tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
9355بازدید
اسکندر صالحی
کد خبر: ۱۶۹۸۴۶
تاریخ انتشار: ۲۱ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۰ 11 June 2011
امتیاز خبر: 84 از 100 تعداد رای دهندگان 9354
هر دولتی برای اعمال اراده و انجام مأموریت های خود، نیازمند قدرت است و نیز از میزان قدرت خود تلقی و تصوری دارد.

مسأله اما این است که: چگونه می توان این تلقی و تصور را سنجید و اندازه گرفت؟

در این مختصر، نخست به طرح چند نکته خواهیم پرداخت و سپس به پرسش اصلی بازخواهیم گشت.

قدرت دولت، اعتباری است؛ از جمله به این معنا که قدرت یافتن دولت مبتنی بر قرار و قرارداد است؛ یعنی مبتنی بر توافقی که بین دو طرف صورت می گیرد. در اینجا شهروندان و دولت، هر یک، یک طرف این قرارداد هستند. و دوم آن که قدرت دولت، باز هم امری است اعتباری یا وابسته به آن و این اعتبار نسبی است و دایره آن قابل توسعه و تضییق است. در این معنا، به نسبتی که طرف مقابل به دولت اعتماد داشته باشد، به همان اندازه دولت از قدرت برخوردار است.

البته می دانیم در کشور ما، توافق مردم با دولت از نظر زمانی چهار ساله است و برای یک بار هم تمدید می شود؛ اما بنا به روش هایی که در قانون پیش بینی شده، حتی این زمان هم می تواند کم شود؛ مثلا با استیضاح بخشی از دولت یا وزرا و یا رییس جمهور. افزون بر این، حتی اگر دولتی بتواند بیشترین زمان قانونی را هم در کشور مستقر باشد (هشت سال)، باز هم می تواند از قدرتش کاسته شود؛ بنابراین، اگر به آن دو معنای اعتبار برگردیم و هر دو را با هم در نظر بگیریم، می توان گفت که تداوم اعتبار قدرت دولت، به اندازه اعتمادی است که طرف مقابل، یعنی مردم، به آن دارند و این دو با هم رابطه مستقیمی دارند.
 

از اخلاق اجتماعی، تعریف های گوناگونی شده است؛ البته تعریفی که به تناسب این بحث می توان از آن ارایه داد، چنین است: «قواعدی برای سامان بخشی به حیات اجتماعی».
در این باره باید گفت که این قواعد کفی دارد، حال آن که می تواند سقفی نداشته باشد. به عبارتی، کمترین هدف اخلاق اجتماعی این است که زندگی برای افراد ممکن شود، ولی ممکن است کسانی بگویند این کافی نیست و انسان ها باید در زندگی، مثلا به کمال،  سعادت یا هر چیز دیگری برسند. بله، درست، ولی آنچه می توان بیشترین توافق را بر آن داشت، همان انتظار حداقلی، یعنی امکان زیست است.

باری، بنا بر این قواعد و به دلیل طبیعت معمول انسان ها، نتیجه قواعد اخلاق اجتماعی، حدودی از اعتماد متقابل است که در میان شهروندان پدید می آید؛ شهروندانی که به مرور دریافته اند، هر یک باید در اجتماع، کار یا وظیفه ای به عهده گیرند و بدون این اطمینان برای آنها زندگی در جامعه ناممکن است؛ برای نمونه، فرض کنید در شهری، هیچ کس به نانوا، تعمیرکار، معلم، قصاب، کشاورز، پاسبان و دیگر صاحبان مشاغل اعتماد نداشته باشد. در آن صورت، یا باید خود در همه این زمینه ها متخصص باشد که نخست کار آنها را ارزیابی کند و سپس کالا یا خدمت آنها را بخرد یا این که خود در همه این کارها اقدام کند و تمام نیازهای خود را در این زمینه ها برآورد.

می دانیم که هر دوی این روش ها برای ما در آن سوی مرز محال است و کسی از عهده انجامش برنمی آید و تنها چاره کار همان است که به خانه اول برگردیم: حدودی از اعتماد متقابل.

آری، آدمیان از اعتماد به یکدیگر ناگریز بوده اند و هم بدین سبب و به مرور قواعدی وضع کرده اند، تا آنجا که این تک ماده ها به علمی فربه به نام اخلاق اجتماعی تبدیل شده؛ علمی که در روزگار ما زیرشاخه های ضروری بسیاری یافته است.
 
 
در آغاز گفتیم که قدرت دولت به اندازه اعتمادی است که شهروندان به آن دارند و شهروندان برای ایجاد اعتماد میان خود، قواعدی وضع کرده اند که در روزگاران در ذیل نام «اخلاق» گرد آمده است.

اخلاق اما خود مفهوم وسیع و کشداری دارد؛ به عبارتی، در هر هنگام و جایی، تلقی یا درکی از اخلاق هست که مردم در چهارچوب آن می اندیشند و داوری و رفتار می کنند و از گذشته نامعلوم تاکنون در کشور ما اخلاق با رویکرد فضیلت مندانه یا فضیلت محور متداول بوده و حتی درک و تلقی ما از سنت اسلامی هم بیشتر در چهارچوب اخلاق فضیلت محور شکل گرفته است؛ در این رویکرد به اخلاق، آدمیان باید برخوردار از فضائلی باشند و پرهیزکار از رذایلی.

بنابراین، در جامعه، شهروندان خود و دیگری را با شاخص های اخلاق فضیلت محور اندازه می گیرند؛ یعنی هر اندازه که او را برخوردار از فضائل اخلاقی بدانند، به وی اعتماد خواهند داشت. از این روی، در سنجش دولت نیز اگر ما بخواهیم خود را به جای شهروندان ایران بگذاریم، باید آن را با این معیار بسنجیم و میزان اعتماد شهروندان به دولت را هم باید با همین رویکرد اخلاقی به دست آوریم.

در اخلاق مبتنی بر فضیلت، فعالیت بشر باید بر پایه فضیلت باشد و فرد خوب (حقیقی یا حقوقی) کسی است که برخوردار از فضایل باشد؛ هرچند فضایلی که برای فرد خوب برشمرده اند، برای همه افراد یکسان است، در عمل، به تناسب جایگاه فرد و قرارداد نوشته یا نانوشته ای که با وی هست، طبقه بندی و ارزشگذاری فضایل او تفاوت می یابد. مثلا اگر برای یک سرباز، شجاعت مهمترین فضیلت به شمار می آید، شاید برای فرمانده اش، شجاعت پس از خرد و تدبیر بیاید، بنابر این، اگر قدرت دولت به سبب قراردادی است که بین شهروندان و دولت بسته شده، بالطبع اندازه آن متناسب با اعتمادی است که مردم به پایبندی دولت به این قرارداد دارند.

در این باره باید گفت، در کشور ما، اعتماد یا بی اعتمادی مردم به دولت، به اندازه آراستگی یا ناآراستگی آن به فضایلی است که لازمه عمل به این قرارداد است.
 
 
اینک این پرسش مطرح است که اگر در ایران، دولتی را با این شاخص ارزیابی کنیم، چه نمره ای خواهد گرفت و البته نمره دولت کنونی در نگاه مردم و با این معیار چند است؟
 
بهتر است، ادامه بحث را به شما واگذاریم.
tabnak-adv
tabnak-adv
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: