايد كار كنه خرج تحصيل منو بده
از 24 ساعت بیکاری، عدم امکان ازدواج، از عصبی بودن والدین و بیکاری بقیه بچه ها خیلی ناراحتم.
اما از این که خدا رو دارم، نه. او جبران تمام نداشته های من است... اگه قبولم کنه
خودتون از قضیه آب بازی سال قبل که مثل همه چیز امنیتیش کردن حساب کنید
بخاطر اینکه جنس انقلاب ما دینی بوده . انقلاب کردیم تا دین تو کشور اقامه کنیم نه فساد و هرزگی رو
آیا اونا هم مثل ما نسله سوخته خواهند بود؟
چند نسل سوخته تحویل جامعه داده خواهد شد؟؟؟؟؟
جوونی و شاد بودن ؟! فک کنم رابطه ی عکس وجود داره
در جوانی پاکزیستن هنرست
در جوانی پاک زیستن شیوه ی پیغمبریست
هنگام گل و باده و یاران سرمست خوش باش دمی که زندگانی اینست
می و باده رابطهء عکس با جاودانی داره،مگه تو همین تابناک نخوندی دو تا جوون تو مشهد می نوشیدن با اجازت الان باید پخ پخ؟!!
شرمنده جوانی ام از این زندگانی ام
از 24 ساعت بیکاری، عدم امکان ازدواج، از عصبی بودن والدین و بیکاری بقیه بچه ها خیلی ناراحتم.
اما از این که خدا رو دارم، نه. او جبران تمام نداشته های من است... اگه قبولم کنه
به هرکی بگی دلم میخواد جوونی کنم فقط هر هر بهت میخنده
اگر منظور شما چون مغز شما جوان هست میتونین ابتکارات و نواوری کنین و نظریات جدید ارائه بدین بنده با شما موافقم .نمودونم چرا ما جونا فکر می کنمیم حتما" باید کارهای غیر متعارف بکنیم تا جوانی کرده باشیم.شده تا حالا به یه طرحی فکر کرده باشیم؟چه از نظر علمی یا هنری یا غیره؟؟؟؟؟از افتابه سازی تا طرحهای بزرگ علمی.احتمالا" خیلی ها می گن برای این کارها امکانات می خاد که باید بگم به شدت مخالفم.مگه وقتی نیوتون جاذبه رو کشف کرد امکانات داشت ؟ فقط یه سیب بود که خورد تو فرق سرش همین.بعد رفت دنبال ایده هاش.کم نبودن دانشمندان و هنرمندان بسیار فقیر.نمونش همین ثروتمند ترین مرد جهان اقای بیل گیتس.زندگی نامشو بخونین بد نیس تلاش کرد تا به اونجا رسید.اشکال ما اینکه باید تا جونیم تمام کیفهای دنیا رو بکنیم بعد اگه وقت شد به زنگی برسیم
شما نيوتن رو ميگي برادر من مشكل اينه كه همين كسايي مثل شما هستن كه باعث فرار جونا ميشن الان چرا متخصصين تو ايران نمي مونن ميرن خارج كلي اختراع دارن چون كه بهشون بها ميدن مشكل اينه كه تو ايران تا زماني كه جونن كسي بها نميده بعد كه پير ميشن و فسيل ميگن بيا فكر كن
داداش به خدا تو شركتي كار ميكنم كه با مدرك فوق ليسانس فني بايد جوابگو پيرمردي 60 ساله با مدرك ديپلم باشم چون نميفهمه من بايد به زبون اون حرف بزنم تا حاليش شه آخه تو كشوري كه براي ثبت نام در كتابخانه ضامن معتبر مي خوان داري چي ميگي
با توجه به نظر سنجی جالبی که کردین حالا خودتون از بیرون به ما نگاه کنین و + و - بدین.ما شاد نیستیم.چه برسد لذت ببریم.غم هایی داریم که در جمله گفته نمیشه.باید بشینین پای درد دلمون.یاد مامانبزرگم افتاد.آخه پیر بود.ما هم در جوانی پیر شدیم.اشک داریم.بغز داریم.نیروی جوانی نداریم.شک داریم.دوست داریم.هیچی نداریم.فکر داریم.جایی نداریم . نفس نداریم. رنگ نداریم. بو نداریم. هویت جوان ایرانی نداریم.
با نام خدا به پایان میرسانم.
برای مثال اگه یه سر به آگهی نامه ها بزنین میبینین که 101% درخواست مشاغل برای دختراست. حالا وقتی میخوای بری خواستگاری با چه شغلی و با چه پولی میری. اصلا گیج میشی که چیکار بکنی. آبجیم میگه گاهی وقتا دلم به حال شما پسرا میسوزه با اینهمه تبعیض. ولی با اینحال خدا قربونش برم هیچ فرقی بین مذکر و مونث نذاشته بلکه این مائیم که تبعیضا رو درست کردیم. مثلا خدا نگفته مونثا رو تو گور طلایی بزارید مذکرا رو تو گور مسی. هممون رو با یه کفن سفید چال میکنن وسط خاکا. من که به لذتای این دنیا خیلی بدبینم. امیدوارم من و همه دوستان تو اون دنیا بتونیم از لذتاش لذت ببریم...یاعلی.
تا جایی که دستم می رسید خوندم. ارشد فیزیک بهترین دانشگاه ایران مثلا!. دکتری رو تو بگو یا کدوم انگیزه بخونم؟ اونم با این وضع کنکورش؟
کار:
دلت خوشه ها! کجا به من یه لا قبا کار می دن؟ پارتی نداریم برادر من!
خونه:
شنیدی م یگن دست ما کوتاه و خرما بر نخیل؟ هر چی هم برمی نردبوم بیاریم نخله هی داره رشد می کنه ماشالله! اصن کو نردبون؟ آدم بیکار نردبونش کجا بود؟!
همسر:
بالاییا رو تو واسم جور کن، اینو خودم ردیف می کنم!
سینما:
اصن حرفشم نزن! خیلی وقته اینجا سینماش تعطیله
پارک:
قلیون می خوای؟ واه واه! چه معنی داره یه دختر تو پارک ورزش کنه؟
دوچرخه سواری:
اسلام در خطر می افته! تازه با مانتو بلند که نمی شه. الان گشت ارشاد میاد. زودی برو خط بعد.
کتاب:
جیبامو که همون اول نشونت دادم!
مسافرت:
سلام برسون! ما کرایه تاکسی توی شهرمون بیاد تو جیبمون باید کلاهمون رو بندازیم هوا...
شروع یه کار تولیدی:
سرمایه اشو ندارم
وام:
ضامن میشی؟ تازه سه چهار نفر دیگه رو هم باید با خودت بیاری
بیمه:
نه من کار دارم نه همسرم. کی ما رو بیمه کنه؟
آینده روشن:
کدوم آینده؟ کدوم روشن؟...
لذت می برم؟
لذت با کدوم ز بود اصن....
اینست حکایت تلخ نسل من!
نو جواني مون به سازندگي و نبود امكانات
جواني مون به دروه اصلاحات و بگير و بندهاي فرهنگي
ميانسالي مون خورده به اختتلاس و تحريم
خدا؟؟؟؟؟؟؟ با ما متولدين دهه 50-60 چه مشكلي داري كه هرچي بلاست داري سرمون مياري؟
چه کشکی؟ چه دوغی؟
خیلی با بیکاری
با بی پولی
با بی وجهگی
با بی توجهی
با بی عاری
خلاصه سهم ما فقط بی هست
آره خیلی فقط با بی...لذت می بریم
اینقدر جوونا دارن بگن که کم میاری
راست میگی تو صدر موضوعات نگهش دار تا ببینی
تازه اینا مال 2 ساعته
صبح میذاشتی تموم بود.فکر کنم 4 برابر این هم تازه رو کامنت ها نذاشتی
آره
ترس ناامنی اجتماعی ترس از پلیس از باتوم از تورم از بی کاری از خندیدن خلاصه اینجا ایرانه
تازگیا آخ گفتن هم ممنوع شده ....... خلاصه دلمو به اون دنیا خوش کردم
آخه این مهریه و معضلاتش چند چندم زندگین؟!
راستی! اگه خانم ها از مهریه چیزی نخوان، چند درصد آقایون حاضرن حقوق حین عقد رو به خانم ها بدن؟ مثل حق خروج از کشور، حق حضانت فرزند، حق طلاق برابر، شریک زندگی و اینها؟
زشته بگم دانشجوی دکترام خوابگاه ندارم به دلیل نداشتن پول می خوام انصراف بدم؟؟؟؟؟؟
شما می گید لذت از جوانی ؟!!!
35 ساله فعلاً مجرد-بدون کار- لیسانس-بدون خونه- ماشین
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است
تابناک خودت می دونی چه خبره
جوونی؟
واللا
فیلتر یادت نره تابی
(تا به حال فکر کردی)
قسط
وام
قرض
بیکارییییییییییییییییییییییییییییی
در ایران فیس بوک رفتن جرمه
نسل من جوانانی هستن که به جای اینکه حرف دلشون رو بزنند اون رو تایپ کردن
باید بگم از 17 سالگی به اینطرف کمتر زمانی بوده که احساس خوشبختی کنم.
متاسفانه بدشانسی خیلی با من همراه بوده
پیر شدم پیرتو ای جوونی
پیر شدم پیرتو ای جوونی
من و تعداد زیادی از دوستایی که می شناسم تو بهترین دانشگاه های این مملکت درس خوندیم لیسانس و فوق لیسانس گرفتیم و امسال هم آزمون دکترا دادیم که شاید بعدها یه کار بمناسب! پیدا کنیم....
شما بگید می تونیم خوشحال باشیم؟؟؟
و حالا ما ماندیمو کلی چک برگشتی و جلب...
من سهمم خودمو با فروش ماشین و کمک پدر کارمندم جور کردم حالا هم با 12 اختراع و 3 تا مقاله دارم برای مهاجرت به کانادا شروع کردم و وقتی رفتم هرگز بر نخواهم گشت و دیگر نام ایران را فراموش خواهم کرد
خدا ميدونه كه معنى واقعى جووني رو نميدونم.كدوم جوونى؟بى پولى؟بيكارى؟اينده نا معلوم؟تيك هاى مختلف عصبى؟گوشه كنايه هاى خانواده؟دخترى كه ميخواى و پولى ندارى كه برى جلو؟شغل كاذب ؟ نداشتن يه تفريح خوب؟استرس؟ قرص اعصاب؟ ما كه معنيه جووني رو نفهميديم خوشحال ميشم اگه كسى چيزى فهميده واسه ما هم تعريف كنه كه حداقل با فكرش حال كنيم.
با تشكر از شما كه راهي براي ارتباط با مسئولين كه دست يافتن به آنها سخت است را گشوديد هر چند كه فكر ميكنم ديگه كسي براش مهم نيست كه چي سر جونا مياد
من يك جوان 28 ساله هستم كه از زمان دانشجويي به جهت تامين هزينه تحصيل مشغول به كار بودم در حال حاضر فارالتحصيل مقطع فوق ليسانس از يك دانشگاه معتبر دولتي در رشته مهندسي صنايع هستم و مشغول به كار در يك شركت خودرو سازي به عنوان كارشناس تا اينجا قضيه اگه من كم كاري كردم به من بگيد
ولي الان نمي تونم ازدواج كنم چون حداقل هزينه براي ازدواج معمولي و رهن يك خانه 40 ميليون تومنه كه من با حقوق 900 هزار توماني كه از ميانگين ايران بالاتره هيچ وقت نمي تونم بهش برسم پس از خير ازدواج گذشتم
ميرم سر كار مي بينيم كه در هر سازماني چيزي كه مهمه پارتي و رابطه فرده حالا كه من خدا رو شكر هيچ رابطه اي ندارم پس بايد همواره كار افراد پارتي دار رو انجام بدم و به افكار و عقايد بعضا غلط اونا احترام بذارم و در آخر چون پارتي ندارم هر چي كه كار كنم آخر تو همين رده مي مونم و رشد هم نميكنم و انا ميان بالا تازه دارم ميبينم كه به خاطر وضعيت بد كار هر روز بايد به نوعي تهديد به اخراج بشم و مطمئنم كه اگه اينجا رو از دست بدم به سختي كار گير ميارم
الان تو همين شركت كه من هستم چندين مدل قرار داد رنگارنگ دارن يكي پيمانكاريه و هيچي بهش تعلق نميگيره
يكي براي پيممانكار تامين نيروي انسانيه كه وضعش از قبليه بهتره يكي قرارداد ساليانه اس و يكي رسمي كه بهش همه چي از حقوق بالا تا آكورد بالا و گوشت و مرغ و .......... تعلق ميگيره ولي به تامين نيرو و پيمانكار هيچي تعلق نميگيره در صورتي كه اصل كار رو اينا دارن انجام ميدن و اتفاقا جونن و نياز بيشتري دارن
ميرم جامعه ميبينم هيچ تفريح سالمي براي جوانا با اين هزينه ها فراهم نيست و از چپ و راست هم گشت ارشاد و .... دارن گير ميدن
از نظر سياسي هم ميبينم كه ويزاي ايران رو هيچ جا قبول نداره و دارن همه جا به ما توهين ميكنن و سرمايه كشوذر داره به علت سياستهاي غلط هرز ميره مطمئنم كه تا 10 سال ديگه ضعيف ترين كشور منطقه ميشيم و بايد بريم افغانستان براي كار
در زمينه آينده هم هيچ افق مثبتي رو پيش روي خودم وكشورم نميبينم پس بايد چي كار كنم ؟برم خارج از كشور حداقل اونجا با وجود اين كه من يك غريبه ام تبعيض چنداني نيست - بورس تحصيلي وجود دارد و رسانه ها نير مانند تابناك و ساير رسانه ها همه نظرات رو فيلتر نمي كنن
از كليه افرادي كه اين متن رو ميخونن مي خوام دعا كنند تا كارم جور بشه كه از ايران برم تا شايد اونجا بتونم راح ازدواج كنم و شغل مناسي بدون تهديد از اخراج بدست بيارم كه بتونم از انرژيم به نحو مطلوب استفاده كنم و احساس مفيد بودن داشته باشم
موفق باشيد
اولا خواهش میکنم این خبر را پیگیری کنید. ثانیا بذارید به قضاوت مردم تا نحوه مدیریت این "مدعیان مدیریت حهانی" بر این مرز و بوم مظلوم و مردم بدبخت روشن شود. دلم خونه از این همه بی عدالتی و بی تدبیری و کوته فکری و حماقت...
یکی بیاد منو از این خواب خوش بیدار کنه!!!!
ببینم نکنه آغا زاده ای...
خداییش هیچ کاره با حالی نمیشه کرد جز پرسه زدن تو خیابانا
نه یه کنسرت با حالی هست نه سینمای با کیفتی داریم نه استادیوم فوتبال حرفه ای همین چند تا هم که فقط توش دارند فحش می دند
تابناک نمیگم مجانی ولی یه پیشنهاد تفریحی بده که با مخارج یک جوان ساده در بیاد لذت هم ببره بدون استرس اینکه بیان بگیرن ببرنش
خدا خودش رحم کنه
منه جوون تفریح نمیخوام سرگرمی نمیخوام کار میخوام مسکن میخوام به خدا با این وضع به پوچی رسیدم چقدر باید سربار پدر پیرم باشم به خدا اقایون مسعولین ما ادمیم انسانیم
مسعولین اول اقتصاد بعد دشمنا
من هیچ امیدی ندارم فقط اگه امام زمان ظهور کنه
یا حق
دو سال از بهترين دوران زندگي رو بايد بريم سربازي چرا چون مجبوريم
بعدشم بيكار بايد بچرخيم و تفريح جوانان شده دور دور كردن تو خيابونا
چند وقت هم بايد اب خنك بخوري كه چرا دور دور كردي
اينست جوان ايراني
زندگی بوی تعفن می دهد.
به نظر شما از جوانیم لذت بردم
با مسئله کنکور و سربازی
از این که در ایران به دنیا آمدم
هزار بار خدا رو شکر میکنم
من متولد سال 1363 هستم یعنی وقتی که بدنیا آمدم تو سال های جنگ و کپن به حساب می آم . وقتی سر کلاس اول ابتدایی نشستم همیشه جا تنگ بود آخه کلاس ما 45 نفر آدم داشت سر هر نیم کت 3 نفر ....
کمی که سن گرفتیم پشت لبمون سبز شد رسیدیم به نظام جدید آموزشی آخرین سال ترمی واحدی بودیم . همیشه تو اون سن استرس ترم و واحد داشتیم
گذشت رسیدیم به کنکور ؛ کنکور ما واقعا" کنکور بود ملت واسه دانشگاه آزاد هم نظر ونیاز می کردن خوب حق داشتن از هر 10 نفر 3 نفر قبول می شد . ما اون سد رو به لطف یزدان و بچه ها سپری کردیم . رسیدیم ارشد کنف شدیم چون همه دیگه تب ارشد گرفته بودشون . رفتیم سربازی همه کسر خدمت داشتن الا ما همه بسیجی شده بودن اونم از نوع فعالش و ما با اینکه سابقه بسیجی نداشتم ولی از سهمیه پدرم استفاده نکردم چون می گفت ما برای یه چیز دیگه رفتیم الا سهمیه و استفاده .
خدمت تموم شد اومدیم تو بازار کار یه مدرک داشتیم و صد در بسته با پارتی بازی و صد تا آشنا 2 سال کار کردم با مدرک لیسانس حقوق کارگر گرفتم . آخرش هم بیکار شدیم الان هم داریم برای شما متن تایپ می کنیم . حالا خودتون بگید ما باید زوق مرگ باشیم ؟
خوب سوالی که جئابش مشخصه که نمی پرسند.
من 22 ساله هستم.خدا شاهد می گیرم تا یادم هست استرس درس بوده و پول نداشتن و آینده و سربازی
به خدا من نه لذت بردم نه خوشی.
هم دکتری هم کار داری هم حقوق خوب میگیری که حداقل برای دوران تجرد زیاد هم میاد حالا خودت اهل گشت و گذار و خوشی نیستی یه بحث دیگست
منم 32 سالمه لیسانس بیکار دوست داشتم ادامه تحصیل بدم اما رشتم انقدر سخت بود که توانش رو نداشتم حالا حسرت میخورم که چرا دوران دانشجوییم از ایران نرفتم
از جوانی خود لذت ببرم چطوری ؟
تو اوج جوانی احساس پیری و ناتوانی داریم
11 سال است در شرکت مخابرات ایران در دفتر مخابراتی مشغول به کارم از ماهی صد هزار تا الان که رسیده چهارصد هزار ؟
از جوانیم لذت ببرم ؟
نه بیمه ام نه اینده شغلی دارم نه رسمی هستم هر سال با صد تا منت و تشر باید قرارداد ببندم اگه نبندن چه کار کنم ؟ نون بچه هاموم از کجا بیارم ؟
11 سال در یه شرکت اونم بزرگترین شرکتی که نصف سهامش بیشترین خرید در طول تارخ سهام ایران را داراست شاغلم اما احساس بیگاری میکنم ؟
از جوانیم لذت ببرم ؟
نه میتوان به تفریح و گشت و گذار بروم نه سفر خارجی و دریغ از سفر داخلی . نه ماشین و خانه . لذت ببرم ؟
حتی برای بردن بچه هام به پزشک نه بیمه دارم نه پول حسابی خودم بماند که چه میکشم
حالا شما بگویید از جوانیم لذت ببرم ؟ ؟
1 - تمام مشکلات روحی . روانی و آسیب های شخصیتی و اجتماعی ما برگرفته از استفاده نادرست و بی اندازه از اینترنت سرچشمه میگیره ، من به واقع 10 سال پیش همچین آدم بی انگیزه . مایوس و بی حصوله ای نبودم ، درسته الان مشکلات اقتصادی آدم به طرز ویرانگری به ستوه میاره ولی در این سالها استفاده بیش از اندازه از این پدیده جدید منو تحت تاثیر آثار سو و بدش قرار داد و به موجودی کاملا" پوچگرا و بی هویت تبدیل کرده . حدود 10 سال از عمر من صرف باز کردن صفحات مختلف سایت ها . بازی های آنلاین . استفاده از محیط های مجازی فیسبوک و یاهو و سایت های فیلتر شد و همین کارها ذره ذره بر روی من تاثیر گذاشت و منو به یک موجود افسارگسیخته پریشان و نا امید تبدیل کرد .
2 - کلا" محیط اینترنت بیشتر مورد استفاده طیف خاصی از جوانان قرار میگیره . که این طیف در طبقات میانی اجتماع قرار دارند و بیشترین صدمات اقتصادی و اجتماعی رو متحمل میشن . و برخورد و کنش و واکنش این افراد از طبقات میانی جامعه در محیط نت ناخودآگاه باعث تضاد آرا و تشدد و چند دستگی در بیان عقیده و نظرات باعث بوجود آمدن مشکلات روانی و استرس های ذهنی در افراد میشه
3 - به شخصه تاثیرات مثبت و بسیار مفید این پدیده در این دوره و عصر بر هیچ کسی پوشیده نیست ولی بواسطه تبادل نظر و اندیشه و عقاید مثبت و منفی در این محیط مجازی چهره ای بسیار خطرناک تر از محیط های واقعی و فضای اجتماعی را برای خود ترسیم کرده است
در آخر میخوام بگم اوضاع اقتصادی همه میدونن چه طوریه دیگه احتیاج به گفتنش نیست ولی تو همین دوران سخت و طاقت فرسا آدم میتونه با یه برنامه ریزی بلند و همت قوی به یه نقطه ای نه چندان بالا ولی ارزنده دست پیدا کنه حتی اگه تو این مسیر میلیون ها بار هم زمین بخوره . پیروز کسیه که هیچوقت از سختی راه مایوس نشه . تمام این حرفای من وقتی نتیجه بخش خواهد بود که آدم بتونه دست از این محیط مجازی بکشه و چالش های جدیدی رو تو زندگی خودش خارج از محیط اینترنت رقم بزنه
یا حق
بهانه ی لبخند هایم دوستانم هستند
و دلخوشی نگاه کردن به این خاکستری ها آلپرازولام و کلودیسپوکساید هاییست که دوره ای کم می شود و زیاد .
شادی در دلم مرده است و بهانه ای برای لبخند پیدا نمی کنم
سوختیم شاید نورمان راه را برای مابقی روشن کند ...
پیر هرچند مالدار و غنیست هرگزش لطف زندگانی نیست
شهریار
که فردا نیاید جوانی ز پیر
(سعدی)
شهریار میگه: جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را گم کردم جوانی را.
خوشبحال شهریار که حداقل جوانی را پیدا کرده بود
24 سالمه به غیر از دوران کودکی یادم نمیاد یه خاطره خوش از زندگی خودم داشته باشم نمیدونم چی شده ولی دلم از پدر بزرگم هم پیرتره زندگی برام معنی نداره با این وضع مملکت هیچ امیدی به آینده ندام چکار کنم تا آخر عمر که نمیتونم تو خونه پدر زندگی کنم ولی کجا برم با این اجارهها کی میتونه خونه کرایه بکنه با این گرانی چجوری زندگی کنیم چه خوشی چه زندگی اصلا من برا چی دارم اینا را میگم مگه فایده ای هم داره ؟
تابناک جون راستشو بگو واقعا به فکر جوونا افتادی یا فقط یه بهانه ای واسه مشتری جمع کردن آخ داد این جوونا به گوش کی میرسی اصلا نرسه مگه خودشون نمیدونن میدونن خوب هم میدونن
خدا اونارو از ما نگیره
فکر کنم سرخورده ترین جوانان دنیا خودمون باشیم که جوونی مون هم داره تمام میشه اما یه روز خوب میاد!!!!!!!!!
مگه کسی میذاره؟
چرا کسی جوابگو نیست !!!! چرا وقتی سربازی رو افزایش دادن همه سایت های خبری انتقاد کردن اما از سایت شما خبری نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به یکتاییه خدا قسم امیدم برای زندگی فقط امید به دیدن ظهور حجة ابن الحسن(ع) هست وهمینو بس.
تا اومدیم خوشی کنیم توپ بود جنگ و جنگ
بعدشم که تا خواستیم به خودمون بیایم
سنی ازمون گذشت
الان پسرم بیست سالشه
بخدا دارم میبینم هیچ دلخوشی نداره
هیچ سرگرمی درست و حسابی نداره
هیچ تفریحی نداره
باز میگم دم خودمون گرم با جبهه رفتن رو جونیمون خط کشیدیم رفت
این بیچاره ها چی ؟
دیگه . اما سال 58 که من دانشجوی دانشگاه اصفهان بودم چند نفر از بچه های درسخوان اما
مستضعف حتی پول خرید ژتون 5 تومانی ناهار
را که برای کل هفته بود نداشتند یعنی ناهار
یک تومانی اما دو نفر از آنها استاد معروف شدند
و چند نفر بازرگان . از تو حرکت از خدا برکت
جوانی 22ساله، دانشجوی سال 4 پزشکی که خیلیا حسرتشو میخورن!!!
26 سالم که بشه تازه عمومیو تموم میکنم، 2سال سربازی و طرح (که البته مسئولین محترم قصد دارن مدت طرح رو به 4سال برسونن) ، میشه 28 سالم، و در این زمان بنده هنوز باید از جیب پدر استفاده کنم!!!
اگر همت کنم و بتونم سال اول برای تخصص قبول بشم، 4سال هم باید برای این دوره زمان صرف کنم.
یعنی یکی از موفق ترین افراد جامعه در سن 32سالگی تازه میتونه از نظر مالی شروع به جمع آوری پول کنه!!!
اما لذت از این جوانی!!! شما به من بگین کجاش؟ از برنامه های تلویزیون؟ از کنسرتهای موسیقی؟ از پارکها؟ از سینماها؟ اینا رو که آقایون عملا ممنوع اعلام کردن!!!
پس این انرژی جوانی رو کجا باید تخلیه کرد؟!!!
اما به بزرگتر سلام نمی کنند از پدر و مادر ارث
و میراث نداشته را میخواهند . درسخوان نیستند
اهل زحمت و کار و تلاش هم که ابدا . تا 2 نیمه
شب پای تلویزیون و تا ساعت 11 صبح در خواب
ناز تشریف دارند . اهل کمک به خانواده حتی
خرید نان هم که اصلا . رضایت پدر و مادر چی؟
گر فرزندانت خُردی فراموش کرده و درشتی میکنند مشکل از توست. دیگران را چه کار داری؟ کی از حال ایشان خبر داری؟؟
منم حسرت زمان بابام ...
اما اگه پسرم بخواد حسرت زمان منو بخوره ، همچین با پشت دستم میزنم تو دهنش که نفهمه از کجا خورده !!!
