روزي يك زن ديپلمات آفريقايي به زيارت شهدا آمده بود. وقتي وصف ننه علي را شنيد، بي صبرانه به ديدنش شتافت و آنچنان تحت تأثير اخلاق و منش و بردباري او قرار گرفت كه ناخودآگاه او را در آغوش كشيد كه گويي صدها سال است او را ميشناسد.

مادران شهدا آيينههاي تابناك از فداكاري و وفادارياند؛ زنان صبوري كه در اوج محبت به فرزندانشان با كمال رضايت، آنان را روانه جبهههاي دفاع از اسلام و ميهن كردند. شبها كه همه خواب بودند، دلهاي بيقرار اين بانوان بزرگ بود كه به ياد فرزندانشان ميتپيد. به ياد آنها به نماز شب برميخاستند و براي پيروزي و سلامتيشان دعا ميكردند.
در هر اعزام نيرو، اين مادران بودند كه با دود اسپند و دعا و قرآن، عزيزانشان را به جبههها ميفرستادند و به اين پسران شجاع و مؤمن خويش افتخار ميكردند. مارش عمليات كه نواخته ميشد، آنان دلشان به ياد بسيجيانشان ميافتاد و دست به دعا ميبردند. در نقش زنان در دفاع مقدس زمان بيشتر و تحليلي عميقتر ميطلبد؛ اما آنچه ميشود در اين اختصار گفت، آن است كه بانوان ما در دوران هشت سال دفاع مقدس، توانستند همدوش و همپاي مردان حماسه بيافرينند. در حافظه تاريخ اين مرز و بوم جاودانه شوند.
ستادهاي پشتيباني و پشت جبهه كه نیازهای رزمندگان اسلام را برآورده و جمع ميكرد، نمونهاي از اين ايثار و حضور بود. حضور آنان در نمازهاي جمعه و جماعت و راهپيماييهاي ميليوني 22 بهمن و روز قدس، نمونهاي از اين وفاداري به راه و خط ولايت و شهيدان بود؛
مادرانی که به قول امام خمینی(ره): «جوانهای خودشان را از دست میدهند و باز میگویند: باز هم یکی دو تا داریم» (صحیفه نور جلد 16 صفحه 209).
و «زنان بزرگی که در جنگ پیشقدم ایثار و گذشتن از جگرگوشههای خود بودند که آن رهبر سفر کرده آن را سبب تقویت مردان میدانند» (صحیفه نور جلد 19 صفحه 270).
نمونههایي از اين ايثارها خواندني است:
• مادر شهید سید حسین رجبی به او گفته بود: «به دوستانت بگو پس از شهادتت از خاکی که به خونت آغشته شده است، برایم بیاورند، چون میخواهم از آن خاک و خون، دو گلدان درست کنم و در خانه بگذارم».
• مادر شهید رحیم جهاندار پس از شهادت فرزندش گفت: سه فرزند دیگر دارم و پیوسته به فرزندانم میگویم که شما باید راه برادرتان را بروید، وگرنه شیرم را حلالتان نمیکنم.
• مادر شهید سید محسن زرنگزاده به او گفت: فرزندم، از روزی که برادرت سیدمصطفی اسیر شده، تنها تسلای خاطرم دیدن قامت رعنای تو بود. با هر نگاهت به یاد سیدمصطفی میافتادم، اما امروز برای یاری دین خدا تو را هم به خدا میسپارم.
• مادر شهیدان نعمتالله و محمدرضا کلولی در بیمارستان افشار دزفول، پس از شنیدن خبر شهادت نعمتالله میگوید: خدایا شکر. چند لحظه بعد که میگویند: محمدرضا هم شهید شده است، با همان لهجه دزفولی میگوید: خدا داد، خدا هم برد.
• مادر شهید محمدرضا جواد بکان که سوگوار همسر شهيدش بود، در سالگرد شهادت همسرش با شنیدن خبر شهادت فرزند بسیجیاش محمدرضا، خدا را شکر کرد.
• مادر شهیدان جلاییپور تعریف میکرد: در آغاز عملیات فتحالمبین، در پی توصیه آیتالله مشکینی برای رفتن جوانان به جبهه به دومین شهیدم علیرضا گفتم: علیرضا، میدانی آقای مشکینی چه بیاناتی فرمودهاند، گفت: بله مادر ولی میدانید که فقط پنج ماه است که رضا شهید شده است و این خواهش را از من میکنید؟ میخواست ببیند من چه میگویم. گفتم: پسرم تو هم باید وظیفهات را انجام بدهی. او را هم روانه کردم. هنگام شروع عملیات کربلای 4، حسین، سومین شهیدم، به من گفت: مادر، اجازه بدهید من برای انجام وظیفه به جبهه بروم. به او گفتم: برو مادر جان. او رفت و به دو برادر شهیدش پیوست.
