نگاهي به زندگي جوادالائمه ـ عليه السلامدوران بنياميه را ميتوان به عنوان دوران مبارزه علني و دشمني آشكار با اهل بيت ـ عليهم السلام ـ دانست؛ اما با شهادت حسين بن علي ـ عليه السلام ـ در كربلا، نيز شكل گيري چهار عامل جانبي ديگر، باعث شد كه جورچين لرزان شدن پايههاي حكومت بني اميه كامل شود: نخست به شهادت رساندن مهاجر و انصار درمدينه الرسول به؛ دوم تخريب و سوزاندن بيت الله الحرام؛ سوم شكل گيري حكومت زبيريان به عنوان يك جريان معارض قوي ضد حكومت؛ و چهارم شكل گيري قيامهاي ضد اموي علويان چون توابين و مختار به عنوان جريانهاي معارض پراكنده كه هر ازچندگاهي براي حكومت ايجاد مشكل ميكردند. آري، وقتي با حجت خدا چنان كنند، خانه خدا را هم هتك حرمت خواهند نمود و به ديگران هم رحم و مروتي نخواهند داشت.
اما در دوران بني عباس، استراتژي دشمنان تغيير كرد و مبارزه با ايشان غير علني و دشمني پنهان، مبتني بر نوعي عوام فريبي شكل گرفت، چرا كه حقانيت و اعلميت ائمه ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ از طريق آموزههاي مبتني بر دعا و مناجات امام سجاد و درسهاي علمي امام باقر و امام صادق ـ عليهم افضل صلوات الله ـ و مظلوميت ايشان علاوه بر جنايات بي شمار كه در كربلا برخاندان پيامبر رفته بود و شهادت امام كاظم ـ عليه السلام ـ براي مردم ثابت شده بود.
از اين روی، حكام جور به ويژه در عصر امامان هشتم و نهم توانايي دشمني آشكار با ايشان را نداشتند. تحميل وليعهدي به امام رضا ـ عليه السلام ـ و نيز تحميل ازدواج «ام فضل» با امام جواد ـ عليه السلام ـ را در همين راستا ميتوان تحليل نمود. البته شيوه جديد مبارزه بر عليه اين دو امام بزرگوار ميتوان متأثر از قدرت گرفت شيعيان و قيامهايي هم كه در اين دوره شكل گرفته بود، نيز دانست.
اين مبارزه نرم داراي ابعاد ديگري نيز بود. در اين دوره گستره ممالك اسلامي از شمال به تركستان، در آسيا و كوههاي پيرنه و شمال اسپانيا در اروپا ميرسيد و از جنوب به درياي سرخ و اقيانوس هند و صحراي آفريقا منتهي ميشد، و از شرق به كشور سند و پنجاب محدود ميشد. از مغرب نيز تا اقيانوس اطلس پيش ميآمد. اين گستردگي با تنوع نژادي و فرهنگها و آداب و رسوم متفاوت، موجب رسوخ مباني فكري فرقهها و نحلههاي ديگر اسلامي در بين انديشمندان مسلمان شد.
از ديگر سو نيز خلفاي بني العباس براي رويارويي فكري با مكتب اهل بيت، به ترجمه متون غير اسلامي اهتمام ويژه داشتند. عباسيان تلاش داشتند تا از راه تهي جلوه دادن امام از برتري علمي و هم چنين از راه مخدوش جلوه دادن عصمت اﺋمه ـ عليهم السلام ـ با تلاش در راستای بد نام کردن آنان و از بين بردن کرامت و قداست آنان نزد مردم، به اهداف خود دست يابند.
مأمون به اشتباه گذشتگانش در رفتار با اهل بيت عليهم السلام پى برده بود و تلاش ميكرد به روشى نو و در نوع خود بي نظير، كه در پس آن نيرنگ و توطئه اى بزرگتر نهفته بود رفتار كند و نوبت امام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی از سوي او کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد.
استاد جعفر مرتضى عاملي در كتاب زندگي سياسي امام جواد ـ عليهالسلام ـ به اين نكته هم اشاره كرده كه: «على الظاهر هدف مأمون از اينكه دخترش را به همسرى امام جواد در آورد گماشتن جاسوسى در داخل خانه حضرت بود». از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از سوی دیگر، آمد و شد شیعیان و تماسهای آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.
اما با اين تصميم نابهنگام، عباسیان به شدت نگران شدند، چرا كه ترس آن داشتند پس از مأمون، خلافت به خاندان علوی برگردد. چنانکه درباره امام رضا (ع) هم به سختی دچار همین ترس و ترديد شده بودند. آنان مخالفت خود را به اين زبان اعلام كردندكه دختر خود را به ازدواج کودکی درمیآورد که: «لَم یتَفَقَّهُ فی دینِ الله ولا یعرف حلاله من حرامه ولا فرضاً من سنّته»؛ تفقه در دین خدا ندارد، حلال را از حرام تشخیص نمیدهد و واجب را از مستحب بازنمیشناسد؛ اما مناظرههايي كه مأمون ترتيب ميداد تا امام درآن شكست بخورد باعث شد، از سخن خويش باز گردند.
راهكار ديگر مأمون اين بود كه پس از ورود به بغداد ـ در سال 204 ـ بلافاصله امام جواد ـ علیه السلام ـ را از مدینه به بغداد فراخواند. مأمون در افكار عمومي متهم بود که امام رضا ـ علیه السلام ـ را به شهادت رسانده است. اکنون باید با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که آن اتهام از بين برود.
چهارده سال پس از اين واقعه هشتمين خليفه عباسي، معتصم، به حكومت رسيد و عملكرد او ادامه دهنده حاكميت عباسيان بود. امام جواد ـ عليه السلام ـ كه در اين زمان در مدينه زندگي ميكردند، با آزادي نسبي به وجود آمده تلاش داشتند تا بيشترين بهرهبرداري به نفع خط فكري تشيع، را داشته باشند. خليفه حاضر نبود كه وجود امام را موج رفت و آمد شيعيان به محضرش تحمل نمايد؛ به ويژه آنكه موضع امام جوان در برابر طاغوت زمان، اعلام موضع مبارزه بود.
معتصم نخست تصميم گرفت تا ايشان را همچون پدرانش، در ظاهر محترمانه، از مدينه به بغداد آورد و از نزديك او را تحت نظر بگيرد. به اين روش مردم او تلاش ميكرد، خط عوام فريبي را ادامه دهد.
در سال 220 هجري براي والي مدينه نامه نوشت كه حضرت را روانه بغداد كند.
«عبدالملك زيات» وسائل حركت امام به سوي بغداد را فراهم كرد، و آن حضرت را به اجبار روانه نمود. معتصم هم به هنگام ورود در ظاهر به استقبال ايشان شتافت و از ورود آن حضرت، تجليل و احترام نمود؛ اما بر خلاف آنچه نشان ميداد، در آخرين روز ذي القعده همان سال، با همراهي ام فضل، ايشان را به شهادت رساند.