جوانی 23 ساله کارشناس حسابداری از دانشگاه سراسری هستم 1 سال است کا فارغ التحصیل شدم %انگیزه برای ازدواج کلا ندارم چون کار نیست آزمونای استخدامی کلا دروغ و پارتی بازی%هر کی داره پشت میز هرکی هم نداره مثل من بدبخت آوارس و با توجه به اینکه دختر جماعت آزادی ندارن از دست آدمای ... امکان کار کردن تو شهر کوچیکی مثل اینجا از اونجا هم رونده شدیم %چرا هیشکی به فکر ما جوونای ایران نیست ؟؟؟؟چرا باید همه جوونا البته به اثتسنای آقازاده ها افسرده و آواره موندیم؟؟؟با وجود اینکه توی این سیستم آموزشی و با وجود سختی هاش آموزش دیدیم درس خوندیم و حالا درمانده موندیم %توی این 1 سال من جوان از استرس کار آسم گرفتم به خدا چرا دولت عدالت محورمون اصلا به فکر ما ها نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من جوانی هستم متولد 67 یعنی تقریبا 24 سالمه
الان توی یه شهر دیگه دارم درس میخونم و کار هم میکنم(پاره وقت!) برا اینکه دیگه دوست ندارم توی این سن از پدرم پول بگیرم من تا حدی با حرفای جوانای دیگه ای که نظر دادن موافق هستم اما تا حدی هم مخالف!!!
از نظر من من جوان(مثل هر قشر دیگه ای) هم حق دارم و هم مسئولیت!!
چرا ما همش داد میزنیم حق حق حق؟!
کدوم حق؟ دانشجویی که 4 یا 5 سال الافی کرده تو دانشگاه چه حقی داره که ماهی 800 تومن حقوق بگیره!؟! من تقریبا تمام پروژه های درسی لیسانسم رو خودم انجام دادم(کپ نزدم) الان میتونم بگم که به اندازه یه لیسانس سواد دارم ولی خیلی از بچه ها کل ترم دنبال ... بودن و آخر ترم هم از سال بالایی ها پروزه میگرفتن و ... خوب معلومه این آدم هیچی نمی فهمه!!! خوب شما خودتون رو جای کارفرما بذارین، چرا باید به یه موجود تنبل، پرتوقع و بی سواد کار با ماهی 800 یا 900 تومن(اون هم بدون سابقه کار!!!) بده؟!!!
البته من با قسمتهایی از صحبت بچه ها در مورد گرانی خانه، سیاست های غلط دولت و ... موافقم اما حرفم اینه که نباید فراموش کنیم وظیفه ما چیه؟ در قبال جامعه در قبال خانواده و ...
فعلا به داد مملکت برسید !! ماها یه خاکی تو سر خودمون میریزیم!
مال من که خونده نشد
جواني من از نوجواني ام آغاز شد
زماني كه پدرم دياليزي شد و مادرم سرطان گرفت و دو خواهر كوچك داشتم و مقدار كمي حوق بازنشستگي كه فقط و فقط تنها درآمد خانواده بود
استاندار و فرماندار و كميته امام و ... همه كشكي بيش برايمان نبود چون زير خط فقر بوديم .
اكنون 10 سال از آن زمان مي گذرد و همچنان درد ها و رنج هاي دوران جواني من ادامه دارد اما فراتر از خط فقر .
دولتي نداريم كه بررسي كند ، بجاي آن دولت و دولت هايي داريم و داشتيم كه زير سايه ... مردم را از نظر اقتصادي و سياسي و ديني ميفشارند براي اهداف خود . اكنون من به اين واقعيت رسيده ام و به آن ايمان دارم.
به شهادت شناسنامه جوانم. متولد 66 تهران ...
الان که دارم می نویسم اشک توی چشمام جمع شده ... چند ماهه دارم به خودکشی فکر میکنم و هرچی جلوتر میرم مصمم تر میشم. راه دیگه این مونده ... آینده ام تاریکه، گذشته ام تاریک تره، حالم هم بده !
مشکلات اقتصادی و خانوادگی و فرهنگی و ... نفسم رو بریده. گاهی فکر میکنم شاید اگر در یک کشور بهتر متولد شده بودم میتونستم برای مملکتم مفید باشم، چون استعدادم بد نیست. ضریب هوشی 130 دارم و اهل قلم و مطالعه هستم. اما راه دیگه ای نمونده ...
اینا رو نوشتم که ازتون خواهش کنم برام دعا کنید. من یک زمانی اهل بحث و نقد و پیگیری سیاست و تلاش های مدنی بودم اما الان دیگه هیچ رمقی برام نمونده و هیچ توقعی از کسی ندارم. فقط برام دعا کنید.
سپاسگزارم / م.م
در خدمت خلق بندگی مارا کشت
و از بهر دو نان دوندگی ما را کشت
هم محنت روزگار هم محنت خلق
ای مرگ! بیا که زندگی ما را کشششت !!
من یه جمله می گم
نسل من جوانانی هستن که به جای اینکه حرف دلشون رو بزنند اون رو تایپ کردن
================================
نیما جان نمیدونم چرا با این حرفت اشک تو چشمم جمع شد انصافا که حق گفتی من 27 سالمه لیسانسه با حقوق ماهی 429 هزار تومن دارم تو شهری زندگی میکنم که اجاره خونش ماهی 450 تومنه هزار تا مشکل دارم ولی دریغ از یک نفر که بتونم حتی باهاش درد و دل کنم از بارم سبک شه ما جوانای ایرانی به غیر از خدا هیچ کسی رو نداریم
به سلامتی همه جوانای تنهای ایرانی
بنده هم یک جواب 25 ساله ای هستم که با رتبه برتر دورقمی وارد دانشگاه شدم و این منوال برای کارشناسی ارشد هم ادامه پیدا کرد یادش بخیر خیلی خوشحال بودم فکر می کردم موفق شدم چقد پشت کناب هرکی من رو می بینه فکر می کنه ادم 35 ساله هستم بخاطر درس زیاد شکسته شدم حالا درس خوندن چی شد همیشه خودم ملامت می کنم برا درس جالبه تمام دوستان من دیپلم هم نگرفتن الان دارای خونه و ماشین هستند و ازدواج کردتد اما من جوان به اصطاح موفق چی ؟ دربه در دنبال کسری خدمت که کمتر برم با این سن و سال اما نمی دن برم خدمت میشه 27 سالم بعد تازه کار و درامد تا بتونم ازدواج کنم به نظر ما این خوشی؟ افسرده شدم رفتم دکتر میگه تو تحصیلکرده هستی چرا افسردگی تنها جواب من یک لبخند هست ! توی فامیل مجبورم چهره یه آدم موفق بازی کنم ایا این موفقیت هست؟ برای تدریس رفتم دانشگاه بهم پینشهاد دادن ساعتی 5 هزار تومان فکر می کنید با ساعتی 5 هزار تومان که هفته ای 20 ساعت میشه به عبارتی 400 هزار تومان با کسر بیمه 350 هزار تومان تو تهران مجردی هم میشه زندگی کرد تا اونم هم یا پایان خدمت؟
به امید موفقیت وافعی خدانگهدار
اولیش انستکه ببخشید ها ... جوانهای ما لوس هستند یعنی ما بزرگترها انها را لوس بار اورده ایم یعنی اینکه توقعات زیادی دارند و میخواهند بدون زحمت بانها برسند که این البته غیر ممکن است و اونوقت با انکه زحمت هم میکشند ولی از دستاوردشان احساس خوبی ندارند. یعنی مثل کسی هستند که با زحمت زیاد پولش را یا بخشی از پولش را مثلا از یک دزدی پس گرفته و این وسط یک کمی هم مثلا زخمی شده خوب ادم معمولا در این شرایط خیلی خوشحال نیست که پولش را پس گرفته بلکه بیشتر محتمل است که شروع کند به بد و بیراه گفتن. جوونها حدودا اینطوری به مسائل نگاه میکنند.
دوم انکه انها در یک شرایط خاصی قرار گرفته اند که غرورشان را از دست داده اند یعنی غرورشان را از دست نداده اند بلکه غرورشان جریحه دار شده یا نه... چه جور بگویم ... یه جوری شده که نمیتوانند خودشان را اثبات کنند و از این موضوع لذت ببرند. یعنی فکر میکنم ادم برای اینکه شاد باشد لازم دارد که غرورش را اثبات کند و اونها الان کمتر میتونند این کار را بکنند.
سوم انکه اونها گیج شده اند و نمیدانند چه چیزی درسته چه چیزی غلط. یعنی جهان بینیشان را از دست داده اند یا انکه اعتقادشان را از دست داده اند (منظورم شکل مذهبی اعتقادات بطور اخص نیست. کل اعتقادات را میگویم).