• محمدرضا نونچي که در عملیات رمضان شهید شد، احمد به مادر تبریک گفت و از او خواست دعا کند که او هم شهید شود. وقتی در عملیات «والفجر 8» شهادت نصیب احمد شد، مادر باز هم مثل کوه ایستاد و به فرزندانش افتخار کرد.
چند ماه بعد که صدای انفجارهای مهیبی، دزفول را لرزانید و منزل فرزندش مجید که ماهها در جبههها بود، به همراه همسرش، مظلومانه آماج موشک دشمن قرار گرفته و به شهادت رسیدند، با زهم صبر كرد. اینک سالهاست این مادر مؤمن و فداکار، هر شب جمعه، بر مزار عزیزانش شهیدان نونچی، زیارت عاشورا را زمزمه میکند.
• مادر شهید مسعود رومیپور در عملیات بیتالمقدس به سوگ همسرش نشست اما وقتی اشکهای فرزندش مسعود را برای اعزام به جبهه دید، او را راهی جبهه کرد و او چند ماه بعد در عملیات «بیتالمقدس 7» و در نزدیکی محل شهادت پدر، به شهادت رسید.
... و حكايت مادر شهيد «قربانعلي رخشاني مهماندوست» معروف به «ننه علي»، حكايتي است شنيدني كه بارها آن را شنيده ايم و بر اين ايمان و وفاداري درود فرستادهايم.
ننه علي كه در دوران قيام مردم مسلمان ايران به رهبري امام خميني تنها پسرش يعني قربانعلي رخشاني مهماندوست مزدوران رژيم پهلوي به شهادت رسيد، از سال 1358 در يك اتاقك حلبي در كنار مزار فرزندش در قطعه 24 بهشت زهرا زندگي ميكرد تا اينكه نزدیک چهار سال پيش در پي نامه مقام معظم رهبري به وي، او به خانه دخترش در خاني آباد رفت و در آنجا ساكن شد.
هر وقت در كنار او مي نشستي يا قرآن ميخواند و يا از كرامات شهدا و خدمت به شهدا ميگفت. او از سه یا چهار سال پيش زمينگير شد و قادر به تكلم نبود و اين اواخر حافظهاش را هم از دست داده بود اما مثل يك شاخه گل ميدرخشيد.
نقل است كه روزي يك زن ديپلمات آفريقايي به زيارت شهدا آمده بود. وقتي وصف ننه علي را شنيد، بي صبرانه به ديدنش شتافت و آنچنان تحت تأثير اخلاق و منش و بردباري او قرار گرفت كه ناخودآگاه او را در آغوش كشيد كه گويي صدها سال است، او را ميشناسد.
اين مادر بزرگوار و صبور كه نزدیک نود سال از خداوند عمر پربركتي گرفته و مدتي در بستر بيماري بود، شب گذشته در منزلش دار فاني را وداع گفت و به ديدار شهيدش شتافت.
درود بر اين مادر بزرگوار و صبور و سلام بر همه مادراني كه بهترين عزيزانشان را با كمال رضايت تقديم اسلام و قرآن كردند.
خدايش رحمت كند و با شهداي پاك محشورش بدارد.
خدا رحمت کند
برای شادی روحش صلوات
ننه علی اوج عاطفه و احساس یک مادر است خدا غرق رحمتش گرداند . امین
خوب بود صدا و سیما برنامه ای از این مادر گرانقدر شهید و زندگی او که سالهای طولانی در جوار قبر مطهر فرزند شهیدش در بهشت زهرا زندگی میکرد تهیه و پخش میکرد که نکرد. تاسف و باز هم تاسف به صدا و سیما. روح ننه علی شاد و غرق در رحمت الهی باشد. انشاءالله ننه علی و فرزند شهیدش هر دو با امام حسین(ع) و ساقی کوثر محشور شوند.آمین یا رب العالمین
کسانی که تفسیر عملی آموزه های تشیع هستند.
امید که مورد قبول حضرت زهرا (س) باشد...
امام خمینی بعد از شنیدن خبر سخت متاثر شد و سر در گریبان فرو برد.
هر زمان که به کشور بهشت زهرا سفر می کنم سنگینی عجیبی در پاهایم و بغض های نشکفته و نترکیده ای در گلویم احساس می کنم و خجل از نگاه کردن به عکس شهدایی، که طاقت دیدن یک بیگانه را ندارند. و من بیچاره که باید تحمل سنگینی نگاه ها و پاها را، به تنهایی بدوش کشم. بارانی بودن چشم هایم، ناگهان مرا تا بالای قبر شهید حسین فهمیده دوان دوان بدنبال خود کشید. برخاستم و سرم را بالا گرفتم که ناگهان تازیانه نواخته شده به روحم، دیدگانم را میخکوب آنجا کرد. خدایا آن دیگر چیست؟ که دیدم پاهایم دیگر اصلاً توان جابجا شدن را ندارند و مجبور بودم که شرشر فریادهای تنهایی ام را درون خود بریزم و دست هایی که با تمام قدرت گلوی مرا و ابرهای بهاری چشم های مرا فشار می داد. آلونکی آسمان ساخته شده از حلب روی قبر یک شهید.