من با توجه باینکه احساس میکنم (و البته خیلی هم مسبوق به سابقه است) که تابناک نظرم را منتشر نکند دیگه حوصله ندارم خیلی وقت بگذارم و روی دلایل پیش امدن این وضع هی مطلب تایپ کنم ولی بطور خیلی خلاصه میگویم که هر سه تای این عوامل با شرایط خاص کشور ما بخصوص با مسئله انقلاب اسلامی و مسائل سیاسی پیرامون ان ارتباط دارد. یک کلمه هم در مورد راه حل ان بگویم والسلام. راه حل این مشکل (بیشتر منظورم بخشی از مشکل است که بیشتر جنبه ذهنی دارد و در فوق مطرح شد و کمتر به جنبه عینی مشکل میپردازم) تا حد زیادی با خوداگاهی و درک نسبت به مشکل مرتبط است (بدیهی است که همه مشکل با این وسیله حل نمیشود و لازم هم نیست که حل بشود....این دنیا قرار نیست و امکان ندارد که بهشت باشد ولی با حل ان بخش ذهنی مشکل ، ارامش خیلی بیشتری در ادم بوجود میاید و بقیه غم و اندوه و احساس یاس که باقی میماند مثل همان احساس های گاهبگاهی خود من مثلا میشود و دیگر خیلی حاد نخواهد بود.
من همین الان با سن 23 سال یک مسجد و یک هیئت و یک دانشگاه و خانواده را می چرخونم . خیلی سخت ولی ممکنه
یک رفیق دارم از من با حال تر علاوه بر چرخوندن اوانایی که گفتم دو سه جا هم کار می کنه و همش هم فی سبیل الله
زندگی اقتصادی سخته قبول دارم اما این آیه آرامش بخش دل منه :
الیس الله بکاف عبده
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست.
رفقا امتحان هر چه قدر سخت باشه ، پاداش و جایزه اش هم بزرگتره
اندکـــــی صبــــر سحـــــر نـــــزدیک اســـــت.
به نظر من بحث نیمه خالی و نیمه پر نیست ! بحث سطح توقع است , سطح توقع ما به صورت انفجاری رفته بالا و خودمون رو با کشور های تراز اول دنیا مقایسه میکنیم , من خیلی خدا رو شکر میکنم که تو افعانستان یاعراق یا حتی امریکا نیستم , یه مثال :
پسر همسایمون که الان ترک تحصیل کرده و هم سن خودم اینا 18 سالش اینا هست ازدواج کرده ( به نظرم کار عالی ای کرده و جرات داشته !)
الان خونشون رو که راه انداخته اصرار داره که مامانش واسش LED ! بگیرن !
خب برادر من شما ال ای دی میخوای چیکار کنی , هیچی زندگیت معلوم نیست و ...
این خونه هم مال مامان باباشه, خلاصه الان سطح توقع رفته بالا که به هیچی راضی نیستیم مگر خونه با ال ای دی رو به دریا ,
با اینکه معتقدم فشار مالی زیاده و خرج دانشگاه اینا بالاس ولی
من تا شعاع 20 کیلومتریم رو که نگاه میکنم اکثر دانشجویان همه ی تفریحات رو فول انجام میدن اخرین مدل گوشی ها ! مثل یه گوشی برند معروف میاد میخرن بدون اینکه نیاز داشته باشن , و ....بالاخره کم میارن و می افتن به وام , وام فعلی هم طبق برخی مراجع رباست , (اصلا حساب دو تا دوتا چهارتاست) ربا هم که میشه جنگ با خدا -- خلاصه از این ور و از اون ور تا وام دوبرابر پس بده
این چرخه میچرخه و تاکه اجاره هیچ فعالیت دراز مدتی به ما نمیده و همیشه مجبوریم که تا فقط برد دیدمون چند روز بعد باشه ,
و در اخر
و ما انسان را نیافریدم جز برای بندگی
من 21 ساله هستم... گفتید مشکلات... اولین و آخرین مشکل من زندگی کردن است... می دانید 7 ماه دنبال وام خود اشتغالی دویدن به نتیجه نرسیدن یعنی چه؟ بزرگترین مشکل من کار و بی پولی است... به دلیل نداشتن هزینه دانشگاه از ترم 5 درس را رها کردم... تحصیلاتم در رشته مهندسی مکانیک است... هرجا برای وام رفتن به گفتند مشکل سربازی داری... میگویم دانشجو هستم... می گویند دانشجو درس می خواند دیگر وقت کار کردن ندارد... ولی نمی دانند وقتی دانشجو درآمد نداشته باشد درس هم دیگر ندارد... الان در محله های مختلف به صورت دست فروشی سی دی و فیلم می فروشم... ماهی تا 200 تومان درآمدم می شود که بخور و نمیری برایم هست... ان هم در 1 وعده در روز... یادش بخیر وقتی دانشجو بودم دوست داشتم طراح خودرو شوم... یکی از طرح هایم هم در مسابقات ایتالیا مقام آورد... ولی چه سود که الان تمام فکرم اینست که کدام فیلم جدید آمده که بریزم روی دی وی دی و بفروشم که شاید 2-3 هزار تومانی بیشتر درآمد داشته باشم...
یا حق...
همه تو همه نسل و سنی و متولد هر سالی خودشونو بدبخت ترین سوخته ترین میبینن!!
از پدرهایی که جواب فرزند را ندارند تا اونهایی که هنوز ازدواج نکرده اند.من که در هر موقعیتی سعی کردم بیشترین لذت را ببرم حتی اون شبهای سرد که میرفتم و با سریش آگهی به دیوار میزدم ! چطور؟ ساعت 2 و3 شب یه رهگذر پیاده را پیدا میکردم با موتور میرسوندمش.
از عمده ترین مشکلات ما دهه 60 ها وابستگی مالی شدید به خونواده ها بوده . شدید یعنی کامل. من خودم از ابتدایی جاکلیدی درست میکردم 2 تومن خرج برمیداشت 7 تومن تا ده تومن میفروختم یا بعد از مدرسه 10 تا بسته 100 تایی کاغذ نمره شده در هم را مرتب میکردم برای 5 تومن. و الی آخر .. همین کمک خرجی خودم باعث می شد که با هاش خوش باشم. دوچرخه بخرم . نوشابه بخورم . ترقه بخرم و بعدها و سایل الکترونیکی ( کیت) و ... و با اونها سرگرم می شدم البته آرزوی داشتن میکرو و سگا را در نوجوانی داشتیم ولی نداشتن اونها دلیل بر افسوس و تباهی اون دوران نیست.
دوران دانشجویی هم نهایت لذت را بردم. از فرصتها استفاده کردم. همه ی اردوها رفتم همه جای کشور را دیدم، با پول پستر چسبونی و ویزیت کارت . میرفتم گردش حال میکردم.الان هم یه جور دیگه.
معتقدم آدم باید از هر فرصتی نهایت استفاده رو ببره و هنر آدمی تبدیل تهدید ها به فرصت هاست.
حرف بسیاره و بیش از این اطاله کلام
ممنون که خوندید!!!
هرجا هم میرم خاستگاری، میگن ســربازه؟؟؟
اینه جوونی ما
چرا یک نظر سنجی نمیذاری از جوونا؟؟ مثل نظرسنجیای دیگه ای که قبلا میذاشتی.
من 21 سالمه همزمان 3 جا کار می کنم زمان شروع ترم هم 1 جا مشغولم، فقط بگم زندگی ما مثل مستندای رازبقاست هر چقدر هم زرنگ باشی، فقط تونستی موقطا زنده بمونی، حالا دیگه تو این وضعیت کی به تفریح فکر می کنه
شما قضاوت کنین جونا مقصرن با نسل قبلی ؟
قربون همه جونای ایرانی که نمونه ندارن . دوستتون دارم
نمونده از جوونيام نشوني , پير شدم پير تو اي جووني
"""" به خدا قسم به مردن راضی هستم """"
واقعا دم تابناک گرم
اگه کمک پدرم نبود نه میتونستم ازدواج کنم و نه تحصیل اما آخه تا کی، تا چند ساله دیگه باید خجالت پدرم با کلی مشکلاتشو بکشم. تا سی سالگی که تازه مدرکمو بگیرم و تازه بشه اول دوندگی برای هیئت علمی شدن یا منتظر موندن برای چند درصد احتمال بورس شدن. نمیدونم مسئولین چه فکری کردن که چطوری میشه با مقرری 100 هزار تومن در ماه که اونم شش ماه یکبار میدن سر کرد با اجاره خونه و قسط وام. با فشار های زیاد درسی و زمانی و قانون های پژوهشی که اجازه کار بیرون رو از آدم میگیره. با این حال کلی تلاش کردم تا حالا بی نتیجه برای یه کسب درآمد ناچیز که هم ضربه به درسم زده هم دریغ از یه فکر راحت آزاد برای کار علمی. نمیدونم چیکار کنم شرمنده همسر و خانوادم هستم.
خدایا راضیم به قضایت که روزی بندگانت فقط به دست توست. میدونی که اصلا نمیخوام ناشکری کنم و همه چیز زندگیمو از لطف بیکرانت میدونم.
اگه کمک پدرم نبود نه میتونستم ازدواج کنم و نه تحصیل اما آخه تا کی، تا چند ساله دیگه باید خجالت پدرم با کلی مشکلاتشو بکشم. تا سی سالگی که تازه مدرکمو بگیرم و تازه بشه اول دوندگی برای هیئت علمی شدن یا منتظر موندن برای چند درصد احتمال بورس شدن. نمیدونم مسئولین چه فکری کردن که چطوری میشه با مقرری 100 هزار تومن در ماه که اونم شش ماه یکبار میدن سر کرد با اجاره خونه و قسط وام. با فشار های زیاد درسی و زمانی و قانون های پژوهشی که اجازه کار بیرون رو از آدم میگیره. با این حال کلی تلاش کردم تا حالا بی نتیجه برای یه کسب درآمد ناچیز که هم ضربه به درسم زده هم دریغ از یه فکر راحت آزاد برای کار علمی. نمیدونم چیکار کنم شرمنده همسر و خانوادم هستم.
خدایا راضیم به قضایت که روزی بندگانت فقط به دست توست. میدونی که اصلا نمیخوام ناشکری کنم و همه چیز زندگیمو از لطف بیکرانت میدونم.
واقعا دم تابناک گرم
همه مثل شما پارتی و سهمیه ندارن...
جوانی هستم 24 ساله خدمت مقدس سربازی رفته.......تک فرزند بودم.....پدر و مادرم رو از دست دادم .... بعد از خدمت سربازی وقتی وارد دنیایه اشتعال شدم همزمان دانشگاه هم قبول شدم البته آزاد....در همین حین و بین متوجه عارضه کلیوی خود شدم و به پزشک مراجعه کردم که کار از کار گذشته بود و دیگر دیالیز هم جواب نمیداد و باید میرفتم برای پیوند هزینه عمل من 14 میلیون شد که 4 میلیون رو مردم خیر و 10 میلیون رو خودم دادم بله خودم و خیرین چون وقتی متوجه بیماری خودم شدم که برای آزمایشات بیمه رفته بودم که بیمه مرا نپذیرفت و در نتیجه شرکتی که در اون مشغول بودم مرا اخراج کرد که مبادا از آنان درخواست کمک کنم...10 میلیونی که خودم دادم قسمتی از ارثه 15 میلیونی بود که بهم رسیده بود با 4 میلیون آن خانه ای در حد و اندازه یک نفر اجاره کردم با اجاره 350 در ماه و با یک میلیون مابقی داروهای ماه اول خودم را ...خدا رو شکر که به فکر ما هست و ما را از نیازمندی به دیگران حفظ می کند... می خواستم از دانشگاه انصراف بدم ولی دیدم که برای انصراف پول می خوان و جدایه از اون با مدرک دیپلم حتی یک کار ساده هم به من نمی دهند چه رسد به یک کار تامین کننده محارج منه بیمار کلیوی....درد من از جایی شروع شد که مجبورم برای این بیماری بطور مرتب دارویی به نام سیرولیموس یا راپامیون رو استفاده کنم که اوایل به علت اینکه بیمه نبودم ماهی 320000 برای مصرف یکماه میدادم اما الان که کمیاب شده و من هم بیمه نیستم باید در بازار آزاد 800000 تومان برای مصرف یکماه آن بپردازمبماند که داروهای دیگر من 450000 تومان میشود و هر ماه باید یک ویزیت 50000 تومانی هم بدهم یعنی 1300000 فقط برای درمانم در هر ماه باید بپردازم بعلاوه 350 هزار بابت اجاره بهای سرپناهم که فکر کنم ارزانترین باشد در تهران بعلاوه 200000تومان هزینه خورد و خوراکم که یعنی یک میلیون و هشتصدو پنچاه هزار تومان در ماه فقط برای زنده ماندنم باید هزینه کنم بعلاوه 200 هزار تومان در ماه هزینه دانشگاهم و 150 هزار هزینه حمل و نقلم در ماه که هزینه های زندگی مرا به دو میلیون دویست هزار تومان در ماه میرساند که البته خدا رو شکر که در آمد من 2210000 تومان در ماه است اما اشتباه نکنید مرا جایی استخدام نکرده اند .... من بازاریاب هستم و با هزار مکافات توانستم به یک کارخانه مواد اولیه بفروشم که درآمد من برای این فروش بوده است که با فرارسیدن ماه مهر امسال این در امد تمام میشود من تا به امروز فقط و فقط هر ماه موقث شدم هر ماه 5000 تومان پس انداز کنم نه به امید اینکه با آن وام بگیرم و یا تفریح کنم چون واقعاً با این مبلغ محال است (50000 تومان ) یعنی جمع 10 ماه 5000 تومان جمع کردن بلکه با این امید که بتونم بعد از اینکه در آمدم به صفر رسید یک روز بیشتر بتونم دارو مصرف کنم که در همه حایه دنیا تامین دارو و امکاناته بهداشتی شهروندان به عهده دولت و نهادهای درمانی هست نه فقط و فقط بیمار......منه جوانه 24 ساله فقط به این جرم که سرپرست ندارم یعنی فوت کردن و پسر هستم یعنی دختر هم نیستم که بتونم از امتیازاتی که به پدرم دادن استفاده کنم و مستمری بگیرم و این حرفا و اینکه قبل از اینکه بیمه بشم محرض بشه بهم که بیماره کلیوی هستم و بیمه از تحته پوشش قرار دادن من امتناء کنه به این محکوم میشم که رنج و مشقت بیشتری رو نسبت به همه متحمل بشم بماند که از هیچ حق اجتماعی دیگری هم بهره مند نیستم مثلاً حق تاهل ندارم و بع علت بیماریم حق اشتغاله شرکتی هم ندارم چه برسه به قرار دادی .... حالا از ایناشم که بگذریم همین کاری رو هم که تونستم انجام بدم خیلی هست یعنی بازاریابی چون این کار ربطی به بیماریم نداشت خدا رو شکر 2 سال با این مشقتها هنوز زنده ام و زندگی میکنم ولی به جرم جوان ایرانی بودن محکوم به تحمل مشقت شدم حالا من یک سوال از تو دارم تابناک عزیز از نظر شما من دارم از زندگیم لذت میبرم یا فقط دارم اونو تحمل میکنم؟
ایران که بودم بخدا روزگارمو سیاه کردن. درس می خوندم کار می کردم (شفت شب کارخونه بهنوش) تفریحمم خوابیدن بود و سیگار کشیدن. بعضی وقتام فیلم میدیدم با دوستام. تو این وضعیت ازدواجم کردم. درس بخون، مقاله بده، زبان بخون، کار بکن(برا ماهی 500تومن-چون سربازی نداشتم بیگاری ازما کشیدن بخدا)، اجاره بده، هزینه خونه رو بده، هزینه رفت آمد و بده. بخدا خانومم کلافه شده بود، پوسید تو خونه. هی میکفت مجرد بودم یه سینمایی با دوستام می رفتم. بیچاره راست می گفت بخدا. اونم دانشگاه دولتی تهران درس می خوند ارشد.
تفریح کجا بود. فشار خفم کرده بود.
5 مقاله ISI داشتم 2 تا اختراع، معدلم ارشدم 18 بود، اما چون معدل لبسانسم 14 بود نخبه نشدم. بخدا باورش سخته تو سازمان نخبگان دختره 30 سالش بود 10 بار کنکور داده بود تا بار آخر رتبش تو روانشناسی شده بود 93. این خانوم نخبه شد ما ی بخت برگشته پخمه هم نشدیم. حالا همچین آش دهن سوزیم نبود. فقد می خواستم برا سربازی یه کاری بکنم که حد اقل حقوقمون یکم بالا بره و بیممون کنن. این قدر التماس کردیم به این اون تا آخرش مرده با پرخاش ما رو انداخت بیرون. خیلی ناراحت شدم اون روز. واقعا تحقیر شدم.
این شد که اپلای کردن اینور. خدا پدر بابامو بیامرزه یه خونه داشت اینم سندشو گرو گذاشت برا ما که سربازی نرفتیم. ( البته ناگفته نماند 6 ماهم خدمت کردم که جواب اپلایم اومد. مای بیچاره رو انداخته بودن راهنمایی رانندگی/ خدا نسیب گرگ بیابون نکنه) حالا یه سالی هست دانشگاه UBC دکترا می خونم. پولمو میدن زندگیمو میکنم. دو روز در هفتم عشق می کنیم.
تازه فهمیدم زندگی یعنی چی. این که هیچی پولم جمع میکنم تا بشه سند خونه رو آزاد کنی.
خدا شاهده ما بیچاره رو با خانومم درو بار گرفتن. تو همین پارک ساعی و لاله تهرون. یه بارش که هرچی گفتم زنمه باور نکرد. ما رو بردن پاسگاه خانومم با شتاسنامه ها اومد آزادمون کرد.
من مثلا تحصیل کرده مملکت بودم/ تو ببین بقیه چی میکشن.
حدود1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود. زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت میشد. از هیچیک از تکنیکهای متداول شکنجه استفاده نمیشد. اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود. زندانیان به مرگ طبیعی می مردند. امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمی کردند. بسیاری از آنها شب می خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی شدند. آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمیکردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی می ریختند.
دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد:
«در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده میشد.نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمی شدند.
هرروز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند، یا میتوانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند.
هرکس که جاسوسی سایر زندانیان را میکرد، سیگار جایزه میگرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمیشد. همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند».
تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است.
با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین می رفت.
با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب میشد و خود را انسانی پست می یافتند.
با تعریف خیانتها، اعتبار آنها نزد همگروهی ها از بین میرفت.
واین هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگهای خاموش کافی بود.
این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده میشود.
این روزها همه فقط خبرهای بد میشنوند شما چطور؟
این روزها هیچکس به فکر عزت نفس نیست شما چطور؟
این روزها همه در فکر زیرآب زدن بقیه هستند شما چطور؟
بیایید از شکنجه خاموش رها شویم
من 28 سالمه همسرم 29 سالش. با کلی بد بختی مدرک ارشدمونو از بهترین دانشگاهای ایران گرفتیم. به امید اینکه بتونم ازش استفاده کنم 4 سال گدشته و دریغ...
با هزار امید و آرزو ازدواج کردیم چقدر سادش کردیم خواستیم به گناه نیفتیم الان داریم زیر فشار زندگی لهههه می شیم جفتمون داریم دیونه میشیم پول اجاره یه خونه پکیده رو به زور داریم... بدتر از همه اینکه یه کوچولوی هم داره بهمون اضافه میشه! خدا بهمون رحم کنه! اونقدر چشممون به آینده بود که نفهمیدیم جونیمون چطوری گذشت... به هر حال تابناک جان خیلی ممنون حتی اگه نظرمو منعکس نکنی. یکم سبک شدم و خوشحال که دیدم چقدر هم درد دارم. مرسی
خداوند به همه ما خیر و برکت عنایت کنه و مشکل این دوستمون را هم حل کنه انشا الله
از زمانی که 18 سالم کامل شد و سال 86در یه دانشگاه معتبر قبول شدم دنبال کار گشتم تا بتونم خرجمو در بیارمو دستمو پیش بابام دراز نکنم خدا روشکر تا حدودی مستقل شدم ولی بازم با این سطح قیمت ها نمی کشم برا خرید که میرم همیشه جنس بنجل ورمیدارم که ارزونتر برام دربیاد
بعد 4 سال سال 90 ارشدقبول شدم بازم تو یه دانشگاه معنبر در رشته ای که تنها 50 نفر پذیرش داشت. درحین کارم و تحصیلم دو مقاله علمی ترویجی کار کردم و یه مقاله علمی پژوهشی یه جورایی شاگرد اولم
تلاش کردم به سبب هزینه های بالای زندگی 3ترمه تمام کنم ولی استادم منو تو یه درس انداخته بهانش اینه که چرا با من مقاله کار نکردی؟؟؟!!!!!
الان تصمیم دارم ترک تحصیل کنم .....
برم پی سربازی و بعد دنبال یه کار آبرومند بگردم
اینم شمایی کلی ازجوونی من
خوشی نداشتم تنها درس و کار و استرس
یا حق
اما برای من استرس، قرص های اعصاب، لرزش دست ها و ...
بابا ببخش که توی کودکی ازت دوچرخه خواستم الان می فهمم پول ندارم یعنی چه
32 ساله
در هر زمان که خواستیم کاری بکنیم شرایط عوض شده است.
امید ما نسل جوان بین 22 تا 35 سال فقز تا 50 سال است من این و از همه همسنام پرسیدم ..... آه ه ه
این همه زحمت برای ثبت این نظر ها که چی؟
همین فردا همه یادشون میره جوونی هم درکار بوده
یه آمار سرانگشتی بگیری 90%شون ناراضی بودن
بازم که چی؟
به قول اون آقا این هم یه هندونه دیگه بود که رفت زیر بغلمون که مثلا تابناک یه گوشه چشمی بهمون انداخت
بازم که چی؟
شرمنده ی جوانیم از این زندگانیم
دارم به دل هوای صخبت یاران رفته را
یاری کن ای عجل که به یاران رسانیم
کاش اول مشخص میشد که باید دلمون به چی خوش باشه؟
شغلمون؟خانوادمون؟آینده نامعلوم؟رفاهی که داریم؟
وقتی چیزی برای دلخوشی نیست به چی باید خوش باشیم؟؟
"بعضیا هم خوب بلدن چجور با این جمعیت بی شمار بیکار بازی کنن"
کاش باز هم تمام خواسته ی دلمون این بود که پدر که از سر کار برمیگرده ی پفک دستش باشه.. الان همون پدر با گرد سپید روی موهاش و چین و چروک روی صورتش و پیشونیش دست خالی میاد خونه!!
من جوان مشکل زیاد دارم ولی نمیتونم ببینم پدری که از جونش گذشت و رفت از کشورش دفاع کرد حالا مزدش این باشه.این درد منه جوونه..
من 29 سالمه. دو تا لیسانس دارم و 9 سال سابقه کار! می دونید یعنی چی؟ یعنی از وقتی باید جوونی می کردم درس خوندم و کار کردم.. به امید فردای بهتر ولی شرایط هر روز بدتر و سخت تر می شه. نه تفریح، نه خنده، نه آزادی، نه امنیت، تنها چیزی که به وفور یافت می شه گرونیه. فکر کنم چند سال دیگه بنویسم من فائزه 69 سالمه ولی دوره ای بنام جوانی و شادابی در زندگی نداشتم. من و هم نسل های من از اول بخاطر بی تدبیری و بی مسئولیتی مسئولانمان پیر شدیم.
با 32 سال سن تاحالا اسمشو نشنیده بودم....فکرکنم همون توو مریخ باشه
من دخترخانومي 25ساله هستم كه شهريور 89عقد كردم.دانشجوي فوق ليسانس دانشگاه تهران هستم.زمان خواستگاري همسرم دانشجوي دكتري در كشور انگلستان بود ولي الان بعد از تقريبا دوسال همسرم دكترا را رها كرده و مشغول ترجمه شده چون به لطف دولتمردان روابط با انگليس كمرنگ شد وتمامي مزايا و امكانات تحصيل در انجا بلاتكليف شد.از طرفي پوند به مرز 3000رسد و ما ديگر توانايي تحصيل را نداشتيم ناچار همسرم به ايران برگشت و با اينكه دانشگاهش از ممتازترين دانشگاه هاي جهان بود ولي در ايران هيچگونه حمايتي نشد و در حال حاضر بيكار هستند. با اينكه شوهرم جوان بسيار متدين و با اخلاقي است ولي بعد از دوسال با مدرك فوق ليسانس به علت بيكاري موفق به ازدواج كردن.گرفتن عروسي و رهن خانه نشديم.با اينكه ما با علاقه ازدواج كرديم ولي بر اثر مشكلات دچار اختلاف شديم چه كسي پاسخگوي خراب شدن بهترين لحضه هاي زندگي منه؟؟؟؟واقعا كسي براش مهم هست چي بر سر جوان هاي اين مملكت مي ياد؟؟؟درسته ما مسلمانيم و نااميدي بزرگترين گناهه ولي به همين روز مقدس دارم كم مي يارم؟اگر همسر من بر اثر اين همه شرمندگي جلوي من و خانواده ام سكته كنه كي براش مهمه؟در اين دو سال نه ازش طلا خواستم.نه ماشين نه هيچيييي.ولي مگر ممكنه كه تا اخر عمر عقد بمونيم .
حالا شما حرف از لذت بردن مي زنيد.....
صب ساعت 8الی 7عصر شرکت خصوصی.7عصر تا 10 شب مسافرکشی.
خیلی خوش میگذره.جوانی اینجا یعنی کار کردن تا نای آخر اگه کار هم پیدا بشه.جوانی یعنی تفریح ممنوع.جوانی یعنی هیچ ،پوچ....مرگ
پبیرمرد..... طرف میگفت پیر مرد باباته
الانم جوون باباته
ما از غصه پیر شدیم.....
البته ارشد
مثل شما چپ دست بودم و از همه بدتر دچار مشکل ستون فقرات صندلی هم کج و معوج بود هم مال راست دست ها بود
اینقدر کج شده بودم که تا دو روز فابریک همونجوری کج مونده بودم.
به کجای جوانیم بنازم..؟
می خواستم به یک نکته توجه کنید
اگر یک جوان در بهترین حالت هم بتواند شغلی چیدا کند بعد از 25 سال خدمت باز زیر خط فقر خواهد بود در این صورت قضاوت به عهده شما
تشکر
مور تواند که سلیمان شود
29 سال دارم. لیسانس. متاهل. کارمند ساعتی بدون هیچ گونه مزایا و بیمه. حقوق 550 تومنی. مستاجر و مثل همه با گرانی دست و پنجه نرم میکنم.
اگر خدا بخواهد قراره پدر بشم.
ولی حرفم اینه که سلامتی نعمتی هست که اگر قدرش رو بدونیم میتونیم جوونی کنیم، از زندگی لذت ببریم و زندگی آرومی داشته باشیم. هنوز فرصت داریم. زندگی برای جنگیدن هست در این صورته که از چیزایی که تو زندگی به دست میاریم لذت میبریم.