آهای آدم ها این افتخار نصیب دیدگان من شده است که مام میهن را دیده باشند. مادر شهیدی بود که از سال 57 با فرزند شهیدش زندگی می کرد. بله ننه علی بود شیر زن آذری، مادر شهید قربانعلی رخشانی با چند تکه پتو و قاشق و چنگال و گاز پیک نیک و مقداری اسباب و اثاث.
مغزم آنچه را که دیدگانم برایش ارسال کرده بود قادر به تجزیه و تحلیلش نبود و بهترین پاسخ بستن آنها بود و آخرین چیزی که شنیدم صدای انفجاری مهیب از درونم و متلاشی شدنم بود.
امام خمینی بعد از شنیدن خبری مبنی بر اینکه مادر شهیدی ساکن خانی آباد تهران، مدت یک سال می باشد که بر روی قبر شهیدش (شهادت توسط ساواک) در اهواز زندگی می کند، سریعاً امر به نبش قبر و انتقال پیکر مطهر شهید به قطعه 24 بهشت زهرا تهران را صادر نمودند.
در سال های 57-58- 59-60-61-62-63-64-65-66-67-68-69-70-71-72-73-74-75-76-77-78 ننه علی هیچگاه و هیچوقت علی را تنها نگذاشت. بیست سال بیست سال بیست سال بیست سال بیست سال بیست سال
و امروز ( سوم بهمن نود) ننه علی سمبل عشق و پایداری و تجسم عینی وفاداری و مادر شهدا، سوار بر هودج هایی از نور و با مشایعت کثرتی از فرشتگان تا عند ربهم یرزقون و برای همیشه از پیش ما رفت.
برگرفته از وبلاگ آسمان آگاهی
كجايند شهيدان خدايي
فقط و فقط روز مرك ياد ميكنيم و بس
واي برما
خداوند با بانو ی دو عالم حضرت فاطمه سلام الله محشورشان فرماید و دستگیر ما هم در آخرت باشند. بسیار متاثر شدم .
درود فراوان به تمام مادران عزیز این مرز بوم که در کشاکش تاریخ فرزندانی همچون بابک و آرش و... را با اشک و خون تربیت کردند تا پاسدار مام وطن باشند.
روحشان شاد .
كوهها فرو ميريزند اما نگاه او خيره ميماند. چون روخ خدايي بر او بارش كرده.
ما با این استقامت ها و این روحیه ها و این ایمان ها در مقابل نیروی پوشالی و هسته ای آمریکا و غرب ایستاده ایم .
اما آنها هیچ وقت نخواهند توانست این نیرو را درک کنند و با با آن بجنگند .
خودم و تمام فرزندانم را فدای اسلام و انقلاب و رهیری خواهم کرد .
همه عالم فدای یه تار موت...
خداوند روحش را با شهدا محشور بگرداند.
مانده ام از تو چه باید نوشت
به خدا لایق این مرتبه ای
که شود فرش رهت خاک بهشت.
خدایش بیامرزاد.
برای شادی روح تمام شهدا صلوات.
ولی خدایش ما بودیم بخاطر ماردمون همچین کاری رو می کردیم درسته که از ته دل دوسشون داریم ولی همچین کاری رو اصلا نمی کردیم؟
به آبروی این مادر بزرگوار همه جوانان را عاقبت بخیر فرما
بنياد شهيد كجا بوده پس؟
به عظمت زهرا ع به خون گلوی سه ساله اما شیهدان اباعبد الله ع
ما را شرمنده شهدا و مادران و فرزندان شهدا نکن
مادرم آنجا مرام مادری را پیش گیر / جان مولا پیش زهرا (س)دست مار ا هم بگیر
پدر و مادراني كه اينچنين فرزنداني تربيت كردند و تحويل جامعه دادند
پدر و مادري كه اگر به فرزند خود بگويد نمازت را در مسجد بخوان بر آن فرزند واجب ميشود و بايد نمازش دا در مسجد بخواند
خداوند روحش را با شهدا و مخصوصا با شهيدش بيامرزد . روحش شاد
اشک تو چشامون پر شد
سلام خدا بر خانواده شهیدان
سلام خدا بر ننه علی که ننه همه شهدا بود
الان که ننه علی پیش شهیدان است و مادر گناهان خود غوطه ور هستیم
خدا بحق شهدا و مادر شهدا از گناهان ما درگذر
هرموقع مرخصی میروم وصبح جمعه در منزل پدری هستم,شاهد اشک های مادر شهید "علیرضا"ام
علیرغم اینگه تصور می کنند من خسته وخوابم صدای گیرنده را کم می کند
او وپدرم همانند شمع در فراق فرزند می گریند ولی همچنان استوار از ولایت فقیه ونظام دفاع می کنند
روح شهدا وامام شهیدان شاد
اونوقت ما با کوچکترین مشکل خرد میشیم