صب ساعت 8الی 7عصر شرکت خصوصی.7عصر تا 10 شب مسافرکشی.
خیلی خوش میگذره.جوانی اینجا یعنی کار کردن تا نای آخر اگه کار هم پیدا بشه.جوانی یعنی تفریح ممنوع.جوانی یعنی هیچ ،پوچ....مرگ
هر جواااااااااااني كه به دل عشق ندارد پير است.
جوان پيدا كردي، سلام ما را هم به او برسان.
نجُستم زندگانی را و ، گم كردم جوانی را
كنون با بار پیری آرزومندم كه برگردم
به دنبال جوانی كوره راه ِ زندگانی را
بیاد ِ یار دیرین ، كاروان گم كرده را مانم
كه شب در خواب بیند ، همرهان ِ كاروانی را
بهاری بود و ما راهم ، شكر خوابیّ و رؤیایی
چه غفلت داشتیم ای گُل شبیخون خزانی را
چه بیداری ّ تلخی بود ، زآن خواب ِ خوش مستی
كه در كامم به زهر آلود ، شهد شادمانی را
سخن با من نمیگویی ، الا ای همزبان ِ دل
خدا را با كه گویم؟ شكوه ی بی همزبانی را
نسیم زلف جانان كو ؟ كه چون برگ خزان دیده
به پای سرو خود دارم ، هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی گردشی داری ، بلای جان
خدا را برمگردان این بلای ِ آسمانی را
نمیری [ شهریار] از شعر شیرین ِ روان گفتن
كه از آب بقا جویند ، عمر جاودانی را
مور تواند که سلیمان شود
فاقد مسکن؛ مرکب و همسر
فاقد امید به آینده
و ... بدهکار به همه. نه از دید مالی، از دید طلبکاری دیگران.
ناتوان از خرید یک مسکن ملکی حتی در کلاغآباد.
ایها الناس این یکی رو ببینید چی میگه!!!
وقتی مهندس باشی و همکلاسیهایت سالی لااقل 50م داشتهباشن و شما تنها 5م، آنهم با بیش از دو دهه فعالیت، معنی شغل دولتی بد را میفهمی.
استاد دوران دانشجویی میفرمود: شما ها خر هستید که ریاضی میخوانید. در این کشور لیسانس خیاطی و گلدوزی و آشپزی با لیسانس ریاضی فرقی ندارد!
اما بعدها در رشته مهندسی نیز همین وضعیت حاکم شد.
درآمد یک مهندس عمران در آموزش و پرورش را با درآمد یک مهندس عمران در بازار مقایسه بفرمایید. بویژه اگر از آنهایی باشید که نخواهید (نه اینکه نتوانید) همزمان به رقابت با شغل دولتی خود؛ در بازار آزاد هم حضور داشتهباشید.
باید دید منظور از جوونی کردن و لذت بردن از جوونی و تفریح چیه!؟
اگه منظور جوونی و تفریح به سبک کشورهای غربی و اون چیزیه که اکثرا در ماهواره و تلویزیون های خارجی پخش میشه و جوونا میبینن ؛که تفریح نیست.هرزگیه!
بعدم حق دارن بگن که ما شادی نمی کنیم.
پس جوونا باید جور دیگه ای به تفریح نگاه کنن ،الگو برداری غلط نکنن. فرهنگ ما با اونا زمین تا آسمون فرق میکنه.
چشم ها را باید شست ،جور دیگر باید دید
29 سال دارم. لیسانس. متاهل. کارمند ساعتی بدون هیچ گونه مزایا و بیمه. حقوق 550 تومنی. مستاجر و مثل همه با گرانی دست و پنجه نرم میکنم.
اگر خدا بخواهد قراره پدر بشم.
ولی حرفم اینه که سلامتی نعمتی هست که اگر قدرش رو بدونیم میتونیم جوونی کنیم، از زندگی لذت ببریم و زندگی آرومی داشته باشیم. هنوز فرصت داریم. زندگی برای جنگیدن هست در این صورته که از چیزایی که تو زندگی به دست میاریم لذت میبریم.
جوانی 24 ساله هستم. لیسانس نرم افزار دارم و در رشته ام وارد هستم. پدرم کارمند ساده ایه و درآمد بالایی نداره ولی سفرمون خداروشکر هیچوقت خالی نبوده و دستمون جلوی هیچ احدی دراز نبوده. پارسال درسم تموم شد و با تلاشی که داشتم آرزوها و امیدهای زیادی رو داشتم که بتونم برای خودم کسی بشم. مدتی دنبال کار بودمو خداروشکر کار هم پیدا کردم. ولی الان بعد از گذشت حدود 10 ماه از اینکه کار میکنم به طور کلی از زندگی ناامید شدم. دلیل اصلیش هم وضعیته اقتصادی و اجتماعیه. من هر چی کار میکنم و پس انداز میکنم میبینم سرعت گرون شدن اجناس از سرعت پس انداز من خیلی بیشتره. در ضمن هر روز ساعت 6 از خونه میرم بیرون و تا حدود 9 شب برمیگردم. وقتیم میام خونه فوق العاده خسته هستم و اصلا نمیتونم با کسی حرف بزنم یا حتی بعضی وقتها شام هم نمیخورم. از موقعی که رفتم سر کار هیچ تفریحی نتونستم داشته باشم چون همش درگیر کارم و از طرفی پس انداز خوبی هم ندارم. اینجوری بگم پس انداز 10 ماهم یه پراید مدل 84 هم نمیشه...
امیدی به آینده ندارم دیگه
من دختری ۳۵ ساله هستم. از دانشگاه علم و صنعت انصراف دادم و دانشجوی مهندسی آزاد تهران مرکز شدم به امید رفتن از ایران به جای که به ادم احترام بزارن. اواسط دانشگاه بودم که خاتمی اومد و در من امیدی دمید. فکر میکردم میتونم ایران رو متحول کنم. درسم که تموم شد دیگه به رفتن فکر نکردم. موندن که ایران رو بسازم. اوضاع کار خوب بود. امید به اینده تو همه زندگیم جریان داشت.
حقوقم کفاف زندگیم رو میداد و به ازدواج و خونه خریدن و اینا فکر میکردم. کارم رو دوست نداشتم و به راحتی و بدون دغدغه بیکار موندن، استعفا دادم و کمتر از یک ماه بعدش سر ی کار بهتر بودم. اما الان به هر سازی که رییس بزنه میرقصم که بیکار نشم. خونه داشتن و مستقل بودن که دیگه رویاست.
نسل من که دهه ۵۰ هستند نسلی بود که یک عالمه شهید داشت. نسلی که تعداد دخترهاش میلیونی از پسرها بیشتر بود. از همه دوستهای دانشگاهیم ۵-۶ تاشون ازدواج کردن. بقیه همه شدیم ماشین کوکی. درگیر مشکلات زندگی. نه میتونیم با پولی مکه با هزار زحمت واسه خونه کناز کذاشته بودیم خونه بخریم و مستقل بشیم و نه میشه باهاش سفر رفت و از بین بردش.
از سفر داخلی براتون بگم، اولا چند تا دختر بخواهن با ه سفر برن که تو جاده همه اش بهشون گیر میدن. تازه امنیت هم که اصلا نداره. ماشین پنچر بشه بدبخت شدیم. باید سلاح سرد همیشه همراهمون باشه. تازه خانواده ها هم گیر میدن. بخاهی بری پارک و سینما هم که بقیه گفتن چه دردسریه. باید خومونو لای هفت تا پتو بپیچونیم که مردا به گناه نیفتن.
دوستاییم که ازدواج کردن هم مشکلات خودشونو دارن. به هر ساز پسره باید برقصه، دایم بله قربان گو باشه که شوهرش از دستش نره، چون جامعه پر از زنان داغونه.
واقعا زنان ایران بدبخت ترین قشر جامعه اند. هر دختری که بدنیا میاد، نمیدونین من چقدر از خبرش ناراحت میشم. ی بیچاره به بقیه اضافه میشه. من سالیان ساله که به خودکشی فکر میکنم. فقط بخاطر مامانم اینکارو نمیکنم. چون خیلی تنها میشه
خوشی؟چه کلمه ناشناخته ای.
من کارمند بخش خصوصی مخابرت استان فارسم.ساعت 7صبح تا 4 بعدالظهر سرکارم با حقوق ماهی 400تومن.ولی همه همکارای رسمیم با حقوقای بالای 3میلیون کارمی کنند.ماموریت من روزی 12تومنه ولی اونا70تومن و فرقشونم با من اینه که اونای کارای شخصیشونو انجام میدن و خریداشونو انجام میدن ولی امثال من تمام حمالیای اونا رو.زمستونا حموم آفتاب میگیرن و تابستونازیر اسپیلت میشن.پس جوانی مال اونان که بیکار میگردن و حقوقای نجومی میگیرن نه مثل منی که با ماهی 400باید خرج 1زندگیه4نفره رو بدم